input
stringlengths 670
2.65k
|
|---|
از میانه ماه اوت بیشتر نیروهای زرهی و پشتیبانی هوایی گروه ارتش مرکز شروع به چرخش به سمت لنینگراد و اوکراین در شمال و جنوب کردند. بدین ترتیب ارتشهای پیادهنظام چهارم و نهم ورماخت در مواضع دفاعی خط مقدم مستقر شدند و گروه ارتش مرکز ابتکار عمل را در میدان نبرد از دست داد. تأکید گودریان بر حفظ منطقه محدب یلنیا به اندازهای بود که در دیدار روز ۴ اوت هیتلر از قرارگاه فرماندهی گروه ارتش مرکز، به پیشوا ابراز داشت حتی اگر قصدی برای تهاجم به سمت مسکو وجود نداشته باشد، «حفظ این منطقه محدب همچنان یک مسئله حیثیتی است». به هر صورت هیتلر به چنین سخنانی اهمیت نمیداد و معتقد بود «به هیج وجه نباید اجازه داد مسئله حیثیت بر تصمیمگیریها تأثیر بگذارد». با این حال تصمیمگیری نهایی در این رابطه فعلاً به تعویق افتاد. از روز ۸ اوت دفاع از منطقه محدب یلنیا موقتاً به سپاه ۲۰ ارتش نهم ورماخت سپرده شد. فرماندهی کلی این ناحیه همچنان در اختیار گروه زرهی ۲ بود. ادامه حملات ارتش سرخ به ناحیه یلنیا وضعیت سختی برای سه لشکر پیادهنظام سپاه ۲۰ ورماخت در خط مقدم ۶۰ کیلومتری در شرایط جغرافیایی دشوار ایجاد کرده بود. سپاه ۲۰ ورماخت در گزارش روز ۱۳ اوت تلفات خود را مخصوصاً در قسمت شمالی، سنگین و پاسخ مناسب به آتش توپخانه دشمن را در اثر کمبود مهمات، غیرممکن دانست. این گزارش در نهایت پیشبینی کرد اگر حملات نیروهای شوروی با هماهنگی بهتر و با توانی بیش از سطح گردان صورت بگیرد، ممکن است لشکرهای آن قادر به حفظ مواضع خود نباشند. از این رو سپهبد ماترنا، فرمانده این سپاه روز ۱۴ اوت به قرارگاه گروه زرهی ۲ پرواز و از گودریان درخواست یاری کرد. او خواهان این شد که یا اجازه یابد با عقبنشینی خط مقدم خود را کوتاهتر کند یا گروه زرهی ۲ برای سپاه ۲۰ نیروی کمکی بفرستد. گودریان پاسخ روشنی به این استمداد نداد. او ضمن طرح پیشنهاد حرکت بیشتر به سمت شرق در جهت رود دسنا جهت مقابله با دشمن در شرق منطقه محدب، به نوبه خود از فن بک خواست برای سپاه ۲۰ مهمات و پوشش هوایی تأمین کند که با ابراز ناتوانی فرمانده گروه ارتش مواجه گشت. عصر همان روز هالدر در تماس تلفنی با فن گرایفنبرگ، رئیس ستاد گروه ارتش مرکز، تصمیمگیری نهایی دربارهٔ یلنیا و امکان پیشروی به سمت شرق را به فن بوک محول نمود. با این وجود خود هالدر حامی حفظ یلنیا بود. به هر صورت هالدر روز ۱۵ اوت در یادداشتهای خود میآورد:
|
روز ۱۵ اوت گروه زرهی ۲ به سپاه ۹ ورماخت فرمان داد هر دو لشکر ۱۳۷ و ۲۶۳ پیادهنظام خود از ناحیه روسلافل به داخل منطقه محدب یلنیا بازگرداندن تا لشکر "داس رایش" اساس و هنگ پیادهنظام "گروسدویچلانت" آزاد شوند. سپاه ۴۶ موتوریزه ورماخت جهت تسریع این فرایند کامیونهایی از جانب خود در اختیار این سپاه پیادهنظام قرار داد. روز ۱۶ اوت لشکر هفتاد و ششم پیادهنظام جایگزین لشکر به شدت آسیبدیده پانزدهم پیادهنظام سپاه ۲۰ ورماخت در ناحیه یلنیا شد. تا روز ۱۷ اوت، تنها در عرض یک هفته حضور درون منطقه محدب، سپاه ۲۰ ورماخت ۲٬۲۵۴ نفر نیروهای خود از جمله ۹۷ افسر، را از دست داده بود. روز ۱۸ اوت سپهبد فن گییر، فرمانده سپاه ۹ ورماخت خواهان بازگشت برخی از یگانهای توپخانه سنگین و توپهای خودکششی گروه زرهی ۲ به ناحیه یلنیا گشت. این درخواست پس از آن ارائه گردید که روز پیش از آن گروه زرهی ۲ تقریباً تمامی توپخانه سنگین و مهندسان سپاه ۲۰ ورماخت را از آن گرفت. با این حال، گودریان در ارتباط با توپخانه کوتاه نیامد و تنها کمکی که به سپاه ۲۰ ورماخت کرد اجازه به آن در تعویق انداختن آزاد شدن لشکر دهم زرهی در جنوب این سپاه، توسط لشکر ۲۶۸ پیادهنظام در جنوب شرقی منطقه محدب بود.
|
روز ۲۲ اوت فرماندهی سه سپاه پیادهنظام درون منطقه محدب یلنیا به ارتش چهارم ورماخت منتقل شد. این سه سپاه شامل سپاه ۹ در شمال و غرب، سپاه ۲۰ در شرق و جنوب و سپاه ۷ در طول رود دسنا در جنوب منطقه محدب بود. با این حال با توجه به بیماری فن کلوگه، در حقیقت گودریان تا روز ۲۶ اوت این نیروها را فرماندهی کرد. روز ۲۴ اوت فن گییر خواهان بازگشت لشکر پانزدهم پیادهنظام ورماخت به منطقه جهت کمک به لشکر ۲۶۳ پیادهنظام ورماخت که در شمال غربی ناحیه دقیقاً در گردن منطقه محدب زیر حملات سخت قرار داشت و روزانه ۱۰۰ تن از نیروهایش را از دست میداد، گردید که فعلاً به آن ترتیب اثر داده نشد. با وجود ارسال مقداری بیشتری از آتشبارهای توپخانه سنگین، فن بک اجازه بازگشت توپهای خودکششی لشکر "داس رایش اساس" به منطقه جهت مقابله با گلولهباران مداوم دشمن، را نداد. بخشی از توپخانه لشکر پانزدهم پیادهنظام ورماخت بدین منظور به لشکر ۲۶۳ پیادهنظام آن تعلق گرفت. سرهنگ گونتر بلومنتریت، رئیس ستاد ارتش چهارم ورماخت، شرایط را این گونه تشریح میکند:
|
با پرواز فن گییر و ماترنا در ۲۷ اوت به مینسک جهت دیدار با فن کلوگه و دعوت از او به دیدار از خط مقدم، فن کلوگه با حضور در منطقه محدب یلنیا بلافاصله دستور به ارسال لشکر پانزدهم پیادهنظام به کمک لشکر ۲۶۳ پیادهنظام داد. فن کلوگه پس از این بازدید، در پیشبینی مشابه پیشبینی سپاه ۲۰ ورماخت، در گزارش به فن اعلام کرد، با توجه به شدت گلولهباران توپخانه آنها با مهمات «نامتناهی»، اگر ارتش سرخ با توانی بالاتر از سطح گردان حملاتش را به صورت متمرکز ادامه دهد خواهد توانست خط مقدم ورماخت را کاملاً بشکند. او تصرف این ناحیه توسط گروه زرهی ۲ را جهت عملیات تهاجمی دانست که هماکنون با از دست رفتن روزانه ۵۰ تا ۱۵۰ نفر در هر لشکر، دفاع از آن بسیار دشوار شدهاست؛ درحالیکه تنها یک راه تدارکاتی از عرض ۱۸ کیلومتری منطقه محدب، آن را به مناطق غربی متصل میکند. فن کلوگه در نهایت توصیه یا تهاجم به سرعت به سمت مسکو از سر گرفته شود یا ورماخت این منطقه محدب را رها کند.
|
در این حال نیروهای آلمانی در شرایطی از منطقه محدب یلنیا دفاع میکردند که با اختلال در ایجاد استحکامات، شبکه مؤثری از سنگرها در آن وجود نداشت و تمامی سنگرهای حفر شده تنها سنگرهای یک یا دو نفره با فاصلههای ۱۰ تا ۲۰ متری بودند. در بیشتر نقاط دفاع ورماخت هیچ عمقی نداشت و هیچ نیروی ذخیرهای در اختیار گردانها و لشکرهای آلمانی نبود. با توجه به فاصله نزدیک با دشمن، تردد روزانه برای آلمانیها غیرممکن و تمامی تحرکات جز موارد ضروری، در شبها نیز منع گشته بود؛ به وجهی که رساندن غذا به نیروها صرفاً شبانه و به سختی و با خطر انجام میگرفت. نیروهای ورماخت در این ناحیه به شدت زیر گلولهباران توپخانه ارتش سرخ با مهمات «نامتناهی» و دقت بالا بودند. در یک مورد در شب ۲۴ اوت ۵ هزار گلوله توپ، عموماً با کالیبر ۱۲۰ تا ۱۷۰ میلیمتر، بر سر لشکر هفتاد و هشتم ورماخت فرود آمد. اینها روحیه نیروهای آلمانی را متزلزل ساخته بود.
|
با وجود برنامهریزی دقیق، شرایط رزمی موجب شد ضد حمله تیموشنکو در جبهه غربی تکهتکه صورت بگیرد. این ضد حملات سپاه ۵ و ۸ ارتش نهم ورماخت را مورد هدف قرار داد. ارتش نوزدهم که با لشکرهای صد و یکم تانک و شصت و چهارم تفنگدار تقویت شده بود، با پشتیبانی قابل ملاحظه توپخانه، با حمله از روز ۱۷ اوت، ضمن سلطه بر گذرگاه بزرگی در کرانه غربی رود ووپ در شمال یارتسفو و فائق آمدن بر دفاع سپاه ۵ ارتش نهم ورماخت، تلفات جدی به لشکرهای صد و شصت و یکم و پنجم پیادهنظام آن وارد آورد و روز ۱۸ اوت ۱۰ کیلومتر در عمق دفاع آنها نفوذ کرد. ارتش بیست و نهم شوروی نیز توانست گذرگاهی بر رود دوینای غربی در ناحیه ولیژ به دست آورد. به هر حال حمله سپاه ۴۰ موتوریزه گروه زرهی ۳ ورماخت موجب عقب رانده شدن مجدد ارتشهای بیست و دوم و بیست و نهم شوروی به آن سوی رود دوینای غربی گردید. در جریان این حمله ارتش بیست و دوم شوروی از ۲۹ اوت در ناحیه ولیکیه لوکی به محاصره درآمد و در نهایت منهدم شد. تهاجم ارتش سیام شوروی برای یاریرسانی به این ارتشها در شرق ولیژ، موجب گشوده شدن یک شکاف در خط نیروهای آلمانی و رخنه یک هفتهای گروه سوارهنظام "دوواتور" متشکل دو لشکر پنجاهم و پنجاه و سوم سوارهنظام، در عمق اراضی پشت خط مقدم ورماخت و مشغول نگاه داشتن سه لشکر آلمانی جهت مراقبت از این اراضی، گردید.
|
"استاوکا" روز ۲۵ اوت به جبهههای غربی، ذخیره و بریانسک شوروی فرمان به اجرای ضد حملات در محورهای اسمولنسک، یلنیا و نووزیبکوف داد تا ادامه تهاجم آلمانیها دفع و در عمل کل گروه ارتش مرکز ورماخت شکست داده شود. بر این اساس جبهه غربی موظف بود با عملیات در تمامی خط مقدم خود از توروپتس تا یارتسفو در همکاری با جناح چپ جبهه ذخیره تا روز ۸ سپتامبر خود را به ولیژ، دمیتروف و اسمولنسک برساند. بدین منظور ارتشهای شانزدهم، نوزدهم، بیستم و سیام شوروی میبایست در جهت دوفووشچینا در شمال اسمولنسک یورش میبردند و ارتشهای بیست و دوم و بیست و نهم شوروی نیز در جهت حمایت از آنها به سمت ولیژ و بلیی حمله میکردند. در مجموع مأموریت جبهه غربی شوروی قطع خطوط ارتباطاتی آلمان در غرب اسمولنسک و تصرف این شهر بود. در همین حال ارتشهای بیست و چهارم و چهل و سوم در جناح چپ جبهه ذخیره شوروی به فرماندهی ژوکوف میبایست تمرکز دشمن در ناحیا یلنیا را منهدم و این شهر را تصرف میکردند و خود را تا ۸ سپتامبر به خیسلاویچی و پتروویچی میرساندند. در این جهت تهاجم اصلی جبهه ذخیره بر دوش ارتش بیست و چهارم قرار گرفته بود که میبایست به گذرگاه آلمانیها بر رود دسنا در یلنیا حمله مینمود. در سومین و بلندپروازانهترین قسمت ضد حمله در ناحیه اسمولنسک، جبهه بریانسک با دریافت ارتشهای سوم، سیزدهم، بیست و یکم و پنجاهم از جبهه منحل شده مرکزی شوروی، میبایست مستقیماً به گروه زرهی ۲ حمله میکرد و با انهدام آن شرایط دفاعی مستحکمی در شمال کیف فراهم میساخت. "استاوکا" امیدوار بود با اجرای این ضد حملات تهاجم آلمانیها به سمت کیف متوقف یا به شدت تضعیف شود.
|
در این زمان ارتش بیست و چهارم جبهه ذخیره شوروی سازماندهی مجدد گردید و با دریافت سه لشکر دیگر توان خود را تا ۲۳ اوت به ۱۰ لشکر از جمله دو لشکر صد و دوم و صد و پنجم تانک و لشکر صد و سوم موتوریزه رساند. ژوکوف فرمان به بازپسگیری یلنا توسط ارتش بیست و چهارم و روسلافل توسط ارتش چهل و سوم شوروی داد. ارتش پنجاهم جبهه بریانسک شوروی موظف به پشتیبانی از عملیات ارتش چهل و سوم شوروی با یورش از ژوکووکا به سمت شمال غربی گشت. در این حملات دیگر از تاکتیک تهاجم با گردانها استفاده نمیشد بلکه ارتش سرخ با تمام نیروی لشکرهایش با پشتیبانی زرهی و توپخانه، در خط مقدمی کوچک پیش میرفت. شکستن دفاع آلمانیها توسط ۹ لشکر از ۱۳ لشکر ارتش بیست و چهارم صورت میگرفت. چهار لشکر مابقی در جانب شرقی رود اوژا حالت تدافعی خود را حفظ میکردند. عملیات تعیینکننده تهاجمی در قسمت شمالی منطقه محدب با لشکرهای صد و دوم تانک و صد و هفتم و صدم تفنگدار ارتش سرخ انجام میشد. این یگانها بیشترین توان را داشتند و در خط مقدم باریک ۴ تا ۵ کیلومتری مستقر بودند. قسمت جنوبی شامل لشکرهای سیصد و سوم تفنگدار و صد و ششم موتوریزه شوروی میشد که میبایست در خط مقدمی ۸ کیلومتری در حوالی لئونووا پیشروی میکردند. دو لشکر نوزدهم و سیصد و نهم تفنگدار شوروی دقیقاً در شرق منطقه محدب قرار گرفته بودند و موظف گشتند از نوک منطقه محدب مستقیماً به سمت یلنیا بروند. دو ارتش جبهه ذخیره شوروی میبایست تا ۱۵ سپتامبر خود را به دولگینیوی و پتروویچی میرساندند.
|
در قسمت شمالی، تهاجم غافلگیرانه بدون آمادهسازی توپخانه، لشکر صد و سی و هفتم پیادهنظام سپاه ۹ ورماخت را در گردن منطقه محدب هدف گرفت. نیروهای شوروی در ابتدا شکاف کوچکی در خط آلمانیها در طول رود اوژا باز کردند. در ادامه همراه با گلولهباران توپخانه، شکاف بزرگتری توسط ۶ گردان ارتش سرخ در سادکی در ۱۰ کیلومتری شمال غربی یلنیا باز شد و نیروهای شوروی یک کیلومتر در عمق نفوذ نمودند و تعدادی جایگاه دفاعی ورماخت را از بین بردند. ورماخت موقتاً سادکی را از دست داد اما تا سپیده دم روز بعد آن را پس گرفت. فشار در این ناحیه با ورود ۴۰ تانک شوروی در همکاری مناسب نزدیک با پیادهنظام، استمرار یافت. در این شرایط نبود توپخانه خودکششی که میتوانست نقشی حیاتی در دفاع ضد تانک ایفا کند، خسارت زیادی به پیادهنظام ورماخت تحمیل کرد. نفوذ جدیدی در قسمت سادکی و شرق آن، شکاف در خط مقدم ورماخت را به سه کیلومتر رساند و خط مقدم در بخش شمالی گردن منطقه محدب را دو کیلومتر به داخل برد.
|
در این زمان فرماندهان آلمانی به قصد دشمن در نفوذ در اطراف منطقه محدب در شمال در طول رود اوژا و در جنوب در قسمت لشکر دویست و شصت و هشتم پیادهنظام سپاه ۲۰ ورماخت در لئونووا، پی بردند. حملات در قسمت جنوبی در حقیقت تنها اقدامات ایذایی درکشیدن نیروهای ذخیره احتمالی ورماخت به سمتی اشتباه بود تا حمله اصلی در طول رود اوژا در شمال انجام شود. ضربه سخت به لشکر هفتاد و هشتم پیادهنظام ورماخت در شمال یلنیا آن را وادار به عقبنشینی دو کیلومتری کرد. نیروهای شوروی تا روز ۱ سپتامبر خط آهن یلنیا به سمت غرب را قطع نمودند. تعدادی از یگانهای ارتش سرخ با نفوذ به پشت خط مقدم لشکر دویست و نود و دوم پیادهنظام ورماخت در جناح راست لشکر هفتاد و هشتم پیادهنظام آن، مقداری از تدارکات آلمانیها را از بین بردند. لشکر دویست و نود و دوم پیادهنظام ورماخت خود تحت فشار شدید، در تلاش جهت کنترل نفوذ دیگری از دشمن در شمال شرقی منطقه محدب بود. روز ۲ سپتامبر افسر عملیاتهای این لشکر به سپاه ۲۰ ورماخت گزارش کرد این یگان «نزدیک به حد نهایی تحمل خود» رسیدهاست. نیروهای آلمانی قادر به از بین بردن این دو نفوذ ارتش سرخ نبودند. تمامی جناح شمال غربی سپاه ۲۰ ورماخت و جناح شرقی سپاه ۹ ورماخت در قسمت شمالی گردن منطقه محدب در خطر عقب رانده شدن قرار داشتند. لشکر صد و سی و هفتم پیادهنظام سپاه ۹ ورماخت در روزهای ۳۰ و ۳۱ اوت ۵۰۰ نفر و در روز ۱ سپتامبر ۷۰۰ نفر دیگر را دست داد تا مجموع تلفات آن از هنگام ورود به منطقه محدب به ۳ هزار نفر برسد. به دستور سپهبد ماترنا، فرمانده سپاه ۲۰ ورماخت آتش تمامی آتشبارهای توپخانه موجود در منطقه محدب که در برد آن بودند، بر رخنه دشمن در قسمت شمال شرقی متمرکز گشت. لشکر دویست و نود و دوم پیادهنظام ورماخت با آخرین قوای ذخیره خود در نهایت قادر به بستن این شکاف تا عصر روز ۲ سپتامبر شد.
|
اوایل صبح روز ۵ سپتامبر آخرین عناصر لشکر هفتاد و هشتم پیادهنظام ورماخت در شرق رود اوژا، شامل بخشهایی از لشکر صد و سی و هفتم پیادهنظام ورماخت که از یگان خود جدا شده بودند، شروع به دور زدن فرورفتگی خط مقدم در ناحیه سادکی به سمت غرب کردند. نیروهای ارتش سرخ در سادکی حملاتی را صورت دادند اما لشکر صد و سی و هفتم پیادهنظام ورماخت آنها را دفع نمود. حوالی ساعت ۶ عصر ارتش سرخ گلولهباران توپخانه شدیدی علیه لشکر صد و سی و هفتم پیادهنظام ورماخت آغاز کرد که تا شب هنگام ادامه داشت. این گلولهباران با وجود ناهموار کردن سطح زمین، باعث پوشش عقبنشینی نیروهای آلمانی شد. مه غلیظ نیز مانع از امکان شناسایی نقاط ضعف نیروهای در حال عقبنشینی میگردید. در این زمان، ژوکوف به استالین گزارش کرد نیروهای او مخصوصاً از لحاظ قوای تانک، قدرت کافی جهت به محاصره درآوردن آلمانیها در منطقه محدب از جانب غرب را ندارند. با این حال به نظر میرسد اگر نیروهای آلمانی به موقع دست به عقبنشینی نمیزدند، سپاههای ۹ و ۲۰ ورماخت به احتمال زیاد به محاصره میافتادند.
|
پس از چندین روز مبارزه سنگین لشکر نوزدهم تفنگدار شوروی ۵ سپتامبر وارد یلنیا شد و تا روز بعد به کمک چهار لشکر دیگر، شهر را به تصرف درآورد. نیروهای ارتش بیست و چهارم شوروی در تعقیب آلمانیها، با گذر از رود دسنا، ۲۵ کیلومتر پیشروی کرده و تا روز ۸ سپتامبر به دفاع آماده ورماخت در رودهای اوستروم و استریانا رسیدند. با برخورد به مقاومت شدید آلمانیها پیشروی ارتش سرخ در این موضع متوقف شد. دو روز بعد به درخواست ژوکوف، به جهت تلفات سنگین این جبهه و شرایط متزلزل در بخش جنوبی، استاوکا تهاجم جبهه ذخیره شوروی را به پایان رساند. عملیات در یلنیا نخستین مورد رخنه موفقیتآمیز نیروهای ارتش سرخ در دفاع آماده آلمانیها و بازپسگیری اراضی زیادی از آنها بود. به هر صورت این پیروزی به بهای گرانی حاصل شد به شکلی که از مجموع قریب به ۱۰۳ هزار نفر نیروی به کار رفته در آن حدود ۱۱ هزار نفر کشته، مفقود یا اسیر و ۲۰ هزار تن دیگر مجروح شدند. یکی از عمده دلایل ادامه نیافتن این دستاوردها نبود پشتیبانی هوایی کافی و مؤثر بود.
|
با این حال، ارتش سرخ آموزههای زیادی از تاکتیکهای رزمی ورماخت در درگیرهای یلنیا به دست آورد و روشهای جدیدی برای بهرهگیری از نقاط ضعف آن خلق کرد. یکی از این آموزهها این مسئله بود که یگانهای متحرک ورماخت بدون پشتیبانی پیادهنظام و توپخانه اضافه، قادر به فائق آمدن بر دفاع مستحکم با پوشش توپخانه در شرایط جغرافیایی نامساعد نیست؛ مسئلهای که باعث شد لشکرهای "داس رایش" اساس و لشکر دهم زرهی ورماخت نتوانند به سمت دوروگوبوژ پیش بروند و محاصره ناحیه اسمولنسک را تکمیل نمایند. همچنین مشخص شد دفاع ثابت ورماخت با اتکا صرف بر پیادهنظام و توپخانه بدون ذخیره متحرک تا چه اندازه آسیبپذیر است؛ بدین شکل به محض اینکه تانکها و توپهای خودکششی ورماخت از ناحیه یلنیا خارج شدند، مدت کوتاهی بعد ارتش سرخ قادر به رخنه در دفاع آلمانیها گشت که پیادهنظام ورماخت قادر به بستن آن نبودند. در نهایت تأثیر بسزای توپخانه از جمله توپخانه سنگین در تحولات میدان نبرد هویدا گشت. در مشاهداتی که ژوکوف از منطقه صورت داد مشخص گشت گلولهباران توپخانه ارتش سرخ چه آثار مخربی بر استحکامات دفاعی ورماخت گذاشته و حتی پناهگاههای زیرزمینی آنها را نیز از بین بردهاست.
|
نامناسب بودن شرایط جغرافیایی مواضع دفاعی ورماخت در یلنیا و نبود پشتیبانی زرهی و موتوریزه اثر بدی بر تحولات این ناحیه برای آلمانیها گذاشت. شدت درگیریها بر سر ناحیه یلنیا به اندازهای شدید بود که برخی از افسران مسنتر آن را با تجربیات در وردون در سال ۱۹۱۶ مقایسه کردند. نبردهای اطراف یلنیا خسارتبارترین درگیری نیروی زمینی آلمان از سال ۱۹۱۸ به حساب میآمدند. برآورد مجموع تلفات ورماخت با اسناد آلمانی کار دشواری است. سپاه ۲۰ ارتش چهارم ورماخت در حال دفاع از ناحیه یلنیا در مجموع متحمل ۲۳ هزار نفر تلفات شد. شش لشکر ورماخت که از ۲۹ ژوئیه تا ۲۹ اوت غالباً داخل منطقه محدب بودند، به شکل میانگین روزانه ۵۰ تا ۱۰۰ نفر از نیروهای خود را به شکل کشته و زخمی از دست دادند. لشکر دویست و شصت و سوم پیادهنظام ورماخت در عرض تنها یک هفتهای که درون برآمدگی یلنیا بود ۱۲۰۰ تن از نفرات خود را از دست داد. این آمار موجب برآورد میزان ۱۸ هزار تا ۳۵ هزار نفر تلفات برای آنها در این مدت میشود. با این وجود، تلفات ورماخت در منطقه محدب یلنیا از ۳۰ اوت تا ۳ سپتامبر بسیار بیشتر بود. ژوکوف پس از جنگ مدعی شد آلمانیها در ناحیه یلنیا مجموعاً متحمل ۴۵ تا ۴۷ هزار نفر تلفات گشتند که با دربر گرفتن تلفات سپاه ۹ ورماخت در طول رود دسنا، برآوردی دقیقی به نظر میآید. این میزان معادل نیروهای سه لشکر کامل بود. گفته میشود اگر شرایط آبوهوایی در دو روز آخر عقبنشینی آلمانیها بد نبود، ارتش سرخ میتوانست تلفات بسیار سنگینتری به دو سپاه ورماخت بزند. به هر صورت تلقات آلمانیها در ناحیه یلنیا کمتر از تلفات شوروی بود. ژوکوف در جریان نبرد بر سر یلنیا حدود ۳۲ هزار نفر از نفرات خود را از دست داد که حدود سوم از قوای به کار گرفته شده در این عملیات تهاجمی بود. رهبری تاکتیکی ضعیف و دست زدن ارتش سرخ به حملات مستقیم «کورکورانه» علیه مواضع دفاعی دشمن، با وجود برتری عددی بسیار زیاد، مزیت بالایی به آلمانیها میبخشید.
|
این نخستین عقبنشینی عملیاتی آلمانیها در طول جنگ جهانی دوم بود. با وجود این که آلمانیها سعی داشتند این مسئله را به عنوان «عقبنشینی تاکتیکی» یا «صاف کردن خط مقدم» جلوه دهند، خروجی نبرد در ناحیه یلنیا به روشنی حاصل از اقدامات ارتش سرخ بود که به شکست ورماخت انجامید. به عقیده برایان فیوگِیت، تاریخدان آمریکایی، اصرار گودریان بر استفاده از سپاه ۴۶ موتوریزه ورماخت که توسط فرماندهی عالی نیروی زمینی آلمان تا میانه ضد حمله ارتش سرخ به عنوان نیروی ذخیره در این ناحیه باقی مانده و توانسته بود نقش مؤثری در دفع حملات اولیه ارتش سرخ بازی کند، در نبرد کیف، موجب وارد آمدن تلفات سنگین به پیادهنظام ارتش چهارم ورماخت در ناحیه یلنیا شد. به عقیده او اگر این سپاه در موقعیت پیشین باقی میماند ضربه سختی به نیروهای جبهه ذخیره شوروی که قصد بازپسگیری ناحیه یلنیا را داشتند، وارد میآمد به گونهای که دفاع از مسکو را برای شوروی با اختلال مواجه میساخت. لشکرهای ارتش چهارم ورماخت هیچگاه از آسیب متحمل شده در این نبردها بازیابی نشدند؛ به وجهی که برخی تاریخنگاران کندی و انفعال این ارتش در ماه نوامبر در نبرد مسکو را حاصل از آن میدانند.
|
گروه ارتش مرکز تا این زمان دو سوم از مسیر مسکو را طی کرده بود. با وجود تحمل خسارات سنگین، شکست نهایی در اثر ناهماهنگی و فقدان پشتیبانی تدارکاتی و دفع تکتک آنها توسط دو گروه زرهی ورماخت، ضد حملات ارتش سرخ فشار شدیدی بر ستون طولانی یگانهای زرهی آلمانی وارد آورد، انعطافپذیری عملیاتی و توان تهاجمی نیروهای دشمن را کاهش داد و موجب تقویت دیدگاه توقف حرکت مستقیم گروه ارتش مرکز در محور مسکو و تهاجم آن به سمت اوکراین و لنینگراد در جناحین در رهبران آن شد. نبرد دوماهه بر سر اسمولنسک اهمیت بیشتری نسبت به خود شهر داشت و تأثیر به سزایی در سرنوشت عملیات بارباروسا گذاشت. با وجود دو برابر شدن میزان اسرای عملیات پس از محاصره بیاویستوک-مینسک، آنچه عیان بود افزایش شدت مقاومت نیروهای ارتش سرخ و عدم وجود هیچ نشانهای از فرسودگی در توان رزمی آن بود. نبرد محاصرهای در ناحیه اسمولنسک یک دستاورد چشمگیر در سطح عملیاتی نصیب آلمانیها نمود اما به نقل از دیوید استاهل، در سطح راهبردی راهی برای پیروزی نهایی در جنگ باز نکرد. ارتش سرخ در این درگیریها خسارت زیادی، در حدود سه برابر آلمانیها، متحمل شد اما آسیب دائمی به ظرفیت راهبردی آن وارد نگردید. پس از سلطه ورماخت بر اسمولنسک، با توجه به باقی ماندن اراضی زیادی در جناح جنوبی و شمالی گروه ارتش مرکز، مخصوصاً در مردابهای پریپیات، تحت سلطه شوروی، خط مقدم آلمانیها در ماه اوت وضعیت نامناسب و نامتوازنی یافت. این حالت موجب وارد آمدن فشار شدیدی بر جناحین گروه ارتش مرکز از طرف لایه دفاعی عملیاتی شوروی گشت. این مسئله از دیگر عوامل چرخش نیروهای گروه ارتش مرکز به جناحین بود.
|
«امیدی نمانده» اولین آلبوم گروهی است که در ایالت آیووا ثبت شدهاست. بیسیست پاول گری توضیح داد که گروه تصمیم گرفتند آلبوم جدید را در آیوا ضبط کند چون در لس آنجلس بیش از اندازه شلوغی و حواسپرتی بود، جایی که تولید آلبومهای قبلی آنها انجام شد. اعضای گروه بر این عقیده بودند که نزدیک شدن به خانه برای ذهنیت آنها مناسب است؛ کوری تیلور، خواننده، هر شب به خانه میرفت تا پسرش را ببیند. بر خلاف آلبومهای قبلی، فرایند نوشتن آلبوم شامل همهٔ ۹ عضو گروه بود که بیش از ۳۰ آهنگ را نوشتند. جوی جوردیسون اظهار داشت: «باید بگویم که گروه در اوج خود است، همگی بهطور کامل در فرایند نوشتن دخیل است و این یک چیز زیبا است.» کوری تیلور احساس کرد که فرایند نوشتن مشکلاتی دارد، اما همچنین اشاره کرد که ایجاد هر آلبوم اِسلِپنات تا به حال درگیری بودهاست و گروه پس از اینکه متوجه شد که این تعارض کمک میکند تا خلاقیت خود را به ارمغان بیاورد، این گروه را در آغوش گرفت. آهنگ «گوگرد» اولین تلاش ترکیبی جوی جوردیسون و جیم روت بود که آهنگ را در یک شب نوشتند.
|
بر طبق آخرین ادعاها و اکتشافات در مورد نفتوگاز در افغانستان، در حدود ۱٫۸ میلیارد بشکه نفت خام و ۷۰۰ و یا ۳۰۰۰ میلیارد مترمکعب گاز طبیعی و ۵۶۲ میلیون بشکه گاز مایع وجود دارد. همچنین افغانستان توانایی استخراج روزانه ۳۰۰ هزار بشکه نفت خام را داراست که درآمدی معادل سالانه ۹–۱۰ میلیارد دلار برای افغانستان ایجاد میکند. میزان نفت و گاز افغانستان از بسیاری از کشورهای صادرکننده نفت و گاز چون جمهوریآذربایجان و ازبکستان و… بیشتر است. حوضه شمال قسمتی از حوضه عظیم نفت و گاز آمودریا میباشد که از نظر میزان ذخیره در بین ۱۵۲ حوضه نفتی و گازی کشف شده جهان در رده پانزدهم قرار دارد. این حوضه ۵۱۵ هزار کیلومتر مربع وسعت دارد و در چهار کشور افغانستان، ایران، ترکمنستان و ازبکستان گسترش دارد. تاکنون در افغانستان بیشترین تحقیقات و پژوهشهای انجام شده در پنج حوضه نفت خیز صورت گرفته که دو حوضه آن در شمال آمودریا، یک حوضه آن در هلمند یک حوضه در هرات و یک حوضه آن کتواز ولایت پکتیکا قرار دارد.
|
نخستین عملیات جهت اکتشاف نفت و گاز در افغانستان در سال ۱۹۵۶ انجام شدهاست بطوریکه در سال ۱۹۵۹ منجر به اکتشاف میدان نفت یانگوت در ولایت سرپل گردید. در فاصله سالهای ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۶ پنجاه حلقه چاه اکتشافی دیگر نیز در این حوضه حفر گردید که باعث اکتشاف ۳ میدان گازی بزرگ میدان گازی یتیم تاق (۱۹۶۰)، میدان گازی خواجه گوگردک (۱۹۶۱) و میدان گازی خواجه برهان (۱۹۶۴) شد. گر چه چنین کشفیات صددرصد دقیق نبود اما از سال ۱۹۶۶ تا ۱۹۸۱ دست کم دو میدان نفتی کوچک، یک میدان گازی بزرگ جرقدوق و دو میدان گازی دیگر کشف شدهاست که عمدتاً در بخش شمال غربی کشور میباشد. بر اثر پژوهشی که در این اواخر صورت گرفت حوضه شمال قسمتی از حوضه عظیم نفت و گاز آمودریا میباشد که از نظر میزان ذخیره در بین ۱۵۲ مین حوضه نفتی و گازی کشف شده جهان بوده در رده پانزدهم قرار دارد. این حوضه ۴۰۰ هزار کیلومتر مربع وسعت دارد و در چهار کشور افغانستان، ایران، ترکمنستان و ازبکستان گسترش دارد؛ ولی پژوهشی که توسط سازمان ناسا انجام گرفت مشخص شد که در افغانستان بیشتر از ۱۰۰ نقطه نفت و گاز وجود دارد.
|
این حوزه با کشور ترکمنستان در حدود تقریباً ۳۰۰ کیلومتر سرحد مشترک داشته مساحت این حوزه (۵۷) هزار کیلومتر مربع بوده بعد از موافقتنامه سال ۱۹۵۸ که بین افغانستان و اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی سابق به امضا رسید، تحقیقات منظم زمینشناسی و برمه کاریهای تفحصاتی – اکتشافی درحوزههای رسوبی آمودریا، افغان – تاجک و خمیدگی هرات آغاز گردید. تحقیقات انجام شده در این حوزه رسوبی منتج به تثبیت ۵۰۰ ساختمان مساعد به منظور تفحص نفت و گاز گردیده و تا به حال ۸ منبع گاز دار (معدن گاز دار خواجه گوگردک، معدن گاز دار جرقدوق، معدن گاز دار یتیم تاق، معدن گاز دار خواجه بولان، معدن گاز دار و اکتشافی جمعه، معدن گاز دار و اکتشافی باشیکورد، معدن گاز دار و اکتشافی چغچی و معدن گاز دار و اکتشافی جنگل کلان) و ۶ منبع نفتی (معدن نفت خیز انگوت، معدن نفت خیز آقدریا، معدن نفت خیز زمرد سای، معدن نفتی قشقری، معدن نفتی بازار کمی و معدن نفتی علی گل) کشف شدهاست. این حوزه دارای ۹۶۲ میلیون بشکه ذخایر نفت خام و ۵۲ تریلیون فوت مکعب گاز طبیعی است.
|
این مخزن در سال ۱۹۷۶ که در دوازده کیلومتری طرف جنوب و جنوب شرقی شهر سرپل واقع میباشد، کشف گردید. منطقهٔ نفت خیز قشقری ۱۱۵۹ متر از سطح بحر ارتفاع دارد و مساحت ذخیره آن در زیر زمین به طول و عرض تقریبی ۷٫۵ در ۱٫۵ کیلومتر میباشد. به لحاظ علم زمینشناسی، این منطقه در طبقات الب یک طبقه، اپت دو طبقه و هاتاریف یک طبقه که مجموعاً چهار طبقهٔ نفت دارد. این معدن به صورت عموم به طبقهٔ تباشیر (کریتیشیاس) تعلق میگیرد. در منطقهٔ قشقری جمعاً ده چاه تفحصاتی و اکتشافی حفر گردیده که از آن جمله چاههای شماره ۱، ۲، ۳، ۴، ۸، ۹ و ۱۰ نفت خیز هستند. ذخیره نفتی قشقری منطقهای در حدود ۴۵۰۰ کیلومتر مربع را شامل میگردد. برآورد شدهاست که این مخزن حدود ۸۰ میلیون بشکه نفت دارد که برای ۲۵ سال روزانه ۱۱ هزار بشکه نفت از آن استخراج خواهد شد. وزارت معادن افغانستان با شرکت ملی نفت چین (CNPC) قرارداد استخراج این مخزن نفتی را امضا کردهاست. چین نخستین کشور خارجی خواهد بود که در افغانستان نفت استخراج میکند. این قرارداد به چین امکان میدهد در ولایتهای سرپل و فاریاب نفت تولید کند. این منطقه تحت عنوان حوزه آمودریا (بلاک قشقری، بلاک بازار کمی و بلاک زمرد سای) شناخته میشود. بر اساس قرار داد ۱۵ درصد ریالیتی (سود خالص از نفت تولید شده) به دولت افغانستان پرداخت خواهد شد. در ولایت سرپل به یک شرکت دولتی چینی واگذار شدهاست. در اطراف منطقه پوستههای امنیتی مستحکمی ایجاد شدهاست.
|
طی ۶۰ سال در کشور مطالعات و پژوهشهای دقیق در مورد کشف و استخراج نفت وگاز صورت گرفت. کشورهای روسیه، چین و کانادا زحمات زیاد در شمال کشیدند. افغانستان دارای ۶ حوزه نفتی است در حال حاضر تنها در دو حوزه شمال حدود ۴۰–۱۰۰ چاه آماده استخراج بوده توانایی استخراج ۳۰۰ هزار بشکه نفت را دارد که بکلی برای کشور کافی است؛ ولی بالاخره به نسبت اینکه پالایشگاه سوخت وجود ندارد کار متوقف گردیدهاست. اشرف غنی ترجیع دادهاست که نفت وگاز را به نسبت اینکه پالایشگاه وجود ندارد از کشور ترکمنستان و ایران وارد گردد زیرا ارزان بدست میآید. باید گفت افغانستان سال ۳ میلیارد دلار سوخت را وارد مینماید. مصارف ساخت یک پالایشگاه ۱٫۵ میلیارد دلار است. با تأسیس چنین پالایشگاه نه دلار به هدر میرود و کار برای هزاران نفر پیدا میشود و هم کشور خودکفا میگردد. فعلاً دو پالایشگاه سوخت یکی در حیرتان یکی در هرات وجود دارد که هردو سوخت خام را از خارج وارد نموده پالایش مینمایند. هرکسی که وزیر معادن میشود در قصه قرارداد میشود. تا از طریق قرار داد پول بکند. به نظر میرسد از خصوصیسازی معادن باید بکلی دست برداشته شود. اگر دولت طی ۱۷ سال تنها کار میکرد حالا هر چیز وجود میداشت. فعلاً استخراج سوخت افغانی پرچو است. سه شرکت که قرارداد استخراج دو بلاک افغان تاجیک را نموده بود محاسبه استخراج غلط برآمد کار متوقف است. شرکت چینی به نسبت عدم وجود پالایشگاه و عدم امنیت در منطقه قشقری ظرفیت استخراج خود را بالا نبرده به همان ظرفیت نخست ایستادهاست گفته میشود که در عدم استخراج نفت شمال کشورهای همسایه نقش دارند. برای طالبان مزدور دستور دادهاند تا منابع معدنی افغانستان را در انحصار گیرند. درین مقطع گپ بزرگان دولت و وزارت معادن بکلی غلط محاسبه شده میتواند. وزیر معادن موجود به نسبت این درد یا مشکل دیگر استعفا داد. برخلاف توقع اشرف غنی در داستان اقتصاد کشور از طریق منابع داخلی نیست. در قصه طالب داعش حزب اسلامی و فعالیت سیاسی بدون معادل روان است. طی دو سال چند هیچ کار دولتی موافقتنامه به انجام نرسیدهاست. دولت افغانستان قدرت نمایی جدید روسیه و آمریکا را در شمال افغانستان محاسبه ننموده بود. از اتحاد طالب، و پاکستان در بلاک روس بیخبر بود. حالا همه همسایهها در صدد دشمنی با افغانستان است. بدین لحاظ امکانات کار هم محدود گردیدهاست.
|
آرکئوگناتا حشرات کوچکی با بدن کشیده و کمر است که به صورت قوس دار مخصوصاً بالای سینه قرار دارد. آنها دارای سه ساختار طولانی مانند دم هستند، که دو طرف جانبی آن cerci هستند، در حالی که رشته داخلی، که طولانیترین است، یک ماده منفرد است. آنتنها انعطافپذیر هستند. دو چشم بزرگ مرکب در بالای سر به هم میرسند و سه عدد ocelli وجود دارد. بخشهای دهان تا حدی جمع میشوند، با فک پایین ساده جویده میشوند و کف دست فک بالا دارند. Archeognatha از راههای مختلفی مانند Zygentoma متفاوت است، مانند سر نسبتاً کوچک، بدن آنها به جای ضخیم شدن داخلی و از طرف دیگر (از یک طرف به آن طرف دیگر) فشرده میشوند، و از این نظر قادر به استفاده از دم خود هستند تا ۳۰ سانتیمتر (۱۲ اینچ) در صورت مزاحمت به هوا وارد شوید. آنها همچنین در بین حشرات در داشتن "استایلی"های مفصلی مفصلی در عقب (و گاهی وسط) کوکسای و در استرنیتهای ۲ تا ۹ بی نظیر هستند، که برخی از مقامات آنها را ضایعات وستیجال میدانند. آنها دارای وزیکولهای غشایی قابل انعطاف هستند که از طریق آنها آب را جذب میکنند.
|
پیام آرسیبو پیامی بود که در تاریخ ۱۶ نوامبر ۱۹۷۴ در شهر پورتو ریکو، در مراسمی به مناسبت بازسازی مجدد تلسکوپ آرسیبو، به تعداد یک بار و از طریق امواج رادیویی فرکانس ماژولهشده، به فضا مخابره شد. این پیام، خوشه ستاره مسیه ۱۳ را نشانه گرفته بود که حدود ۲۵٫۰۰۰ سال نوری دورتر بود، انتخاب مسیه ۱۳ به این دلیل بود که مسیه ۱۳ یک مجموعه بزرگ و نزدیک از ستارهها بود که در آن زمان و در محل برگزاری مراسم در آسمان وجود داشت. این پیام از ۱٫۶۷۹ رقم دودویی تشکیل شده بود که حجم تقریبی آن ۲۱۰ بایت بود. پیام در فرکانس ۲٫۳۸۰ مگاهرتز، با شیفت ۱۰ هرتزی فرکانس و با توان ۱٫۰۰۰ کیلووات به فضا ارسال شد. «یکها» و «صفرهای» پیام با فرکانسی با شیفتی با نرخ ۱۰ بیت بر ثانیه ارسال شدند. کل زمان مخابره حدود ۳ دقیقه طول کشید. کاردینال ۱٫۶۷۹ به این خاطر انتخاب شد که این عدد یک عدد نیم اول است (عدد که از حاصلضرب دو عدد اول به دست میآید) تا بتوان آن را به صورت مستطیلی در ۷۳ سطر و ۲۳ ستون مرتب کرد. در صورتی که پیام در ۷۳ ستون و ۲۳ سطر مرتب شود، نتیجه درهم و برهم و بیمعنی خواهد بود. پس از رمزگشایی پیام و تبدیل کردن کاراکترها و فضاهای خالی آن به حالت گرافیکی، تصویر روبرو پدید خواهد آمد. دکتر فرانک دریک خالق معادله دریک به همراه کارل سیگن (کارل ساگان) و افراد دیگر این پیام را نگاشتهاند. پیام از هفت بخش تشکیل شده و موارد زیر در آن به صورت رمزی نگاشته شدهاند:
|
با برپایی تلویزیون دولتی ایران (سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران) سعید قائممقامی از نخستین کسانی بود که به این سازمان پیوست. او به عنوان یکی از بنیانگذاران تلویزیون ملی ایران شناخته میشود. سعید قائممقامی کار خود را در تلویزیون به عنوان گوینده خبر و گزارشگر و مجری برنامههای گوناگون ادامه داد. وی همزمان با فعالیتهای تلویزیونی خود، در دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی، تحصیل خود را در زمینه خبرنگاری و روابط عمومی ادامه داد و سرانجام در سال ۱۳۵۰ از این دانشکده فارغالتحصیل شد. وی پس از پایان تحصیل به سمت مدیریت رادیو تلویزیون ملی ایران در استان ساحلی منصوب شد و آنگاه به ترتیب در سمت مدیریت رادیو تلویزیون استان کرمان، مدیریت رادیو تلویزیون استان آذربایجان غربی، مدیریت رادیو تلویزیون استان آذربایجان شرقی، مدیریت رادیو تلویزیون هرمزگان، و رادیوی عربی ایران برای عراق به فعالیتهای خود ادامه داد. سعید قائممقامی در بازگشت به تهران، به مدیریت پخش برنامههای شبکه یک تلویزیون ملی ایران و مدیریت اخبار سراسری رادیو ایران پرداخت. سعید قائممقامی در همه این سالها در کنار مشغولیتهای خود به کار گویندگی و اجرای برنامههای رادیو تلویزیونی ادامه داد. برنامههای زنده بامدادی سعید قائممقامی (صبح به خیر ایران) مورد توجه میلیونها ایرانی قرار گرفت و تحولی را در ادامه برنامههای زنده رادیویی به وجود آورد.
|
مهمترین آثار تاریخی در شهرستان قصرقند شامل نقاشیهای بسیار زیبا روی سنگ، قلعههای تاریخی، قبرستانهای تاریخی، اماکن مقدس قدیمی و قناتهای کهن میباشند. در جوار رودخانه کاجو آثار باقی مانده قبل از تاریخ به صورت نقاشیهای بسیار زیبا بر روی سنگها بچشم میخورد. این سنگ نگارهها که متعلق به هزارههای سوم و دوم قبل از میلاد میباشند، دارای هشت صحنه مجزا و همچنین نقوش منفردی است. نقش انسان با بدنهای مثلثی، نقش بزکوهی، گاو کوهاندار، قوچ با دو شاخ مواج افقی و وارونه، سگ، مار شاخ دار، حمله سه گربه سان به طرف چند بز، حیوانی شبیه به غزال با گردنی بلند، صحنه شکار بزکوهی توسط انسان کمان به دست، حمله شیر به غزال، ماه و ستاره، کبک، عقرب، شتر (دو کوهانه و یک کوهانه)، اسب، رد دست و ردپای انسان اهم نقوش این سنگ نگارهها را تشکیل میدهد. از دیگر آثار تاریخی میتوان به قلعه تاریخی قصرقند و قلعه تاریخی بُگ متعلق به دوره صفویه نام برد.
|
از افراد تحصیلکرده این شهر میتوان از فقیر محمد آذرکیش نام برد .وی در سال ۱۳۱۰ در بمپور زاده شد .تحصیلات ابتدایی خود را در این شهر به پایان رسانید .سپس وارد مدرسه فرزانگان (تیزهوشان) زاهدان گردید و تحصیلات متوسطه اول را در زاهدان تمام کرد .بعد از آن برای ادامه تحصیل وارد دبیرستان دارالفنون تهران شد و موفق به اخذ دیپلم طبیعی از این دبیرستان گردید.بعد از پایان دیپلم وارد رشته پزشکی دانشگاه شیراز گردید که در همان مقطع دکتر رحمانی (سراوانی) نیز در همان دانشگاه تحصیل می نمود و از همکلاسیهای زاهدان او بود.بعد از دو سال بعلت عدم علاقه از رشته پزشکی دانشگاه شیراز انصراف داد و مجدد به تهران بازگشت.وی علاقه شایانی به مطالعه متون دینی و سیاسی و مذهبی داشت و به زبانهای انگلیسی و عربی تسلط کامل داشت.بعد از بازگشت به تهران اینبار وارد دانشکده افسری گردید و دوسال در ان دانشکده تحصیل کرد ولی به دلیل فعالیت سیاسی و همراهی با حزب توده توسط حکومت پهلوی دستگیر و ضمن اخراج از دانشکده زندانی و سپس به خوزستان تبعید گردید.
|
سیدبلیوام که گاهی به آن کامدبلیوام هم میگویند، یک مدیر پنجره پشتهای برای سامانه پنجرهبندی اکس است که بر روی سیستمعاملهای اوپنبیاسدی (گنجانده شده در نصب پیشفرض)، نتبیاسدی، دراگونفلی بیاسدی و همچنین برخی از توزیعهای لینوکس (به کمک پکیجسورس) قابل اجراست. cwm مخفف Calm Window Manager است. توسعه این مدیر پنجره با نوشتن وصلههایی برای evilwm توسط Marius Aamodt Eriksen آغاز شد اما «کد منبع evilwm طوری نبودند که بتوان به آسانی قابلیتهای جدید را به آنها اضافه کرد». در تلاش برای بازنویسی کردن این برنامه از برخی از کدهای ۹دبلیوام استفاده شد. آخرین انتشار توسط نویسنده اصلی برنامه در اوت ۲۰۰۵ اتفاق افتاد. در آوریل ۲۰۰۷، پروژه اوپنبیاسدی این برنامه را در درخت کدهای منبع اوپنبیاسدی قرار داد. در ژانویه ۲۰۰۸ قسمت اعظمی از کدهای منبع cwm از جمله کلیه کدهای گرفته شده از 9wm بازنویسی شدند. در حال حاضر از نسخه ۴٫۲ اوپنبیاسدی به بعد، این برنامه هم به همراه اوپنبیاسدی توزیع میشود و جایگزین wm2 شدهاست. پورتهایی از آن برای توزیعهای لینوکس هم موجود است.
|
آیبیام ایآیاکس نام دستهای از سیستمعاملهای یونیکسی انحصاری است که توسط شرکت آیبیام و برای چندین معماری سختافزاری مختلف توسعهداده شده و به فروش میرسند. این سیستمعامل که در ابتدا برای ایستگاه کاری IBM 6150 منتشر شد، در حال حاضر از طیف گستردهای از سکوهای سختافزاری نظیر سری RS/6000، سیستمهای مبتنی بر پاورپیسی و POWER، معماری IBM System i، مینفریمهای System/370، رایانههای شخصی PS/2 و Apple Network Server پشتیبانی میکند. AIX مبتنی بر سیستم پنج یونیکس است و با اضافاتی با 4.3BSD هم سازگار شدهاست. این سیستمعامل یکی از چهار سیستمعامل تجاری است که در حال حاضر از اوپن گروپ گواهی سازگاری با استاندارد UNIX 03 دریافت کردهاند (سه سیستمعامل دیگر عبارتند از مک اواس ده، سولاریس و اچپی-یواکس). اولین نسخه از سیستمعاملهای خانواده AIX در سال ۱۹۸۶ منتشر شد و وقتی که در سال ۱۹۹۰ معماری RS/6000 معرفی شد، AIX به سیستمعامل استاندارد این معماری تبدیل گشت و هنوز هم بهطور فعالانهای توسط شرکت آیبیام توسعه مییابد.
|
اچپی-یواکس (برگرفته از عبارت Hewlett-Packard UniX) یک سیستمعامل انحصاری است که توسط شرکت هیولت-پکرد توسعه مییابد. این سیستمعامل مبتنی بر سیستم پنج یونیکس است و از جمله چهار سیستمعامل انحصاری است که از اوپنگروپ گواهی سازگاری با استاندارد UNIX 03 دریافت کردهاست و قانوناً میتواند یک «یونیکس» نامیده شود. اولین نسخه این سیستمعامل در سال ۱۹۸۴ منتشر شد و توسعه آن همچنان ادامه دارد. نسخههای اخیر این سیستمعامل از سری سیستمهای رایانهای HP 9000 که مبتنی بر معماری PA-RISC و همینطور از سیستمهای HP Integrity که مبتنی بر معماری ایتانیوم شرکت اینتل هستند پشتیبانی میکند. HP-UX اولین سیستمعاملی بوده که از لیستهای کنترل دسترسی برای کنترل دسترسی به فایلها و دایرکتوریها در عوض مجوزهای سنتی یونیکس پشتیبانی میکرد. همچنین در بین سیستمعاملهای یونیکسی و شبه یونیکسی، HP-UX اولین سیستمعاملی بود که یک logical volume manager توکار داشت. HP شراکت طولانیمدتی با وریتاس سافتور داشت و سیستمفایل VxFS را به عنوان سیستمفایل اصلی در HP-UX گنجانده است.
|
نکسنتا اواس که به صورت رسمی با نام Nexenta Core Platform شناخته میشود، یک سیستمعامل رایانه مبتنی بر اوپنسولاریس و اوبونتو بود که بر روی سیستمهای مبتنی بر معماری x86-64 و آیای-۳۲ اجرا میشد. این سیستمعامل در پاییز ۲۰۰۵ و پس از اینکه شرکت سان مایکروسیستمز در همان سال پروژه اوپنسولاریس را آغاز کرد، پا به عرصه وجود گذاشت. نسخه ۱٫۰ این سیستمعامل در فوریه ۲۰۰۸ منتشر شد و اولین سیستمعاملی بود که هسته اوپنسولاریس را با برنامههای فضای کاربری گنو تلفیق میکرد. هدف این پروژه فراهم کردن امکاناتی نظیر زیافاس و زونها برای جامعه کاربری دبیان گنو/لینوکس بود. یکی از اهداف دیگر این سیستمعامل این بود که به عنوان یک سیستمعامل متنباز، هستهای فراهم کند که درایورهای سختافزاری انحصاری بتوانند در آن گنجانده شوند. شرکت نکسنتا سیستمز این پروژه را بنیان نهاد و از ان حمایت مالی به عمل میآورد. در اواخر سال ۲۰۱۱ این پروژه متوقف و پروژه Illumian جایگزین آن شد.
|
سیلابل دسکتاپ نام یک سیستمعامل رایانه برای پردازندههای سری پنتیوم است که به صورت یک نرمافزار آزاد توسعه داده میشود. هدف این سیستمعامل ایجاد کردن سیستمعاملی برای کاربران خانگی و ادارات کوچک است که استفاده از آن آسان باشد. این سیستمعامل در ژوئیه سال ۲۰۰۲ از AtheOS منشعب شد. این سیستمعامل یک مرورگر وب توکار به نام Webster دارد که مبتنی بر کیوت است و همینطور یک یک کلاینت ایمیل توکار به نام Whisper، یک مدیا پلیر، IDE برای برنامهنویسی، و بسیاری برنامه دیگر را با خود به صورت پیشفرض دارد. این سیستم تا حدود زیادی با استاندارد پازیکس سازگار است و از چند پردازشی متقارن هم پشتیبانی میکند. برنامههایی نظیر ویم، پرل، پایتون بر روی این سیستمعامل پورت شدهاند و از سیستمفایلهایی نظیر FAT (به صورت خواندنی-نوشتنی) NTFS (به صورت فقط-خواندنی) و همینطور ext2 (فقط-خواندنی) پشتیبانی میکند. این سیستمعامل درایورهای سختافزاری اکثر سختافزارهای رایج از جمله کارت گرافیک، صدا و کارت شبکه را دارد. سیلابل یک سیستمعامل متنباز است و تحت پروانه جیپیال منتشر میشود. نسخه دیگری از این سیستمعامل Syllable Server است که مبتنی بر هسته لینوکس است.
|
نقطه پایان زندگی تویوتومی هیدهیوری محاصره قلعه اوساکا بود(-). وی آخرین تهدید برای حکومت توکوگاوا ایهیاسو بود. در این هنگام او دایمیویی جوان بود که در قلعه اوساکا زندگیمیکرد. برخی ساموراییها که مخالف ایهیاسو بودند هیدهیوری را تحریک میکردند که جانشین واقعی فرمانروایی ژاپن اوست. ایهیاسو متوجه خطایی که در روز افتتاحیه معبدی که هیدهیوری آن را ساخته بود، شد. سپس توکوگاوا به تویوتومی دستور داد قلعه را ترک کند اما آنها این دستور را اطاعت نکردند و شروع به احضار ساموراییها برای گردآوری ارتش در قلعهکردند. بعد از این اتفاق توکوگاوا ارتشی قدرتمند را تحت رهبری اوگوشو ایهیاسو و شوگون توکوگاوا هیدهتادا روانه قلعه کرد که به «محاصره زمستانی اوساکا» معرف شد. در ابتدا توکوگاوا توانست به سرعت وارد مذاکره و صلح موقت شود پس از این که حمله توپهای جنگی جان مادر تویوتومی (یودوگیمی) را تهدید کرد. اگرچه در ابتدا یک قرار داد آتشبس مورد توافق واقع شد اما بعد توکوگاوا خاکریزهای بیرونی قلعه را با شن پر کرد که این اجازه را به سربازانش میداد که میتوانستند از روی آنها عبورکنند. در پی این کار توکوگاوا توانست زمینهای وسیعی را تصاحب کند که او را از ادامه محاصره و نبرد بازمیداشت. ایهیاسو بار دیگر به قلعه سونپو بازگشت و دستور به ترک قلعه اوساکا به هیدهیوری داد و در پی رد آن توسط هیدهیوری با لشکر نفری خود و متحدانش بار دیگر به اوساکا تحت عنوان «محاصره تابستانی اوساکا» تاخت. در اواخر سال قلعه سقوط کرد و تقریباً تمامی مدافعان آن شامل هیدهیوری، مادرش (بیوه هیدهیوشی) کشتهشدند. همسرش، سن هیمه (دختر بزرگ توکوگاوا هیدهتادا) سالم به نزد خانوادهاش بازگشت. با نابودی جنبش تویوتومی دیگر تهدیدی برای سلطه خاندان توکوگاوا بر ژاپن باقینماند.
|
هادی (نیما فلاح) جوانی است که در حال تلاش برای انتشار اولین آلبوم موسیقی خود است. او منتظر گرفتن مجوز اشعار آلبوم جدیدش است تا از پدرش (محمد مطیع) کمک مالی بگیرد. او به دختری با نام سمیرا (آناهیتا همتی) علاقهمند است و علیرغم مخالفت خانوادهاش با او ازدواج میکند اما این موضوع را از خانوادهاش پنهان میکند تا پدرش از کمک مالی به او منصرف نشود. هادی ده سال پیش نامزد دختر عمویش شادی (نسترن سالار) بوده ولی شادی برای تحصیل به خارج از کشور رفت و نامزدی را به هم زد؛ ولی مادر شادی (مریم سعادت) و پدر هادی به دلیل وصیت پدر مرحوم شادی اصرار به ازدواج شادی و هادی دارند. چند روز بعد از ازدواج پنهانی هادی با سمیرا، شادی به ایران برمیگردد و ماجرای ازدواج او و هادی دوباره توسط خانوادهها مطرح میشود. شادی به صورت خصوصی به هادی میگوید که دیگر به ازدواج با او علاقهای ندارد و آنها بنا میگذارند که این موضوع را به خانوادهها بگویند؛ ولی هادی که نگران این است که پدرش به او کمک مالی نکند، بعد از این که شادی به همه میگوید که نمیخواهد با هادی ازدواج کند، وانمود میکند که دلشکسته شدهاست. شادی برای ادب کردن هادی و وادار کردن او به بیان واقعیت، با مادرش دست به یکی میکند که وانمود کند نظرش عوض شده و میخواهد با هادی ازدواج کند.
|
حزب دموکرات (ژاپن) (DPJ) در سال ۱۹۹۸ میلادی تأسیس شد. این حزب در سالهای اخیرِ انتخاباتهای مجالس قانونگذاری در کسب کرسیهای پارلمانی به موفقیتهای قابل توجهی دست یافتهاست. با پیوستن تعدادی از اعضای حزب لیبرال دموکرات (ژاپن) به حزب دموکراتیک ژاپن در در سالهای ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ این حزب عملاً به عنوان دومین حزب بزرگ سیاسی ژاپن در آمد و با تنزل موقعیت احزاب کمونیست و سوسیال دمکراتیک آراء مخالف به سمت حزب دموکراتیک جذب شد. در انتخابات مجلس نمایندگان نیز این حزب با خط مشی جوانگرایی، و با هدف تغییر وضعیت سیاسی جاری از مفاهیم سنتی احزاب سیاسی به یک شبکه آگاه سیاسی از شهروندان، به عنوان یک مجرای وسیع ارتباطی و متعهد به اصلاحات بنیادین در نظام موجود تأسیس گردید. بالاخره حزب دموکراتیک ژاپن در انتخابات مجلس نمایندگان در سال ۲۰۰۹ به پیروزی بزرگی رسید و با در اختیار گرفتن اکثر کرسیهای مجلس نمایندگان (با بیش از ۳۰۰ کرسی از مجموع ۵۴۸ کرسی) شکست سنگینی را بر حزب عمده رقیب یعنی حزب LDP وارد کرد و برای اولین باز بعد از تقریباً ۵۰ سال توانست حزب لیبرال دموکرات را از اریکه قدرت پائین و دولت تشکیل دهد و آقای یوکیو هاتویاما رهبر حزب به عنوان نخست وزیر انتخاب گردید. اما این حزب به مرور بخاطر عدم اجابت شعارهای انتخاباتیاش و نیز بروز برخی اختلافات درون حزبی و همچنین فاجعه هستهای فوکوشیما و انتقادهائی که در مدیریت این بحران هستهای به دولت وارد شده بود و عوامل دیگری که در درون حزب خواستههای متفاوتی داشتند، به مرور ضعیفتر شد تا اینکه در دسامبر سال ۲۰۱۲ در انتخابات مجلس نمایندگان شکست سنگینی از رقیب دیرینه خود یعنی حزب لیبرال دموکرات LDP به رهبری شینزو آبه خورد و دولت و حاکمیت را پس از گذشت ۳ سال و سه ماه مجدداً به حزب لیبرال دموکرات (ژاپن) واگذار کرد. این حزب هماکنون نیز از جهت موقعیت سیاسی در شرایط مطلوبی قرار ندارد و نظرسنجیهایهای ماه ژوئیه سال ۲۰۱۳ و یک هفته قبل از انتخابات مجلس مشاوران (۲۱ ژوئیه ۲۰۱۳) نیز نشان میدهد که اقبال عمومی کماکان به سمت و سوی حزب حاکم لیبرال دموکرات LDP میباشد.
|
خانه کوشکی از مطلوبترین گونهٔ مسکن به حساب می ایند چرا که زمین و ملک شخصی، ورودی اختصاصی، ماشین خانواده در ملک شخصی، باغچهٔ شخصی و پلان – طبقهها در این خانه مستقیماً با سلیقه مالک طراحی میشوند. در این تقسیمبندی، مبنای اصلی، خانههای یک خانواری با طراحی معماران است – نه املاک خریداری شده و نه ساختمانهای پیش ساخته. هر خانهٔ یک خانواری _دور از قوانین ساخت و ویژگیهای صوری) جداگانه طراحی شده. کاملاً آزادانه عمل میکند از جلمه: جهتگیری به تمامی جهات. فرم گرایی تا بینهایت و امکانپذیری الحاقات و تغییرات. در طراحی این ساختمانها مورد زیادی برای مقایسه با تبدیل وجود ندارد بنابراین در این کتاب کارها تک به تک به عنوان مجموعه گردآوری شدهٔ راهبرد مسکونی و ایدهٔ پلان-طبقهها آورد شدهاند و در اینجا به بهترین حالت بیان میشوند. خانهٔ یک خانواری. هیچ شکلگیری فضایی در برنامهریزی شهری راشامل نمیشود بلکه غیر اقتصادی نیز مینماید چرا که مخارج بالای هر واحد آن و استفادهٔ بسیار ازاراضی شهری و بی نقشه بودنشان در فضای شهری بر این ویژگی تأثیر میگذارد.
|
خانهٔ پلکانی طبیعی معمولاً در سراشیبی و تنها از یک سو آفتابگیری و تهویه میشود – آپارتمانهای ایستاده بر بالای یکدیگر، اساساً خانههایی با حیاط مرکزی محسوب میشوند که باغچه و حیاط آنها در بهار خواب بزرگ مقابل آنهاست. برای اینکه بتوان به این راهبرد مسکونی، حتی بدون وجود هیچ تپهای دست یافت، خانههای پلکانی دو سویه به صورت تپهٔ آپارتمانی)) طرحریزی شدند که از دو سوی پلهها شکل میگیرد و در فضای غیر نورگیر بزرگ درونی دسترسیها و فضاهای پارک را جای میدهد. شکلگیری دیگر این نوع آپارتمان، آپارتمان پلکانی یک سویه است که در سمت سایه دار آن (که توسط پیش آمدگی پوشانده شدهاست) دارای عناصر دسترسی است. تراس بندیها معمولاً فقط در جهت آفتاب گیر ساخته میشود البته استثناهایی نیز وجود دارد. برای مثال، نمونهٔ یک بلوک شهری تاریخی که در دو سو تراس بندی شده معروفترین تپهٔ آپارتمانی در این نوع، طرح «هاپیتات» از موشه صفدی است که تریکیبی از آپارتمانهای مرتبط، بهار خوابهای در هم تابیده و راههای عمومی و نیمه عمومی افقی و عمودی است. کیفیت بالای این مفهوم کسمونی، به سبب عرصههای داخلی بزرگ و سخت – کاربرد. هزینههای بالایی را نیز به دنبال دارد. زندگی در این گونه ساختمان، بر مهمترین اصل – زندگی در فضای نیمه عمومی – استوار است اما مشکل گریز ناپذیر و موجود در این ساختمان مبنی بر چیدمان بلوک بهداشتی است و این به علت لوله کشی مشکل آفرین و احتمالاً پر سروصدای آن است. خوابش مبتکرانهٔ انجام شده از این ایده، انباشت خانههای پلکانی است که مشرف به باند بزرگراه است.
|
این دانش واژه دقیقاً روشن نیست؛ برجهای مسکونی، طبق مقولههای منتخب این بحث لزوماً سختمان بلند مرتبه نیستند، بلکه فرمی ویژه از ساختمانسازی چند طبقهاند. این ساختمانها آزادانه در سایت قرار گرفتهاند به گونهای که از جهتگیری در تمام جهات جغرافیایی بهره میبرند و تمامی واحدها را پیرامون یک هستهٔ دسترسی (چه بیرونی و چه درون) سازمان میدهند. اینکه آیا برجی ساخته شود یا خیر، تصمیمی کاملاً برانگیخته از معیارهای برنامهریزی شهری است چرا که ارتبطا اقتصادی بین مساحت هستهٔ ساختمان و مساحت آپارتمانها میتواند به صورتی کمیاب تر بر حسب حدود ارتفاع ساختمانها (حداقل اندازهٔ هسته، سازه) به دست آید. نمونهای از تنوع کاربرد مرتبط هسته، پاگرد بزرگ و مشترک پیرامون هستهٔ دسترسی و یاهستهای منفک با بالهای مسکونی بیرون زده است. آپارتمانها عمدتاً قادر به جهتگیری یک سویه و به ندرت دو یا جند سویه (در صورت وجود بالهای بیرون زده از ساختمان یا پلان – طبقهٔ مواج) هستند. پلان خوب، پلانی است که حداقل آپارتمانهایی صرفاً با نورگیری از شمال را داشته باشد. ممکن است گونههای آپارتمانی متفاوت وجود داشته باشد لیک این نکته نباید فراموش شود که در ارتفاع آنها بیش از ارتفاع معین ایوانکی اختصاصی داده نشود و به جای آن از گلخانه یا ایوان پوشیده استفاده شود (به علت بادگیر بودن) بنابراین منظر به کیفیت مطلوب زندگی بدل میشود. فضای پارکینگ و فضاهای تأسیسات عمومی، عمدتاً در این گونه ساختمانها در نظر گرفته شدهاست. استفاده از فضاهای سبز در این گونه خانهها مشکل است (خطر ارتفاع گرفتن آنها).
|
نوعی ساختمان بدون ساختمانهای محدودکنندهٔ مجاور که موقعیت آن ضرورتاً به جهتگیری مربوط میشود یعنی در موارد ایدهآل، این بلوک به شکلی قرار میگیرد تا جهت گیریهای ایدهآلی نیز به وجود آیند. در این گونهٔ ساختمانی مجزا، پیش فرض، قطعه زمینی به اندازهای بزرگ است تا بتواند بلوک مشخصی را آزادانه بنمایاند پس بنابراین این بلوک میتواند ساختار پلان شهری خود را داشته باشد. (از این نظر آنها را با ساختارهای محصورکنندهٔ فضا مقایسه کنید) این بلوک عموماً به مثابهٔ مدول شهری، شامل آپارتمانهای زیادی میشود. بلوکی با جهتگیری شرقی-غربی موجودیت ساختمانی عمیقتر (در آپارتمانهای رو به غرب یا شرق) با کارایی اقتصادی بیشتر را فراهم میکند در حالی که آپارتمانهای ردیفهای جهت شمالی- جنوبی، (آپارتمانهایی با فضاهای عبوری) ضرورتاً کم عمق ترند. خصوصاً در دهههای ۶۰–۱۹۵۰ و ۷۰–۱۹۶۰ ساختمانهای ردیفی تحت تأثیر ضابطهٔ کارایی اقتصادی شکل میگرفتند و همچنین معماران تمایل داشتند فضاهای نیمه عمومی (مناطق ورودی، نه چندان صمیمانه، پاگردهایی بیش از حد کم عرض در مقابل آسانسورهاو…) را به حداقل برسانند و هنوز امکانات عمومی از قبیل آنبارها، پارکینگها، کودکستانها و … اغلب به دلیل اندازهٔ خود ساختمان، منطقی به نظر میرسید (ارتباط مطلوب مناطق قابل استفاده و کمکی). فضای سبز عمومی بین ردیفها. تقریباً همیشه نقشی بیش از سطحی فاصلهگذار ندارد مگر اینکه آپارتمانهای واقع در همکف با باغچههای خصوصی به یکدیگر متصل شوند. این بلوک ساختمان. وظیفهٔ خود را حداکثر تأمین آپارتمانهایی با بیشترین کیفیت در کارایی، در کل ساختمان میداند و شکلگیری هر نوع آپارتمانی را امکانپذیر میسازد: آپارتمانهایی که افقی یا عمودی، سازماندهی شدهاند از آپارتمانهای کوچک متداول گرفته تا اتاقهای زیر شیروانی، دوبلکسها، دوترازهها، آپارتمانهای دارای سه سرویس و غیره. اندازه مدول شهری امکان برخورداری از انتخابهای متوع دسترسی را به ما میدهد (حتی در توسعهای منفرد) که میتواند به شکل پاگردها، رواقها، راههای عبور درون ساختمان و حتی چاه پلههای متوالی، نمود پیدا کند.
|
در این مقوله دو گونهٔ ساختمان منفرد کوشکی را دستهبندی کردهایم: گونهٔ کوچک که چون خانههای چند خانواری یا ویلای شهری نیز خوانده میشود و گونهٔ بزرگ که به راستی ساختی «منفرد» است. گونهٔ کوچک که متداولتر نیز هست، گونهای است مختلط که امتیازات خانهٔ تک خانواری (از جمله مجاورت باغ، تعداد اندک ساکنان و هم ذات پنداری آنها با ساختمان، احساس حریم شخصی) را در ساختمانی چند خانواری فراهم میکند. تراکم اندک این گونه، آنها را بیشتر به صورت گونهٔ حومهای در ذهن مجسم میکند اما در برخی موارد آزمایشی، با جای دادن آنها در ردیفهایی چون ساختارهای بلوکی، ویلاهایی شهری نیز در بافت شهری استفاده شدهاست. در این نوع، جهتگیری ساختمان به هر چهار جهت اصلی امکانپذیر است. در بیشتر مواقع، دسترسی به این ساختمانها از مرکز تأمین میشود. هر گونه تنوع در فرومهای آپارتمانی را در این گونه میتوان تصور کردن اما اغلب واحدهای مسکونی هم شکل به سبب حجم کوچکشان در کنار یکدیگر انباشته میشوند. در اینجا ارتباط با فضاهای سبز چون عاملی مؤثر در کیفیت زندگی تقدم مییابد؛ از جمله دسترسی مستقیم به باغچههای شخصی) در آپارتمانهای طبقهٔ همکف) یا گلخانهها، ایوانهای پوشیده، بهار خوابهای بامی به علاوهٔ زمین چمن مشترک. این ساختمانها به سبب قیمتهای بالای املاک در نواحی مرکز شهر که عمدتاً خانه دیوارهای خارجی مشترک دارد، پر هزینهاند. برای ارائهٔ گونههایی از این نوع خانهٔ چند خانواری، نمونههایی از تعبیرهایی جدید و بزرگ- مقیاس از خانهٔ دارای حیاط مرکزی را اضافه کردهایم که کوچکتر از بلوک شهری و در عین حال بزرگتر از خانهٔ دهلیزدار (آتریومی) سنتی است. آنچه در این نمونهها توسعه یافتهاست نوع جدیدی از بلوک ساختمانی شهری است که از تضاد دو بخش خانهای با حیاط مرکزی در جهت برخورداری از بهترین امتیازات از جمله: ناحیهٔ عمومی در نسبت به ایجاد تجمعی که در طراحی مشخصههای دسترسی و در طراحی خود حیاط مرکزی به چشم میخورد. کمتر بر ایجاد فضای سبز تأکید میشود. مقیاس و فرم این گونه، بسیاری از امتیازات مزبور ساختمانهای منفرد را تضمین میکند
|
ساختمانسازی طبیعی شامل طیفی از سیستمهای ساختمانی و مصالحی است که بر اساس اصل «استفاده به اندازه منابع طبیعی» ساخته شدهاند. راههای رسیدن به این هدف از طریق بنای ساختمانهای طبیعی متمرکز بر دوام داشتن و استفاده از منابع تجدیدپذیر فراوان یا قرار گرفته تحت کمترین سطح پردازش و همچنین منابع بازیافت شدهای که محیطهای زندگی سالمی را ایجاد کرده و کیفیت هوای درون ساختمان را حفظ میکنند، میباشد. ساختمان طبیعی بیشتر از تکنولوژی وابسته به فعالیت انسانی است. بنا بر نظر «مایکل جی اسمیت،» از نظر محل خاص احداث ساختمان و نیازها و شخصیت ساختمان سازان و کاربران آن، وابسته به بومشناسی محلی، زمینشناسی و اقلیم میباشد. اساس ساختمان طبیعی، نیاز برای کاهش تأثیر محیطی ساختمانها و سایر سیستمهای پشتیبانیکننده از آنها، بدون صرف نظر از جنبههای آسایش، سلامتی یا زیبایی میباشد. جهت بنای ساختمان طبیعی ابتدا از مصالح تجدیدپذیر، بازیافت شده، مورد استفاده مجدد قرار گرفته یا مصالحی که به وفور در دسترس قرار دارند، استفاده میشود. استفاده از مصالحی که به سرعت قابل تجدید هستند، مورد توجه زیادی قرار گرفتهاست. علاوه بر اتکا بر مصالح ساختمانی طبیعی، تأکید بر طراحی معماری افزایش یافتهاست. جهتگیری ساختمان، کاربرد اقلیم محلی و شرایط محل احداث، تأکید بر تهویه طبیعی از طریق طراحی، به گونهای اساسی هزینههای عملیاتی را کاهش داده و تأثیر مثبتی بر محیط میگذارند. بنای ساختمان در فضای کوچک و به حداقل رساندن آثار بوم شناختی و همچنین مدیریت کسب انرژی در محل، جذب آب محلی، متناوب کردن تصفیه فاضلاب و استفاده مجدد از آب، امری مرسوم میباشد.
|
مصالح رایج برای بسیاری از انواع ساختمانهای طبیعی، سفال و شن میباشد که به هنگام آمیختن با آب و معمولاً کاه یا فیبری دیگر، مخلوط حاصله ممکن است کاهگل یا خشت (بلوکهای سفالین) تشکیل دهد. سایر مصالحی که استفاده از آنها در بنای ساختمان طبیعی رایج است، شامل خاک، (خاک کوبیده شده یا کیسههای خاک)، چوب (الیاف چوب یا داربستهای چوبی، ستونها، شاه تیرها و تیرهای ساختمان)، پوستههای برنج، بامبو و سنگ میباشد. طیف گستردهای از مصالح بازیافت شده یا مورد استفاده مجدد قرار گرفته که در بنای ساختمانهای طبیعی رایج هستند شامل: (بخشهای بازیافت شده ساروج شهری استفاده شده)، تایرها، baleهای تایر، بطریهای دور ریختنی و دیگر شیشههای بازیافت شده میباشد. استفاده از مصالح خاصی از جانب بسیاری از متخصصان این نوع ساختمان به دلیل آثار منفی برمحیط و سلامت، مورد اجتناب قرارمی گیر. این مصالح شامل چوب برداشت شده به میزان نامناسب، مواد نگهدارنده سمی چوب، مخلوطهای سیمانی پرتلند، رنگها و سایر پوششهایی که ترکیبات آلی فراری (VOCها) رابه شکل گاز آزاد میکنند و بعضی از پلاستیکها به ویژه پلی وینیل کلرید(PVC یا وینیل")و آن دسته از پلاستیکهای حاوی مواد پلاستیکی مضر یا ترکیبات شبه هورمون میباشند.
|
خشت یکی از قدیمیترین روشهای بنایی ساختمان میباشد که تنها آمیزهای از سفال و شن با آب میباشد؛ سپس این مخلوط به حال خود واگذاشته شده تا به شکل دلخواه خشک شود. معمولاً خشت به صورت آجر درآورده میشود تا بتوان از آن در ساخت دیوار استفاده کرد. ادعاهای مختلفی پیرامون نسبتهای بهینه سفال و شن (یا تودههای بزرگتر) مطرح شدهاست. بعضی از آنها حاکی از این هستند که بهترین خاک تشکیل دهنده خشت حاوی سفال ۱۵–۳۰٪ جهت چسباندن مواد به همدیگر میباشد. دیگران بر این باورند که نسبت یکسان سفال و شن جهت جلوگیری از ترک خوردن یا تکهتکه شدن آجرها، ایدهآل است. گاهی اوقات خشت با مقدار کمی از امولسیون سیمان یا آسفالت جهت مقابله بهتر با هوا تثبیت میشود. بلوکها میتوانند یا به صورت قالبی درآورده شده و خشک شوند یا به شکل توده درآورده شوند. خشتهایی که به رنگ سفال درآمده و با روغن طبیعی صیقل داده شدهاند، سطحی جذاب و ارتجاعی ایجاد میکنند. جهت محافظت از دیوارها و کاهش میزان تعمیر آنها، ساختمانهای خشتی معمولاً دارای large overhanging eves و فونداسیونهای بزرگ میباشند. خشت میتواند با استفاده از کاهگل و مخلوطهای آهکی اندود شود. خشت از جرم حرارتی (thermal mass) مناسبی برخوردار است. این امر بدین معناست که انتقال حرارت یا سرما از آن به کندی صورت میگیرد. با این حال خشت عایق خوبی نیست؛ بنابراین عایق بندی (ترجیحاً در سمت بیرون ساختمان) یا یک دیوار دوگانه ساخته شده با فضایی از هوا یا عایق درمیان میتواند اضافه شود. خشت سنتی ضخیم و فاقد عایق در نواحی فاقد زمستانهای سخت یا در مناطقی که آفتاب روزانه در طی دورههای سرما موجود است، بهترین عملکرد را دارد.
|
اصطلاح کاهگل جهت توصیف یک سیستم ساختمانی یکپارچه به کار میرود که بر پایه مخلوطی از سفال، شن و کاه میباشد. ساختمان از هیچ فرم، آجر یا داربست چوبی استفاده نمیکند، بلکه از سطح زمین به سمت بالا ساخته شدهاست. بسیاری از اشکال ساختمانی «گل» در بسیاری از بخشهای جهان به مدت قرنها تحت عناوین متفاوتی ساخته شدهاند و حداقل به ۱۰۰۰۰ سال پیش بازمیگردند. ساختمان کاهگلی در انگلستان از پیش از قرن ۱۳ مورد استفاده قرار گرفته و پس از جنگ جهانی اول محبوبیت خود را از دست داد. اگرچه که امروزه مجدداً احیا شدهاست. کاهگل یکی از سادهترین و ارزانترین تکنیکهای ساختمانی موجود است هرچند که معمولاً نیازمند کار زیادی میباشد. مزیت دیگر کاهگل، تطبیق پذیری آن میباشد؛ میتواند به آسانی به هر فرمی درآورده شود. با این که ساختمانسازی کاهگلی در انگلستان تا اواخر قرن ۱۹ از رونق افتاده بود، هزاران سازه کاهگلی تا زمان حال همچنان استمرار یافتهاند (در انگلستان به تنهایی، ۲۰۰۰۰ در دوون(Devon)). در واقع تخمین زده میشود که از یک سوم تا یک دوم جمعیت جهانی امروزه در خانههای گلی زندگی میکنند. هرچند که این گونه سازهها همراه با سازههای «کم ارتفاع» در یمن و دیگر کشورهای خاورمیانه به مدت قرنها در ساختمانهای «برج مانند» بیشتر از ۸ طبقه استفاده شدهاست. مخلوطهای شبه کاهگل نیز به عنوان خمیر یا پرکننده در چندین روش ساختمانسازی طبیعی همچون خشت، کیسههای خاک، داربستهای چوبی، الیاف چوب، straw bale استفاده میشوند؛ بنابراین خاک از جمله ترکیبات اولیه ساختمانسازی طبیعی میباشد.
|
خاک معمولترین ماده پرکنندهای میباشد که در تکنیکهای ساخت دیواراز طریق کیسه استفاده میشود. این روش ساختمانسازی از پلی پروپیلن بندی شده یا کیسههای فیبر طبیعی (کرباس) پر شده با خاک یا سایر مخلوطها همراه با تثبیتکننده یا بدون آن همچون سیمان پرتلند جهت ساخت پایههای ستونها، فونداسیونها، دیوارها و حتی سقفهای گنبدی استفاده میکند. در سالهای اخیر ساختمانسازی با کیسههای خاک به یکی از تکنیکهای اعمال شده در سطح وسیع در ساختمانسازی طبیعی بدل شدهاست. این روش، ساخت سازههای مجهز و اغلب شکل گرفته از خاک کوبیده شده به هر شکل را تسهیل مینماید. محبوبیت رو به رشد آن به استفاده آن از ماده فراوان به راحتی قابل دسترس اغلب در محل احداث (خاک) با یک روش ساختمانسازی بالقوه ارزان که انعطافپذیر بوده و یادگیری و اعمال آن آسان میباشد، وابستهاست. با این حال از آن جایی که خاک عایق ضعیفی میباشد، در شرایط آب و هوایی افراطی، سایر گونههای پرکننده در حال حاضر کشف شدهاند که میتوانند جایگزین سنگ خارا، پوستههای برنج یا ماده دیگری با میزان نارسانایی بهتر برای تمام یا بخشی از خاک شوند (همچنین رجوع شود به سازههای متشکل از کیسههای پر شده با پوستههای برنج).
|
در قرون گذشته، کشورهای آمریکای لاتین، این نوع ساختار خاک کوبیده شده را خشت مینامیدند. امروزه نوآوریهای مدرن قابلیت استفاده عملی از این آجرهای شکل گرفته از خاک کوبیده شده را دارا بوده و این کاربردها را با پیشرفتهای علمی جهت تولید فراوردهای تثبیتکننده خاک همچون AggreBind ادغام میسازند. شرکتهایی هم چون AggreBind، ویژگیهای سازگار با محیط آجرهای تشکیل شده از خاک کوبیده شده را باپلیمرهای جدید اکریلیک استیرن که دارای بنیان آب بوده و در عرض به هم متصل هستند، ادغام میسازند. این پلیمرها قادر به ایجاد جادهها و ساختمانهای سبزی میباشند که مستحکم تر و امن تر از روشهای سنتی بنا کردن این گونه ساختمانها هستند. دراقلیم معتدل با شبهای خنک و روزهای گرم در پرت پرت (استرالیا) واقع در غرب استرالیا دمای درون یک کابین کوچک تشکیل شده از خاک کوبیده شده به مساحت ۱۲m۲ در طی یک تابستان طولانی مدت بسیار گرم در سال ۲۰۱۲ کنترل شد و مشخص شد که دمای درون کابین حتی در یک روز بسیار گرم با دمای ۴۵ درجه به میزان ثابتی به اندازه ۱۰ تا ۱۵ درجه خنک تر از دمای بیرون در سایه بود. هیچ پنجره یا دری غیر از ورودیهای خالی پنجره و درگاه خالی در کابین، نصب نشده بود. این مسئله نتیجهای بسیار قابل توجه میباشد. به هیچ عنوان نیازی به تهویه هوا وجود نداشت؛ بنابراین در صورتی که یک خانه دقیقاً برای چنین آب و هوایی طراحی شده باشد، استفاده از ماده ساختمانی با جرم حرارتی بالا جهت ساخت خانه، این امکان را فراهم میسازد که حتی در روزهای تابستانی با دمای ۴۵ درجه، نیازی به تهویه هوا وجود نداشته باشد. البته مسئله اصلی داشتن شبهایی خنک میباشد؛ بنابراین خاک کوبیده شده همیشه ماده ساختمانی ایدهآلی نیست.
|
سنگ به عنوان ماده ساختمانی به مدت هزاران سال مورد استفاده قرار گرفتهاست. مدتهای زیادی است که این ماده به داشتن دوام بسیار بالا شناخته شدهاست. هرمهای گیزا، دالانهای تدفین دربریتانیا و معابد مالتا همگی در بیش از ۴۰۰۰ سال قبل ساخته شدهاند و همچنان پا بر جا هستند. قدیمیترین شکل ساخت با کمک سنگ تحت عنوان dry stone یا انباشته سازی خشک شناخت میشود. اینها سازههایی ساده همچون دیوارهای میدانی، پلها و ساختمانهایی هستند که از سنگهایی با اشکال نا منظم ساخته شدهاند که با دقت انتخاب شده و جایگذاری شدهاند. این امر باعث میشود که سنگها به خوبی بدون لغزش با هم جور شوند. سازهها معمولاً در پایه پهنتر بوده و با افزایش ارتفاع باریکتر میشوند. در ساخت این بناها نیازی به ابزارهای ویژه وجود ندارد. تنها مهارتهای صنعتگر در انتخاب و جای گذاری سنگها لازم است. بنایی سنتی با سنگ از انباشته سازی خشک سنگ تکامل یافتهاست. بلوکهای سنگ در ردیفهای هم سطح (courses) یا نا همسطح (uncoursed) از نظر ارتفاع قرار داده میشوند و با استفاده از ساروج آهک که میان سنگها مالیده میشود، ثابت میشوند. بنایی سنتی با سنگ امروزه به ندرت انجام میشود؛ به این دلیل که معدن کاری، برش و حمل سنگ، هزینه زیادی دربردارد و فرایند ساخت به زحمت و مهارت زیاد نیازمند است. سنگ، یک ماده ساختمانی با دوام بسیار بالا، نیاز اندک به تعمیر و با جرم حرارتی بالا میباشد. سنگ، تطبیق پذیر بوده و در بسیاری از اشکال، اندازهها، رنگها و بافتها موجود میباشد و میتوان از آن در کفها، دیوارها، آرکها و پشت بامها استفاده کرد. سنگها به راحتی با مناظر طبیعی ادغام میشوند و جهت اهداف ساختمانی دیگر به راحتی بازیافت میشوند.
|
هرچندکه علفها و نی از زمان ماقبل تاریخ در سراسر دنیا به روشهای مختلفی در ساختمانسازی به کار برده شدهاند، استفاده از آنها در baleهای کوچک تولید شده به واسطه دستگاهها به اوایل قرن ۲۰ در مرکز نواحی غربی ایالات متحده به ویژه تپههای شنی نبراسکا نبراسکا که محلی مملو از علفزارها و مصالح ساختمانی (حتی چمنزارها) دیگری در آن یافت نمیشود، بازمیگردد. ساختمانسازی با استفاده از bale نی معمولاً شامل انباشته سازی مجموعهای از ردیفهای bale (اغلب در running-bond) بر روی یک پایه یا فونداسیون با ارتفاع بالا و یک مانع رطوبتی در وسط میباشد. دیوارهای bale اغلب با کمک سوزنهای بامبو، rebar یا چوب (قرار گرفته درون baleها یا بر روی سطح آنها) یا به وسیله شبکههای سیمی سطحی به هم گره خورده و سپس به کمک مخلوطهای سیمان مانند stucco، فرمولاسیونهای وابسته به آهک یا رندرهای (renders) خاک / سفال، گچ کاری میشوند. ساختمانهای bale میتوانند اسکلتی ساختاری از سایر مواد با وجود baleها در وسط (به عنوان عایق و زیر لایه گچ کاری) با عنوان پرکننده باشند یا این اینکه baleها میتوانند از ورودیها یا پشت بام تحت عنوان «تحملکننده بار» یا «سبک نبراسکا» پشتیبانی کنند یا ممکن است ترکیبی از اسکلتبندی و تحمل بار تحت عنوان bale نی «ترکیبی» به کار رود.
|
وی همچنین در وزارت رایش برای اراضی اشغالی شرقی نقش مهمی داشت. وی برنامهای را برای ربودن و به بردگی کشیدن ۵۰٬۰۰۰ کودک اهل اروپای شرقی بین ۱۰ تا ۱۴ سال آماده کرد. وی در جریان قیام ملیگرایان اسلواک در اوت سال ۱۹۴۴ فرمانده نظامی در اسلواکی شد و در سرکوب این قیام نقش داشت. در ماههای بعد وی یکی از دو فرمانده گروه شبهنظامی فولکساشتورم و فرمانده اردوگاههای اسیران جنگی شد. در ماههای پایانی جنگ جهانی دوم فرمانده واحدهای پراکنده نیروهای وافن اساس در آلپ باواریا شد. در نزدیکی برشتس گادن توسط نیروهای آمریکایی محاصره و به سرعت دستگیر شد. در دادگاه وزیران که پس از جنگ توسط آمریکاییها برگزار شد محاکمه و به جنایت جنگی متهم و به ۲۵ سال زندان محکوم شد.سپس حکم او به ۱۰ سال کاهش یافت و در نهایت پس از شش و نیم سال آزاد شد. وی پس از آزادی به کسب و کار تولید پرداخت و در نهایت در ۱۹۷۵ در خانه خود درگذشت.
|
سواحل جنوبی ایران که به وسیلهٔ رشته کوههای زاگرس از فلات مرکزی جدا شدهاند، اقلیم گرم و مرطوب کشور را تشکیل میدهند. این ناحیه شامل نوار باریک ساحل شمالی خلیج فارس و دریای عمان از اروند رود در جنوب غربی استان خوزستان تا خلیج گواتر در جنوب شرقی استان سیستان و بلوچستان میباشد که آن را به خاطر آب و هوای گرم و طاقت فرسا «دروازه جهنم» نامیدهاند. از ویژگیهای این اقلیم تابستانها بسیار گرم و مرطوب و زمستانهای معتدل است، به جز نخلستانها و کشتزارهای محدود، این منطقه بهطور کلی فاقد پوشش گیاهی میباشد. در این مناطق، حداکثر دمای هوا در تابستان به ۳۵ تا ۴۰ درجه سانتی گراد و حداکثر رطوبت نسبی به ۷۰ درصد میرسد، در این مناطق، تفاوت دمای هوای سطح خشکی و سطح دریا باعث به وجود آمدن نسیمهای دریا و خشکی میشود، و از ویژگیهای دیگر این اقلیم شدت زیاد تابش آفتاب است که در هوای مرطوب این ناحیه باعث خیرگی و ناراحتی چشم میشود بهطوریکه در آسمان ابری و شیری رنگ، روشنایی زیاد به خاطر شدت تابش پرتو پراکنش یافته چشم را آزار میدهد و در هوای صاف و زمین بایر مقداری پرتو منعکس شده از سطح زمین حداکثر میباشد، شهرهای بندرعباس، جاسک، آبادان و اهواز از جمله شهرهای این اقلیم محسوب میشوند. به خاطر فاصلهای که از دریا دارند، از نظر گرما و رطوبت و میزان بارندگی متفاوتاند. بهطور مثال میزان بارندگی در سواحل خلیج فارس بیشتر و منظم تر و در سواحل دریای عمان که تحت تأثیر بادهای موسمی اقیانوس هند قرار دارد، دارای بارانهای نامنظم و خشک سالیهای فراوان است.
|
بیشتر مشکلات زیستمحیطی تاجیکستان مربوط به سیاستهای کشاورزی است که در دوره اتحاد جماهیر شوروی به این کشور تحمیل شدهاست. در سال ۱۹۹۱ استفاده سنگین از کودهای معدنی و مواد شیمیایی کشاورزی عامل اصلی آلودگی در جمهوری بود. ازجمله این مواد شیمیایی میتوان به ددت اشاره کرد که توسط کنوانسیون بینالمللی ممنوع شدهاست، و چندین ماده ضدعفونیکننده و علفکش. این مواد شیمیایی علاوه بر آسیبهایی که به هوا، زمین و آب وارد کردهاند، دانههای پنبه را نیز که روغن آنها برای پختوپز استفاده میشود، آلوده کردهاند. پنبهکاران و خانوادههای آنها در معرض خطر مضاعفی به خاطر استفاده بیش از حد از مواد شیمیایی کشاورزی قرار دارند، چه به صورت تماس مستقیم فیزیکی در مزرعه و چه از طریق استفاده از شاخههای گیاه پنبه که در منزل برای سوخت استفاده میکنند. اعتقاد بر این است که همه این منابع سمی در میزان بالای مرگ و میر مادران و کودکان و نقایص هنگام تولد نقش دارند. در سال ۱۹۹۴، میزان مرگ و میر نوزادان ۴۳٫۲ در هر ۱۰۰۰ تولد بود که دومین نرخ بالاترین در میان جمهوریهای شوروی سابق است. این میزان در سال ۱۹۹۰، ۴۰ مرگ و میر نوزاد در هر هزار تولد بودهاست.
|
بیگانگان باستانی که در ایران به دلیل دوبله و پخش از کانال فارسیزبان تلویزیون ماهوارهای من و تو با نام ما و فرازمینیها شناخته میشود، یک برنامهٔ شبه-مستند تلویزیونی آمریکایی است که از تاریخ ۲۰ آوریل ۲۰۱۰ (۳۱ فروردین ۱۳۸۹) تاکنون از کانال History پخش میشود. در این -مستند دربارهٔ موجودات هوشمند فرازمینی صحبت و ادعا میشود که آنان از آغاز به وجود آمدن انسان بر روی زمین وجود داشته و در جهت ارتقای دانش، به بشر کمک کردهاند و باعث شکلدهی تاریخ ما شدهاند. از سوی دیگر آثار و نشانههایی که در مکانهای باستانی، کتب باستانی و همچنین گواهی افرادی که خود از نزدیک این موجودات را مشاهده کردهاند را بررسی میکند. منتقدان این مستند را شبهعلم و شبهتاریخ میدانند. اکثر کارشناسان و افرادی که در این مستند سخن میگویند از طرفداران نظریهٔ فضانوردان باستانی هستند که از معروفترین آنها میتوان از اریش فون دنیکن، که بنیانگذار نظریهٔ فضانوردان باستانی هست نام برد.
|
دشمنی اصلی پیش روی رویال رامبل، بین جان سینا و رندی اورتن بر سر کمربند دبلیودبلیوئی سنگین وزن جهان اورتن میباشد. مدیر اجرایی دبلیودبلیوئی، تریپل اچ به منظور مشخص کردن «قهرمان قهرمانان» و «چهره دبلیودبلیوئی» از قهرمان دبلیودبلیوئی اورتن و قهرمان سنگین وزن جهان سینا خواست تا برای یکی کردن دو عنوان در پِیپِرویو تیالسی در ماه دسامبر با هم مسابقه دهند، اورتن بر سینا غلبه کرد تا چهارمین بار خودش وآخرین قهرمان کمربند سنگین وزن جهان شود، چرا که این کمربند با کمربند دبلیودبلیوئی یکی شد و دیگر به تنهایی وجود نخواهد داشت؛ بنابراین اورتن اولین قهرمان دبلیودبلیوئی سنگین وزن جهان در تاریخ این کمپانی شد. در قسمت ۳۰ دسامبر ۲۰۱۳ "راو"، استفنی مکماهون اعلام کرد که مسابقه تک به تک مجددی بین رندی اورتن و جان سینا برای قهرمانی کمربند دبلیودبلیوئی سنگین وزن جهان برگزار خواهد شد و هیچ دخالت خارجی یا قرارداد جدیدی در مورد نوع مسابقه وجود نخواهد داشت؛ برنده فقط با پین کردن(قلّاب کردن پا و شمارش داور تا سه) یا تسلیم کردن حریف تعیین میشود. در راو ۱۳ ژانویه، رندی اورتن بعد از باختن مقابل کوفی کینگستون در یک مسابقه بدون عنوان، عصبانیت خود را با حمله به پدر جان سینا که در در قسمت تماشاگران نظاره گر برنامه بود خالی کرد. سینا وارد صحنه شد تا جواب اورتن را بدهد ولی پدرش برای دومین بار در هفت سال گذشته بخاطر حمله اورتن باید بستری میشد. در راو ۲۰ ژانویه، اورتن در مسابقه مجددی که مقابل کینگستون داشت، بخاطر اینکه جان سینا ناگهان وارد میدان شد و به طرف او یورش بُرد، با تسلیم برنده مسابقه اعلام شد. بعد از آن جان سینا به تنبیه او ادامه داد تا جایی که اورتن با سراسیمگی بین جمعیت تماشاگران رفت و از ورزشگاه هم خارج شد و با عجله سوار یک اتومبیل شد و دست سینا از او کوتاه شد.
|
در راو ۳۰ دسامبر ۲۰۱۳، براک لزنر به همراه نماینده خودش پُل هیمن بازگشت تا قصد خودش برای به مبارزه طلبیدن برنده مسابقه سینا و اورتن را اعلام کند. سپس، لزنر گفت هرکس مشکلی دارد بیاید و جلویش را بگیرد که مارک هنری ناگهان وارد شد و این دو با هم درگیر شدند تا اینکه لزنر، هنری را به دیواره امنیتی دور رینگ کوبید و بعد از آن هم یک "اِف-۵" روی زمین به او زد. هفته بعد در راو سبکِ قدیم هنری مجدداً وارد شد تا با او به مبارز بپردازد که منجر به شکسته شدن آرنجش توسط لزنر با رمز "قفل کیمورا" شد. بعد از آن ناگهان بیگ شو وارد شد و با لزنر درگیری فیزیکی کوتاهی داشت که نهایتاً بیگ شو لزنر را به گوشه رینگ پَرت کرد. در اسمک داون ۱۰ ژانویه، بیگ شو در بخش "میز تیوی" رسماً لزنر را به مبارزه در رویال رامبل طلبید که هیمن به نمایندگی از لزنر این پیشنهاد را پذیرفت. براک لزنر پیش از این هم بیگ شو را در رویال رامبل (۲۰۰۳) شکست داده بود تا بتواند وارد مسابقه "رامبل" اصلی همان روز شود که لزنر در آن هم پیروز شد. البته در آن زمان، پُل هیمن با لزنر دشمنی پیدا کرده و مدیربرنامه بیگ شو شده بود.
|
در راو ۲۰ ژانویه اعلام شد که دنیل براین در رویال رامبل مقابل بری وایت قرار میگیرد. دشمنی بر این و خانواده وایت از اکتبر ۲۰۱۳ آغاز شد. در راو ۳۰ دسامبر ۲۰۱۳، بر این که ظاهراً تسلیم شده بود اعلام کرد که به خانواده وایت میپیوندد. در راو ۱۳ ژانویه ۲۰۱۴، (بعد از اینکه بر این و بری وایت مقابل دِ اوسوس در مسابقه "قفس پولادین" شکست خوردند)، بر این به وایت حمله کرد و در نهایت هم در پاسخ به کلّ تماشاگران حاضر در ورزشگاه که یکصدا فریاد "!YES! YES! YES" سر میدادند، ضربه فینیشِر یا تمامکننده خودش یعنی ضربه زانو را به او زد. در راو هفته بعد، بر این توضیح داد که پیوستنش به خانواده وایت یک نقشه بود تا به درون خانواده نفوذ کرده و فرصت مناسب برای انتقام را پیدا کند و همچنین اعلام کرد که در رویال رامبل طی مسابقهای مقابل بری وایت قرار میگیرد.
|
نارضایتی تماشاگران حاضر در ورزشگاه پیتزبِرگ از رویال رامبل به قدری بود که به عنوان یکی از مهمترین خبرهای این "PPV" منتشر شد و دو ساعت آخر برنامه ناامیدکننده توصیف شد. طی مسابقه جان سینا و رندی اورتن، تماشاگران فریاد میزدند "این افتضاحه!" یا دنیل بر این را تشویق میکردند. تماشاگران به تشویق بر این در مسابقه رویال رامبل سی نفره هم ادامه دادند تا جاییکه وقتی ری میستریو (که اغلب شخصی محبوب بین تماشاگران است) به عنوان سیاُمین نفر وارد شد و احتمال وارد شدن بر این از بین رفت، تماشاگران باز هم بر این را تشویق کرده و میستریو را هو کردند و وقتی که او از رینگ بیرون انداخته شد به شادمانی پرداختند. وقتی سه نفر در رینگ باقی ماندند هم تماشاگران به هو کردن ادامه دادند ولی وقتی که فقط رومن رِینز و باتیستا باقی ماندند آنها به تشویق رِینز پرداختند (که طی سال گذشته شخصیتی منفی بودهاست) و باتیستا را هم بعد از پیروزیاش هو کردند. بعد از اینکه برنامه از پخش زنده خارج شد باتسیتا حرکت دنیل بر این را به تمسخر گرفت و به تماشاگران هم با انجام حرکاتی بیاحترامیکرد.
|
طرفداران سراغ شبکههای اجتماعی رفتند تا از این طریق نارضایتی خود را از رویال رامبل ۲۰۱۴ اعلام کنند. به گزارش "BBC" بخاطر کنار گذاشته شدن بر این از مسابقه رویال رامبل، «بسیاری از مردم در شبکههای اجتماعی مانند توییتر با عباراتی همچون #RoyalRumble, #WWE and Daniel Bryan عصبانیت خود را نشان دادند». "The Herald & Review" واکنش بینندگان به این مسابقات را "کابوس روابط عمومی دبلیودبلیوئی" و صفحه فیسبوک دبلیودبلیوئی را پُر از نظراتی همچون "بدترین پی-پی-وی دبلیودبلیوئی" و "اشتباه دبلیودبلیوئی" توصیف کرد و در اشاره به WWE Network نوشت "no Bryan, no buy". میک فولی به انتقاد از مدیریت شبکههای اجتماعی توسط دبلیودبلیوئی پرداخت و گفت: «هرگز اینقدر از یک پیپِرویو زده نشده بودم». بر این هم در پاسخ به هوادارانش، در توییتر خود نوشت: «آنها میخواهند ما را از نقطه اوج دور نگه دارند ولی برای همیشه که واکنشها را نمیتوانند رد کنند. همچنان نظر خودتان را اعلام کنید.»
|
بنجامین تاکِر که او هم نویسنده "Professional Wrestling Torch Newsletter" است و در ورزشگاه حضور داشت به کل مسابقات نمره ۶٫۰ از ۱۰ داد و گفت: «برنامه زیبا آغاز شد ولی به مرور جریان درست خود خارج شد». تاکِر دربارهٔ مسابقه "رامبل" گفت: «دو-سوم ابتدایی این مسابقه خوب بود مخصوصاً با وارد شدن افراد به رینگ»، «تا اینکه در نیم ساعت آخر مسابقه، یک سری از کشتیگیران با کیفیت پایینتر وارد رینگ میشدند». تاکِر گفت: «بنظرم رومن رینز ستاره میدان بود و حتی باتیستا رو هم به حاشیه برده بود در حالیکه باتیستا… چطور بگم… یک کشتیگیر پیر بازنشسته به نظر میومد. رومن رینز واقعاً مثل یک غول بود.» در مورد مسابقه اول، تاکر گفت: «سرعت بالای بازی از ویژگیهای رفتاری ورزشکاران نکاست؛ بلکه بری وایِت ویژگیهای رفتاری خودش را در حین انجام یک بازی سریع حفظ کرد». تاکِر در مورد سایر مسابقات انجام شده نوشت: «لزنر واقعاً مانند یک حیوان سبع بود»، درحالیکه «سینا و اورتن با هم ضعیفترین مسابقه عمرشان را به نمایش گذاشتند. هیچ داستانی برایشان وجود نداشت» و «شاهد هیچ خلاقیتی هم نبودیم».
|
مجموعهٔ پروانه بالگرد از قطعهٔ سواشپلیت آغاز شده و تا نوک تیغهها ادامه مییابد. به تمام بخشی که بر روی دکل نصب میگردد پروانه گفته میشود. پروانهٔ بالگرد نیروی مورد نیاز خود را حداقل از یک موتور دریافت میکند. این نیرو از موتور به یک گیربکس منتقل شده و بهوسیلهٔ یک شفت بلند که دکل نام دارد به مجموعهٔ پروانه بالگرد منتقل میشود. دکل یک میلهٔ استوانهای بلند است که از سقف بالگرد بیرون زده و به وسیلهٔ گیربکس گردانده میشود. دکل دارای دو بخش ایستا و گردان است. بخش گردان دکل درواقع همان شفت کاردان است که با گشتاور موتور میگردد. دکل ایستا درواقع روپوش آن شفت بهحساب میآید. بر بالای دکل یک مهرهٔ چفتسازی وجود دارد که مهره دکل نامیده میشود و بخشی از «مجموعهٔ توپی» به حساب میآید. تیغههای پروانه به وسیله پین به توپی وصل میشوند و این توپی میتواند به میزان ۱۰ تا ۲۰ بار بیشتر از تیغه، فشار پسار را تحمل کند. مجموعهٔ پروانهٔ بالگرد بسته به نوع اتصال تیغهها به توپی، در کلاسهای گوناگونی طبقهبندی میشوند. در کل سه طبقهبندی اصلی وجود دارد که شامل «بیلولا»، «نیمه لولایی» و «تمام لولایی» هستند. گرچه پروانهٔ برخی از بالگردهای نوین، آمیختهای از این سه طبقهبندی است. پروانه یک مجموعهٔ بالانس شدهاست که با ابزارهای بسیار حساس و دقیقی برای کاهش لرزش و تغییر سرعت هوا مجهز شدهاست. پروانهها به گونهای طراحی شدهاند تا در دور موتور ثابت کار کنند که البته در برخی از بالگردها، میزان دور موتور تا مقدار کمی قابل افزایش است. در برخی از بالگردهای آزمایشی، سرعت گردش ملخ متغیر بودهاست.
|
آرایش پروانه بیلولا معمولاً به دسته گفته میشود که در بخش توپی لولا ندارند. در این آرایش، تیغهها خمشپذیر هستند و هر تیغه تنها میتواند از بخشهای خمشپذیر در ریشهٔ تیغه (بخش آغازین تیغه) مراحل پیشروی-پسروی یا بال-پایین رفتن را انجام دهد. یک آرایش بیلولا نسبت به آرایش «تمام لولایی» بسیار سادهتر است. در این آرایش، نیروهای ناشی از بالا و پایین رفتن هر تیغه و همچنین ضربههای ناشی از تنظیمات پیشروی و پسروی، بجای اینکه بر روی لولاها وارد شوند، در بخش خمشپذیر تیغهها اعمال و جذب میشود؛ در این آرایش تیغه حتماً باید از جنس کامپوزیت یا الیافی با سختی بسیار زیاد ساخته شود و همچنین یاتاقانهای الاستومر برای ایجاد خمشپذیری به کار رود. در گذشته نیاز بود که لولاهای توانمند و سرسخت برای اتصالهای پروانه به کار برود تا از شکستن و جداشدن تیغهها جلوگیری شود ولی در این آرایش همهٔ ضربهها توسط بخش خمشپذیر تیغهها جذب میگردد. نتیجهٔ این آرایش این است که توپی کوچکتر و سبکتر طراحی خواهد شد و از این رو، پروانههای بالگرد گوشبهفرمان خواهند شد و به سرعت به دستورهای خلبان واکنش نشان میدهند و در انجام دستورهای خلبان تأخیر نخواهند داشت که در آرایش تمام لولایی شاهد آن هستیم.
|
در دهه ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ میلادی، چند مهندس ازجمله آرتور یانگ آمریکایی و دیتر شلوتر آلمانی ابزار پایدارکننده را برای بالگرد توسعه دادند. آنان به این نتیجه رسیدند که در بالگردهایی با پروانهٔ دوتیغه میتوان با بهرهگیری از دو میله و دو وزنه، پایداری پرواز را افزایش داد. از این رو این میلهها با عنوان «میلههای پایدارکننده» نام گرفتند. میلههای پایدار کننده میتوانند با دو وزنه یا پارو ساخته شوند. این میلهها و وزنههای پایدارکننده موجب میشوند که بالگرد فرمانپذیری بهتری از کابین خلبان داشته باشد و پایداری بیشتری در بادها از خود نشان دهد. استنلی هیلر، مهندس سرشناس آمریکایی و بنیانگذار هواگردسازی هیلر این ایده را ادامه داد. او با افزودن ماهیوارههایی به دو میلهٔ پایدارکننده، نهتنها توانست پایداری را افزایش دهد بلکه از آن بعنوان یک ضربهگیر لنگر در هنگام حرکت کردن سکان خلبان بهره گیرد. در سالهای بعد شرکتهای بالگردسازی بل و هواگردسازی لاکهید از این ایدهها در بالگردها و محصولات خود بهره بردند.
|
در بالگردهای تکپروانه، گشتاور پروانه باعث میشود در بدنهٔ بالگرد یک تکانه زاویهای در جهت وارونهٔ گردش پروانه ایجاد شود؛ بنابراین بدنهٔ بالگرد «مخالف با جهت گردش پروانه» شروع به دور خود خواهد چرخید. برای چیره شدن بر این گشتاور، به یک پروانهٔ ضدگشتاور نیاز است تا نیروی کافی برای پایدار نمودن بدنه و جلوگیری از گردش آن به دور خود فراهم شود. این پروانه دُم خواه بصورت عمودی یا شیبدار بر روی دُم نصب میشود و موقعیت و گرانیگاه آن باعث میگردد که بتواند بهسادگی گشتاور پروانه اصلی را خنثی نماید. پروانه دم بالگرد دارای ترکیببندی سادهتری نسبت به پروانه اصلی است، زیرا تنها دارای تنظیمات همگامساز ایستا (کولکتیو) است که زاویه حمله را تغییر میدهد. به گونهای که پروانه دم هرگز تغییر زاویه ندارد. این پروانه نهتنها جلوی گردش بالگرد به دور خود را میگیرد، بلکه یک روش کنترلی برای بالگرد محسوب میشود که خلبان میتواند بدنهٔ بالگرد را حول محور عمود با زمین به دور خود بچرخاند. تنظیمات دم بالگرد از درون کابین خلبان به وسیلهٔ پدالها انجام میگردد. بهگونهای که اگر خلبان پدال راست را فشار دهد، بالگرد در راستای محور عمودی در جهت راست میچرخد و اگر پدال سمت چپ فشرده شود، بالگرد در راستای عمودی به سمت چپ میچرخد. در حال حاضر سه سامانهٔ رایج برای فراهم نمودن نیروی ضدگشتاور در دم بالگردهای تکپروانه به کار میرود که شامل دم معمولی، دم فنسترون و دم بیپروانه هستند.
|
گونه دیگری از بالگردها با آرایش ویژهای همانند چهار پروانه یا بیشتر تولید میشوند. این آرایش در پهپادها رایج است و به دلیل سادگی در طراحی مزیتی دارد که موجب کاهش بازه تعمیر میشود. یک بالگرد چهارپروانه تنها چهار بخش متحرک دارد که آن پروانههای هر دکل هستند. به عبارت دیگر دارای هیچگونه قطعهٔ متحرک و میلههای نگهدارنده نیستند و پروانههای آنها ایستا و بدون تکان هستند. به دلیل اینکه این بالگردها سواشپلیت ندارند، توانایی تغییر زاویهٔ حرکت و بالارَوی-پایینرَوی پروانه را ندارند. امکان تغییر زاویهٔ حملهٔ تیغه نیز در آنها وجود ندارد. پروانه این بالگردها در دو نوع با ماهیواره متقارن یا نامتقارن تولید میشود. برای حرکت رو به جلو، عقب و دوطرف و همچنین بالا و پایین رفتن این گونه از بالگردها از روش برنامهریزی کامپیوتری و تغییر گشتاور ملخها استفاده میشود. برای افزایش ارتفاع نیروی بیشتری به پروانهها داده میشود تا نیروی برآر افزایش یابد و بالگرد بالا برود و برعکس. همچنین برای حرکت مختصاتی، برای نمونه برای حرکت به جلو، دو پروانهٔ جلو مقداری از گشتاور خود را کاهش میدهند و نیروی برآر آن دو کم میشود تا دماغهٔ بالگرد پایین بیاید و نیروی برآر بصورت شیبدار (مایل) فراهم شود که موجب میشود بالگرد رو به جلو پرواز کند؛ درست است که در این حالت بالگرد رو به جلو پرواز میکند، ولی به دلیل این کاهش نیرو و همچنین حرکت رو به جلو، ارتفاع از دست خواهد داد؛ بنابراین دو پروانهٔ عقب باید قدرت بیشتری نسبت به حالت هاور کردن فراهم کنند تا این کمبود جبران شود و حرکت رو به جلو بدون افت ارتفاع باشد.
|
کوارتز دوبعدی (Quartz 2D) یک کتابخانهٔ رند متن و گرافیک دو بعدی اصلی است. این کتابخانه مستقیماً آکوا را توسط گرافیک دو بعدی، به منظور ایجاد واسط کاربری پشتیبانی میکند، که شامل on-the-fly rendering و ضد پلگی است. Quartz میتواند نوشته را با استفاده از Sub-pixel-precision رندر نماید. گرافیک بیشتر محدود به ضد پلگی معمول و متداول میشود، که حالت پیشفرض عملیات است، اما میتواند خاموش گردد. در Mac OS X v10.۴، اپل Quartz 2D Extreme را معرفی کرد که به Quartz 2D اجازه میداد تا از GPUهای پشتیبانی شده استفاده نماید. در Mac OS X v10.۴، نرمافزار Quartz 2D Extreme به صورت پیش فرض فعال نبود. زیرا ممکن بود موجب مشکلات از نو ترسیم شدن ویدئوها یا kernel panics شود. در Mac OS X v10.۵ نرمافزار Quartz 2D Extreme به QuartzGL تغییر نام داد. گر چه که این برنامه هم چنان به صورت پیش فرض غیرفعال بود، زیرا هنوز در برخی مواقع موجب تنزل عملکرد یا glitch های بصری میشد. QuartzGL قابل تنظیم برای تک تک برنامهها است؛ به این معنا که اگر توسعه دهنده بخواهد، میتواند آن را برای برنامهٔ مورد نظرش فعال سازد.
|
دیتامیشن یک نشریه رایانهای است که طی سالهای ۱۹۵۷ تا ۱۹۹۸ به صورت چاپی در ایالات متحده منتشر میشد. اما از آن پس تا کنون، انتشار نشریه به صورت چاپشده متوقف شد و در عوض به صورت آنلاین و از طریق اینترنت ادامه یافت. امروزه دیتامیشن در مالکیت کوئیناستریت قرار دارد و به صورت یک نشریه آنلاین در وبسایت Datamation.com منتشر میشود. وقتی که اولین بار دیتامیشن در سال ۱۹۵۷ کار خود را آغاز کرد، بنا به اندک بودن تعداد رایانهها در آن زمان، معلوم نبود که آیا یک نشریه رایانهای از نظر فروش موفق خواهد بود یا نه. ایده نشریه از سوی دونالد پرل مطرح شد که نائبرئیس Application Engineering در یک شرکت داد و ستدی در لس آنجلس بود. در سال ۱۹۵۷، تنها جایی که او میتوانست برای شرکتش تبلیغات کند ساینتیفیک امریکن یا بیزینس ویک بودند. پرل ایده مجله را با جان دیبولد در میان گذاشت که او قبلاً مجله AUTOMATION را بنیان نهاده بود و این نام الهامبخش نام DATAMATION شد. انتشارات تامسون در شیکاگو کار چاپ و انتشار نشریه را پذیرفت.
|
حسینقلی پس از تحصیلات مقدماتی در تهران به هندوستان رفت و مقدماتی از علوم دیپلماسی را در آنجا فراگرفت. سپس به پاریس و لندن سفر کرد و در بیست سالگی به ایران بازگشت. ابتدا در بانک شرقی انگلیس در تهران مشغول به کار شد (بانک شاهی انگلیس بعدها این بانک را خرید) و به مدیریت این بانک رسید. سپس به توصیه عمویش حسنعلی خان که مستشار و همه کاره سفارت انگلیس بود، در وزارت خارجه استخدام شد. حسینقلی خان با داشتن گذرنامه انگلیسی در زمان سفارت علاءالسلطنه ابتدا به مترجمی و سپس به سمت نیابت سفارت ایران در لندن تعیین شد اما در سال ۱۳۰۸ قمری (۱۲۷۰ خورشیدی) که امتیاز تنباکو به شرکت انگلیسی رژی داده شد، نواب به استخدام آن شرکت درآمد و به ایران بازگشت و تقریبا نماینده تامالاختیار شرکت در فارس و جنوب کشور شد. با لغو امتیاز رژی، نواب مجدداً به عضویت وزارت امورخارجه درآمد و بار دیگر به لندن رفت. در سال ۱۲۸۴ خورشیدی که علاءالسلطنه وزیر امورخارجه شد، حسینقلی خان با او به تهران رفت و در وزارت خارجه، رئیس اداره دول غیر همجوار شد.
|
نواب در جریان انقلاب مشروطه فعالیتی آشکار و نهان داشت و رابط سفارت انگلیس با تجار و اصناف بود. در سال دوم تشکیل مجلس شورای ملی برای پر کردن یکی از کرسیهای خالی تهران به نمایندگی انتخاب شد (تصویب اعتبارنامه: نوزدهم بهمن ۱۲۸۶). پس از به توپ بستن مجلس در سال بعد و در جریان استبداد صغیر به عضویت «کمیته سری» درآمد که فراماسونهای ایران اداره میکردند. پس از فتح تهران و پایان استبداد صغیر، در «کمیسیون عالی» و «هیئت مدیره»ی مجلس عالی (۱۲۸۸) از افراد فعال و کارساز بود و به دومین دوره مجلس شورای ملی راه یافت. در مجلس عضو فراکسیون دموکرات بود. در نیمه عمر این مجلس، در سوم امرداد ۱۲۸۹ مستوفی الممالک نخست وزیر شد و بیشتر اعضای دولت خود را از دموکراتها انتخاب کرد. نواب را هم به وزارت امورخارجه برگزید اما چون گذرنامه انگلیسی داشت، دولت روسیه با انتخابش مخالفت و اعتراض کرد که در نتیجه ناچار شد ترک تابعیت انگلیس کند. عمر وزارت نواب کوتاه بود و جای خود را به محتشمالسلطنه اسفندیاری داد.
|
سیامک گلشیری در یک خانوادهٔ فرهنگی در اصفهان متولد شد. دوران کودکی را در اصفهان سپری کرد و سپس در شش سالگی به همراه خانواده، به سبب تغییر شغل پدر، به تهران مهاجرت کرد. بعد از انقلاب، در ۱۳۵۹، بار دیگر به اصفهان بازگشت. در اواخر دوران دبیرستان به فعالیتهای نمایشی روی آورد و چندین نمایشنامه را روی صحنه برد. با پایان این دوران تحصیلی، این فعالیتها هم قطع شد. پس از آن به خدمت سربازی اعزام شد و از آنجا که تنها پسر خانواده بود، از رفتن به جبهه معاف شد. او در این دوران به فراگرفتن زبان آلمانی روی آورد. پس از پایان این دوران، در سال ۱۳۶۹، تحصیلات خود را در رشتهٔ زبان آلمانی آغاز کرد. در این دوران بهتدریج نه تنها به ادبیات آلمان، که به ادبیات تمامی جهان علاقهمند شد و در کنار خواندن آثار نویسندگان آلمانی، به مطالعهٔ آثار مشهور ادبیات جهان نیز پرداخت. در سال ۱۳۷۵، پس از نوشتن رسالهای با عنوان "داستان کوتاه در آلمان"، پس از جنگ جهانی دوم، موفق به گرفتن درجهٔ فوق لیسانس زبان و ادبیات آلمانی شد.
|
شیخ برای تحریک عوام اعلان جهادی نوشته و در میان ایلات و عشایر کرد منتشر نمود. پس از انتشار این اعلان عشایر کرد به دور او جمع شده و قوایش رو به فزونی نهاد. پیش از آن بسیاری از عشایر اطراف مهاباد(ساوجبلاغ) به ویژه حمزه آغا منگور و ایل منگور به علت ستمهای حاکم آن به شیخ پیوسته و او را تقویت و تحریک به طغیان کرده بودند. شیخ پسر خود عبدالقادر را به تصرف مهاباد فرستاد که با مقاومتی رو به رو نشد، پس از آن به میاندوآب حمله کرد و با مقاومت شدید اهالی مواجه گشت، پس از رسیدن قوای کمکی، مهاجمان شهر را تصرف کرده و کشتاری بزرگ به راه انداختند و شهر را آتش زدند. سرانجام پس از عبور از دهستان ملک کندی و غارت آنجا و حملهٔ نافرجام به بناب قشون شیخ به ارومیه رسید. در پانزدهم ذیقعده ۱۲۹۷ هجری قمری، حاکم ارومیه، اقبالالدوله، برای دفع اشرار در حوالی شهر اردو زده بود؛ یکی از سران عشایر شیخ را از بیدفاع بودن ارومیه آگاه ساخت و به حمله ترغیب نمود. شیخ به محض دریافت نامه قوای خود را متمرکز ساخته و از محال ترگور حرکت کرده در روستای سیر اردو زد. فردای آن روز نامهای به ارومیه فرستاد و خواستار تسلیم شهر شد. بزرگان ارومیه پس از مشورت به اقبالالدوله اطلاع دادند تا به شهر بازگردد؛ به شیخ نیز نامهای نگاشته و خواستار سه روز مهلت برای آماده شدن جهت استقبال از موکب وی شدند. شیخ نیز غافل از موضوع دو روز مهلت داد به شرطی که اهالی اقبالالدوله را به شهر راه ندهند. در این فاصله مردم به استحکام برج و بارو و دروازهها پرداختند و اقبالالدوله نیز با توپخانه و سرباز به شهر آمده و موجب استظهار و قوت قلب اهالی گشت. سرانجام شیخ سپاه خویش را به سوی ارومیه سرازیر ساخت و شهر را در محاصره کرد.
|
طرح چهرهٔ مظنون بر اساس گفتههای راننده اتوبوس و راهنمای اتوبوس از مردی که مدت کوتاهی پس از هفتمین قتل در تاریخ ۷ سپتامبر ۱۹۸۸ سوار اتوبوس شده بود، کشیده شد. مشخصات این مظنون، که توسط راننده اتوبوس توضیح داده شده بود، تا حد زیادی با دیگر قربانیانی که توسط مجرم مورد تجاوز جنسی قرار گرفته بودند، همسو بود. با توجه به اظهارات قربانیان، در زمان حادثه، مجرم مردی لاغراندام و در اواسط دهه ۲۰ سالگی بود که قدی بین ۱۶۵ تا ۱۷۰ سانتیمتر، مدل موی کوتاه اسپرت داشت. در توصیف چهرهٔ او آمده بود که او جوانی بدون پلک دوتایی و دارای یک بینی تیز است. علاوه بر این، دستان وی بسیار نرم توصیف شده بود. علاوه بر این، پلیس اعلام کرد که مظنون دارای گروه خونی «B» است. اگرچه، در سال ۲۰۱۹، پلیس اعلام کرد که ممکن است گروه خونی قبلی اعلام شده برای مظنون اشتباه بوده باشد، زیرا گروه خونی مظنون اصلی، لی چونجائه، «O» است.
|
تيم فوتبال سپاهان پس از مسجل شدن قهرمانی اين تيم كه با كسب تساوي يك بر يك مقابل نزديك ترين رقيب سپاهان، پرسپولیس به دست آمد وارد اصفهان شد و مورد استقبال مسوولان ورزشي استان و هواداران تيمش قرار گرفت. بسياری از هواداران با موتور سيكلت و اتومبيلهای گل آرايی و نقاشی شده به استقبال تيم سپاهان رفتند. تيم سپاهان در ساعت ۱۰ وارد فرودگاه اصفهان شد اما علي رغم اعلام قبلی بسياری از هواداران از ساعت های اوليه صبح در محل فرودگاه حاضر شده بودند. به هنگام ورود كاروان تيم سپاهان به سالن انتظار فرودگاه جمعيت مشتاق با در آغوش گرفتن كادر مربيگری، بازيكنان و مدير عامل باشگاه اين تيم و با سردادن شعارهاي (آسيا آماده باش - سپاهان داره مياد، سپاهان با غيرت، با غيرتها به اصفهان خوش آمديد، ساكت دوستت داريم، كاظمي دوستت داريم و ..) از اين تيم استقبال كردند. بهمن البرزی مدير كل تربيت بدنی به همراه هيات همراه، مسوولين هيات فوتبال و مسوولين استان از جمله افرادی بودند كه در فرودگاه اصفهان حاضر و از تيم قهرمان استقبال كردند. سازمان رفاهي تفريحي شهرداری اصفهان - هياتهای ورزشی و مغازههای سطح شهر اصفهان با نصب پرچم، پلاكارد و آذين بندی شهر، قهرماني اين تيم را تبريك گفتند.
|
از میان خلفای او معروفترینش حکیم آتاست. در ترکستان، پیرامون زندگی وی افسانههای بسیاری شکل گرفتهاست. او به روایتی ۲۰ سال پس از مرگ یسوی وفات نمود و مزار او در چند جای آسیای میانه که معروفترینش خوارزم است سالها محل زیارت زوار بودهاست. چند کتاب ترکی با نامهای «کتاب باقیرغان»، «کتاب مریم»، «کتاب آخر زمان» و «دیوان حکیم آتا» به او نسبت داده میشود که کتابهای بسیار معروفی نزد ترکان و تاتارها و ترکمنها بوده ولی مانند کتاب دیوان حکمت خواجه احمد یسوی، در صحت انتساب تمامی آنها به وی جای شک وجود دارد و احتمالا بعدها توسط دیگران مطالبی از آنها کم و مطالبی به آنها اضافه شدهاست و تغییر زیادی یافتهاست. در برخی منابع آمدهاست که حکیم آتا، «عنبر آنا» دختر «بغراخان» را به زنی میگیرد، و پس از مرگ، معروفترین خلیفهٔ وی، «زنگی آتا» از خوارزم به تاشکند آمده و با عنبر آنا ازدواج میکند. زنگی آتا از فرزندان ارسلان بابا و عربنژاد بوده، مزار او در فاصلهٔ ۸ کیلومتری شهر تاشکند به سمرقند است.
|
اسکندر مؤمنی فرمانده وقت پلیس راهور در مصاحبهای گفت که «بیشتر کشتههای حمل و نقل عمومی مربوط به اتوبوسهای اسکانیاست… تمام ایرادات این اتوبوس به شرکت، سازمانهای مربوط و دستگاه قضایی اعلام شده است. به دلیل این که در کشور ما در زمینه تولید اتوبوسها رقابت وجود نداشته و انحصاری است بعد از وقوع چنین حوادثی به سرعت فرافکنی میکنند که این کار خوبی نیست» هرچند محمود براتی مدیر شرکت عقاب افشان میگوید: «در گزارش کمیسیون ایمنی راهها، آیتمهایی که قرار است ما رفع کنیم، به صورت فنی و دقیق مطرح نشده است، نمیدانیم باید چه جزئیاتی را از موارد مطرح شده دربارهٔ مخزن سوخت، باتری و پروفیل بدنه تغییر دهیم. پلیس به صورت کلی مواردی را برای ما تعریف کرده است و این در حالی است که در اجرای این موارد همه تأییدیههای سازمان استاندارد را اخذ کردهایم؛ اگر سیستمهای مذکور مشکلی دارد پس چرا سازمان استاندارد آنها را تأیید کردها ست؟»
|
همسر کمبل در ۹ ژوئیه ۱۹۱۷ پس از صرف شام در یک رستوران در شهر سنتا مونیکا در نزدیکی خانهشان، بر اثر سکته قلبی ناگهانی درگذشت. «اونا» دختر ۱۶ سالهاش که برای خرید لباس عزا به فروشگاهی در همان نزدیک رفته بود، با ماشین تصادف کرد و به شدت مجروح شد. کمبل که هنوز عزادار بود، در یک مهمانی در ۱۲ سپتامبر که به افتخار پیت اشمیت، مسئول بازاریابی و تبلیغات استودیوی آرتکرافت برگزار شده بود، با «پرل گیلمن»، یک کمدین ریز اندام وودویل که شهرت خانوادگی در حفاری طلا داشتند، آشنا شد. پرل گیلمن در سال ۱۹۱۲ با وارث کارخانه آبنباتسازی چارلز دبلیو. آلیسکی ازدواج کرده بود و چند سال بعد طلاق گرفته و با مرد ثروتمند دیگری به نام تئودور آرنریتر ازدواج نموده بود. خواهرش میبل نیز با ویلیام الیس کوری سرمایهدار سالخورده و مالک بانفوذ و ثروتمند شرکت فولاد ایالات متحده ازدواج کرده بود. تنها پنج روز پس از این آشنایی، کمبل و گیلمن در خانه «الین هاردی» در پلاک ۸۲ خیابان پنجم واقع در محله سنتا مونیکا کانیون در سنتا مونیکا، کالیفرنیا ازدواج کردند. دختر او، «اونا» که هنوز در خانه یکی از دوستانش در سنتا مونیکا کانیون در حال بهبودی بود، تا چند هفته از عروسی پدرش بیخبر بود. کمتر از دو ماه پس از ازدواج با این غول مهربان، گیلمن در دادگاهی از او شکایت و درخواست طلاق کرد و مدعی شد که کمبل با مشروبخواری افراطی و فحاشی با او بدرفتاری کردهاست. کمبل خانه ییلاقی مشترکشان در سانتا مونیکا را ترک کرد و به باشگاه ورزشی لس آنجلس رفت و اتاقی در نزدیکی بهترین دوستش چاپلین گرفت.
|
شرکت رجا درسال ۱۳۹۴هجری شمسی، با وارد کردن لوکسترین قطار۵ ستارهٔ خود به ناوگان ریلی کشور، راحتی و امکانات هواپیما را در مسیرهای ریلی جاری کرد. این قطار کوپه ای ۴ تخته، مناسبترین وسیله برای سفرهای خانوادگی مانند بلیط قطار تهران مشهد است.در این قطار امکاناتی به شرح زیر ارائه میگردد: استفاده از فرش قرمز جهت استقبال اولیه از مسافرین، بلیط همراه با عصرانه، بلیط همراه با شام و بلیط همراه با شام ویژه، کوپههای ۴ نفره و مجهز به دو مانیتور ۱۸ اینچی برای تماشای برنامههای تلویزیون، سیستم صوتی و تصویری پیشرفته با قابلیت انتخاب دعا، فیلم و موسیقی، سیستم تهویهٔ مطبوع و مجهز به دو دریچه برای تنظیم دما و نور داخل کوپه، قابلیت اتصال به شبکهٔ اینترنت داخلی قطار، * شید زیر پنجره برای جلوگیری از تابش نور خورشید به درون کوپه، سیستم احضار مهماندار، سرو دسر و نوشیدنی خوش آمد گویی، سرو پیشغذا، غذای اصلی و دسر در رستوران، سفارش غذا و تنظیم وقت پذیرایی در رستوران
|
فیل اورلی و برادرش دان گروه برادران اورلی را شکل داده بودند که در سالهای دهه ۱۹۵۰ و اوایل دهه ۱۹۶۰ میلادی یکی از بزرگترین گروههای پاپ آمریکا بهشمار می رفت. ویک آپ لیتل سوزی (Wake Up Little Susie)، کتیز کلاون (Cathy's Clown) و بای بای لاو (Bye Bye Love) از محبوبترین آهنگهای گروه برادران اورلی بود. نشریه رولینگ استون 'گروه برادران اورلی را "یکی از مهمترین گروههای دو خواننده در راک" خوانده است. در زندگینامهای که این نشریه از این دو برادر منتشر کرده، آمدهاست که فیل و دان فرزندان آیک و مارگارت اورلی، دو خواننده سبک کانتری بودند و در سالهایی که بزرگ می شدند، در برنامههای خانوادگی رادیویی خوانندگی میکردند. اوج موفقیت آنها بین ۱۹۵۷ تا ۱۹۶۲ بود. به گزارش اسوشیتدپرس اورلی برادرز مجموعاً ۱۹ آهنگ در فهرستهای ۴۰ آهنگ پرفروش داشتند. آنها روی بیتلز و بیچ بویز تأثیر داشتند. این دو برادر در سال ۱۹۷۳ از جهت حرفهای از هم جدا شدند ولی فیل بعدها به مجله تایم گفت که رابطه برادرانه آنها همچنان ادامه پیدا کرده بودهاست. اورلی برادرز در نخستین سال تأسیس سالن مشاهیر راک اند رول در سال ۱۹۸۶ انتخاب شدند و در سال ۱۹۹۷ در مراسم جوایز گرمی جایزه یک عمر دستاورد هنری را دریافت کردند. گروه اورلی برادرز در سال ۱۹۷۳ از هم پاشید
|
رضائی باغبیدی در فصل دوم کتاب با عنوان زبانهای آریائی بر اساس تازهترین پژوهشها این اصطلاحات را شرح میدهد و تقسیمبندیهای جدیدی از این زبانها عرضه میکند. در آغاز نخست این نکته را روشن میکند که اصطلاح زبانهای آریایی در برخی منابع قرن نوزدهم و حتی در برخی پژوهشهای جدید ایرانیان به غلط برای خانوادهٔ بزرگ هند و اروپایی به کار رفته است. زبانهای آریایی شاخهای از خانوادهٔ بزرگ زبانهای هند و اروپایی را تشکیل میدهند و همهٔ زبانهای آریایی بازماندهٔ زبانی باستانی هستند که میتوان آن را آریایی آغازین نام نهاد. آریایی آغازین زبان گروهی از مهاجران هند و اروپایی بود که در هزارهٔ سوم پیش از میلاد در دشتهای آسیای مرکزی اقامت گزیدند. آریاییان پس از حدود ۱۹۰۰ق. م به دو گروه بزرگ «هند و آریایی» و «ایرانی» تقسیم شدند. دستهای از هند و آریاییان در آسیای صغیر و بینالنهرین ساکن شدند و کشفیات اخیر زبانشناختی احتمال وجود دستهای دیگر از آنها را در شمال دریای سیاه نیز تقویت کرده است، ولی هستهٔ اصلی این قوم در فاصلهٔ سالهای ۱۷۰۰ و ۱۲۰۰ ق. م به شبه قارّهٔ هند رفتند. اقوام ایرانی نیز در اواخر هزارهٔ دوم و اوایل هزارهٔ نخست قبل از میلاد به ایران آمدند. در بارهٔ زبانهای این اقوام چنین آمده است که زبان آریایی آغازین نخست به دو شاخهٔ نورستانی آغازین و هند و ایرانی آغازین تقسیم شد و زبان هند و ایرانی آغازین نیز مادر همهٔ زبانهای ایرانی، «هند و آریایی» و دَردی بوده است.
|
هدف تمارین کیگل، بهبودِ تونوس عضلانی بوسیلهٔ تقویت عضلات تحتانی لگن است. کیگل تمرین همگانی و محبوبی برای زنان باردار است. تمرینی که عضلات دیافراگم لگنی زنان را برای مراحل پس از بارداری و زایمان و فشارهای مرتبط با این مراحل آماده میسازد. گفته شده که تمارین کیگل برای معالجه و رفع افتادگی واژن (مهبل) و همچنین ممانعت از بیرون زدگی رحم در زنان و برای معالجهٔ دردهای پروستات و کاهش انزال زودرس در مردان مثمر ثمر است. تمرینی که بخصوص باعث تورم آلتهای جنسی در روش نزدیکی پومپویر میشود. فعالیتهای بسیاری بواسطهٔ عضلات کیگل به انجام میرسد. از جمله نگه داشتن و ممانعت از جریان ادرار و مدفوع. بازتولید این نوع از فعالیت عضلانی میتواند عضلات کیگل را تقویت نماید. عمل آهسته نمودن یا توقف جریان ادرار، میتواند در جهت انجام صحیح کار با عضلات دیافراگم لگنی آزمایش شود. اما نباید به عنوان تمرینی منظم به انجام رسد چراکه ایجاد احتباس ادرار میکند.
|
در ۱۹۳۴ داتسون اقدام به مشارکت با اتومبیلساز دیگری به نام نیهون سانگیو نمود. این شرکت متعلق به کارآفرین و بازرگان ژاپنی؛ یوشیسوکه آیکاوا بود. آیکاوا ابتدا اقدام به خریداری داتسون نمود، سپس با تصاحب چند شرکت خودروسازی کوچک و ادغام کلیه شرکتها در کمپانی نیهون سانگیو، این کمپانی، به یک شرکت خوشهای تبدیل گشت، که از ۷۴ شرکت صنعتی و غیرصنعتی تشکیل میشد و شرکتهای زیرمجموعه آن، در حوزههای مختلفی فعالیت میکردند، از این شرکتها میتوان به: توباتا و هیتاچی اشاره نمود. در ابتدای دهه ۱۹۳۰ پس از ورود شرکت نیهون سانگیو به بازار بورس توکیو، این شرکت در مبادلات سهام، بهاختصار از نام نیسان استفاده کرد، که مختصر شده نیـهون سانـگیو بود. این شرکت و زیرمجموعههای آن، هیچیک تا سال ۱۹۳۳ عملأ در صنعت خودروسازی فعالیت نمیکردند. در سال ۱۹۳۳ در پی خریداری شرکت توباتا، مالکیت داتسون (که زیرمجموعهای از توباتا بود) در اختیار نیسان قرار گرفت، که نیسان را به صنعت خودروسازی وارد کرد و یک سال بعد، در ۱۹۳۴ شرکت خودروسازی نیسان تشکیل شد.
|
هورنبلاند (Hornblendes) نوعی از مهمترین آمفیبولها است که بلور آن منشوری شکل و طویل است و به اصطلاح سوزنی نامیده میشود و دارای سیلیکاتهای کلسیم، منیزیم و آهن آبدارند. این کانی دارای ساختمان سیلیکاتی زنجیری مضاعف یعنی دو رشتهای است. سری کانیهای هورنبلاند عمومیترین آمفیبولهای تکشیب را تشکیل میدهند. این سری از نظر ترکیب شیمیایی بسیار متنوع است و در سنگهای آذرین و دگرگونی یافت میشوند. مهمترین کانیهای این سری عبارتند از: هورنبلاند عادی یا هورنبلاند سبز که مقدار آهن آن کم است. هورنبلند بازالتی یا اکسنی هورنبلاند یا هورنبلاند سیاه که دارای آهن زیاد است وخاص سنگهای بازالتی میباشد. هورنبلاند دارای جلای شیشهای است و دارای کانیهای هیدروکسیل یعنی آمفیبولها و میکاها تقریباً در تمام سنگهای پلوتونیک و در برخی از سنگهای مافیک آلکالن مشاهده میشود. آنها همچنین در برخی از سنگهای ریولیتی و داسیتی مشاهده میگردند اما از آنجا که در حرارتهای بالا و فشار آتمسفری ناپایدارند معمولاً در سنگهای آتشفشانی نسبت به سنگهای پلوتونیک هم ارز خود کمتر معمولند. هورنبلندهای معمولی در سنگهای آتشفشانی ساب آلکالن و اغلب دیوریتها و تونالیتها جزء سری پارگازیت، هاستنگزیت است. در سنگهای آتشفشانی ممکن است برنگ قرمز قهوهای پررنگ (اکسی هورنبلند) دیده شود. آمفیبول فقیر از کلسیم (کومنگتونیت) در ریولیتهاو داسیتها دیده میشوند و ممکن است به صورت همزیست با هورنبلند معمولی باشد. در سنگهای بیشتر آلکالن مانند تراکیتها، فنولیتها و هم ارزهای ساب ولکانیک (نیم ژرف) انواع آمفیبول سدیک مانند ریهبکیت بیشتر ملاحظه میشود. فرمول شیمیایی هورنبلاند: 2(Ca5Mg2)si8O22(OH) است.
|
بلک راک در سال ۱۹۸۸ توسط لری فینک، رابرت اس. کاپیتو، سوزان واگنر، باربارا نوویک، بن گلوب، هیو فراتر، رالف شلاستاین و کیت اندرسونتأسیس شد تا از دیدگاه مدیریت ریسک، خدمات مدیریت دارایی را به مشتریان سازمانی ارائه دهد. فینک، کاپیتو، گلوب و نویک در فرست بوستون، جایی که فینک و تیمش پیشگامان بازار اوراق بهادار با پشتوانه وام مسکن در ایالات متحده بودند، با هم کار کرده بودند. در دوران تصدی فینک، او ۱۰۰ میلیون دلار به عنوان رئیس فرست بوستون ضرر کرده بود. این تجربه انگیزه ای بود برای توسعه آنچه که او و دیگران آن را مدیریت ریسک عالی و شیوههای امانتداری میدانستند. در ابتدا، فینک به دنبال تأمین مالی (برای سرمایه عملیاتی اولیه) از پیت پترسون از گروه بلک استون بود که به چشمانداز فینک دربارهٔ یک شرکت اختصاص داده شده به مدیریت ریسک اعتقاد داشت. پترسون آن را مدیریت مالی بلک استون نامید. در ازای ۵۰ درصد سهام در تجارت اوراق قرضه، در ابتدا بلک استون به فینک و تیمش خط اعتباری ۵ میلیون دلاری داد. در عرض چند ماه، این تجارت به سوددهی تبدیل شد و تا سال ۱۹۸۹ داراییهای گروه چهار برابر شد و به ۲٫۷ میلیارد دلار رسید. درصد سهام متعلق به بلک استون نیز در مقایسه با کارکنان فینک به ۴۰ درصد کاهش یافت.
|
تا سال ۱۹۹۲، بلک استون سهمی معادل ۳۵ درصد از شرکت داشت و استفان آ. شوارتزمن و فینک در حال بررسی فروش سهام به عموم بودند. این شرکت نام بلک راک را برگزید و تا پایان سال ۱۷ میلیارد دلار دارایی را مدیریت کرد. در پایان سال ۱۹۹۴، بلک راک ۵۳ میلیارد دلار را مدیریت میکرد. در سال ۱۹۹۴، شوارتزمن و فینک بر سر روشهای جبران خسارت و برابری با یکدیگر اختلاف داشتند. فینک بر خلاف شوارتزمن که نمیخواست سهام بلک استون را بیشتر کاهش دهد، میخواست سهام خود را با افراد جدید به اشتراک بگذارد، تا استعدادها را از بانکها جذب کند. آنها موافقت کردند که راه خود را از هم جدا کنند و شوارتزمن بلک راک را فروخت، تصمیمی که او بعداً آن را «اشتباهی قهرمانانه» خواند. ۲۴۰ میلیون دلار.[۱۵] این واحد وام مسکن و سایر داراییهای با درآمد ثابت معامله میکرد، و در طی فرایند فروش، نام واحد از مدیریت مالی بلک استون به مدیریت مالی بلک راک تغییر کرد.شوارتزمن با بلک استون باقی ماند، در حالی که فینک رئیس هیئت مدیره و مدیر عامل شرکت بلک راک شد.
|
بلک راک در سال ۱۹۹۹ با قیمت ۱۴ دلار برای هر سهمدر بورس اوراق بهادار نیویورک عرضه شد. تا پایان سال ۱۹۹۹، بلک راک ۱۶۵ میلیارد دلار دارایی را مدیریت میکرد. بلک راک هم به صورت همیشگی و هم با خرید رشد کرد. در اوت ۲۰۰۴، بلک راک اولین خرید بزرگ خود را انجام داد و شرکت هلدینگ State Street Research & Management SSRM Holdings, Inc. را از مت لایف به مبلغ ۳۲۵ میلیون دلار نقد و ۵۰ میلیون دلار سهام خرید. این خرید، داراییهای تحت مدیریت بلک راک را از ۳۱۴ میلیارد دلار به ۳۲۵ میلیارد دلار افزایش داد. این معامله شامل کسب و کار صندوق سرمایهگذاری ایالتی تحقیقات و وال استریت در سال ۲۰۰۵ بود.دولت ایالات متحده برای کمک به حل و فصل پیامدهای بحران مالی سال ۲۰۰۸ با بلک راک قرارداد منعقد کرد. طبق گفته Vanity Fair، مؤسسه مالی در واشینگتن و وال استریت معتقد بود که بلک راک بهترین انتخاب برای این کار است. فدرال رزرو به بلک راک اجازه داد تا بر تسویه بدهی ۱۳۰ میلیارد دلاری بر استیرنز و گروه بینالمللی آمریکایی نظارت کند.
|
گیرندههای هوای لعاب زدوده هوای محیط (بیرون) را در عوض هوای بازیافتی از ساختمان، گرم میکند. گیرندههای خورشیدی جذبی ۳=D معمولاً روی دیوار نصب میشوند تا بتوانند زاویه کم آفتاب را در ماههای گرم زمستان و نیز انعکاس آفتاب روی برف را دریافت کنند. سطح خارجی گیرنده جذبی خورشیدی تشکیل شده از هزاران ریزحفره کوچک است که دریافت سطحیترین لایههای گرما و انتقال یکنواخت آن به حفره هوای پشت صفحات خارجی را ممکن میسازند. این هوای تهویه گرم شده تحت فشار منفی به سمت سامانه تهویه ساختمان رانده شده و سپس از طریق مرسوم یا با بهره از یک سامانه مجرای خورشیدی توزیع میشود. بررسی گسترده توسط منابع طبیعی کانادا و NREL نشان داده است که سامانههای گیرنده خورشیدی جذبی موجب کاهش بار گرمایی مرسوم تا ۱۰–۵۰٪ شده و اینکه RETScreen یک پیشبینیکننده دقیق برای کارایی سامانه است. با این وجود از همواره به روز بودن آخرین نسخه RETScreen برای پوشش بیشترین نتایج و اطلاعات دریافت شده اخیر، اطمینان حاصل کنید.RET Screen Link
|
کتاب "معماری ایرانی نیارش" یکی از مهمترین تألیفات معماریان بهشمار میرود که برنده جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران نیز شدهاست. سابقه مطالعات معماریان روی سازههای تاقی به دوران تحصیل او در ایتالیا بازمیگردد. او در سال ۱۹۸۶ رساله خود را در دانشگاه جنوا در همین زمینه ارائه داد و پس از آن نیز کتاب «سازههای تاقی در معماری ایرانی» را بر اساس همان رساله به سال ۱۳۶۷ در ایران منتشر ساخت. کتاب سازههای تاقی روی مسائل سازهای و اجرایی قوس و تاق دور میزند، در حالی که در کتاب نیارش مباحثی در خصوص گنبدهای یک پوسته، دو پوسته، پیوسته، گسسته و سایر پوششهای معماری مطرح شدهاست. یکی از نکات برجسته کتاب، ارائه مصادیق و مثالهای تصویری بسیار است که به این منظور مؤلف اسناد، عکسها و نقشههای فراوانی را از بناهای تاریخی سرتاسر ایران مورد بررسی قرار دادهاست. در این کتاب چندین نوع تاق مورد بررسی قرار گرفتهاست که چند نوع از این تاقها، مانند تاق پتکانه، برای نخستین بار در دنیا به عنوان تاق مطرح میشوند. معماریان همچنین در این اثر به ریشهیابی کاربرد «گنبد ترکین» میپردازد، و در حالی که تا کنون ابداع گنبد ترکین را به برونلسکی سازنده گنبد سانتا ماریا دل فیوره منتسب میدانستند، او با استناد به یک مینیاتور عهد ایلخانی، گنبد مجموعه شنب غازان را که صد سال پیش از سانتا ماریا دل فیوره ساخته شدهاست، اولین گنبد ترکین شناخته شده جهان معرفی میکند.
|
نکته قابل مشاهده دیگر در این نوع شهرها ، طراحی معابر کم عرض و باریک برای استفاده بهتر از حرارت و جلوگیری از تبادل گرما وسرما است. معمولاً در این نوع اقلیم، مجتمعهای زیستی در وسط دامنه بلندیها و رو به جنوب و در داخل زمین یا روی آن به منظور بالا بردن ظرفیت حرارتی دیوارههای بدنه شمالی و افزایش حجم داخلی نسبت به سطح بیرونی، استقرار مییابند. در واقع در صورت استقرار روستا در پائین دره اولاً خطر سیل خیزی و نابودی روستا وجود خواهد داشت. ثانیاً نفوذ هوای سرد سنگین به درهها باعث افزایش شدت سرما به هنگام شب خواهد شد. ثالثاً جبهه شمالی کوه همواره در سایه قرار گرفته و سرد میباشد در حالیکه روستاها و شهرها باید جهت حداکثر استفاده از تابش خورشید، رو به دره و در آفتاب بنا گردند. رابعاً به علت فزونی ناهمواریهای زمین و شدت باد در بالای کوه و دسترسی به منابع آبی و رود خانهها که در قسمت پائین ارتفاعات جاری هستند، استقرار بافت روستایی و شهری بر بالای کوه صحیح نمیباشد.
|
مجموعههای شمارای بازگشتی میتوانند بدین گونه توصیف شوند که برای هر کدام از آنها الگوریتمی وجود دارد، که هنگامی که عددی از اعداد داده شده به عنوان ورودی قرار گیرد این الگوریتم بعد از مدتی میایستد. اما زمانی که از اعداد غیر عضو در این مجموعه به عنوان ورودی قرار بگیرد به سمت بینهایت میل میکند. این همان گسترش یافته نظریه محاسبه پذیری است (که به عنوان نظریه بازگشت نیز شناخته میشود) که توضیح دقیقی بر درک مفهوم محاسبه پذیری الگوریتم ارائه میکند، بدین سان ایجاد مفهوم بازگشتی غیرقابل شمارش و بینهایت، مشکل است. واضح است که مجموعههای دیوفانتی، بازگشتی و قابل شمارشاند. این مسئله به این دلیل است که میتوان تمام چند تاییهای ممکن از مجهولات را در یک دنباله مرتب کرده و سپس برای هر یک از مقادیر داده شده از پارامترها، یکی پس از دیگری این چند تاییها را امتحان کرد تا ببینیم آیا پاسخ معادله هستند یا خیر. غیرقابل حل بودن مسئله دهم هیلبرت نتیجه شگفتانگیز این واقعیت است که عکس این مسئله صحیح است یعنی:
|
در سالهای نخست که تکنولوژی سقف عرشه فولادی از آمریکا تازهوارد ایران گردیده بود نه تنها امکانات و تجهیزات کافی برای این کار موجود نبود بلکه هیچ آئیننامه و استانداردی از جانب مراکز ذیصلاح برای این نوع سقف تعریف نگردیده بود، و تولید و اجرا صرفاً بر مبنای همان آئیننامههای اروپایی و آمریکایی انجام میگرفت و چون امکان تولید گلمیخ هم در کشور وجود نداشت گل میخها به صورت وارداتی خصوصاً با برند KOKO بسیار متداول بود که البته هزینه اجرای این گونه سقفها چندین برابر سقفهای متداول آن دوران مانند سقفهای دال بتنی و سقف کامپوزیت بود، اما رفته رفته با جا افتادن این صنعت شرکتهای داخلی نیز شروع به تولید تجهیزات مورد نیاز مانند دستگاههای Stud Welding مختص جوش گل میخ به روش قوس الکتریکی و همچنین تولید گل میخ با تکنولوژی فورج سرد نموده و همچنین از جانب مراکز ذیصلاح آئیننامهها و استانداردهای معقول نیز برای این امر تدوین و در اختیار عموم قرار داده شد. در حال حاضر با در اختیار داشتن ۴ دستگاه رول فرمینگ با گامهای ۶۰ و ۷۵ میلیمتری توان تولید ۵۰ تن عرشه فولادی در روز را داشته و همچنین با دراختیار داشتن دهها دستگاه استاد ولدینگ و سایر تجهیزات در قالب ۱۲ اکیپ مستقل توان اجرای روزانه ۳۰۰۰ متر مربع سقف عرشه فولادی را دارا میباشد.
|
در خصوص الگوی مذهبی آذربایجان، زرتشتی گری جایگاه پیشتازی در دورههای پیش از اسلام داشت و منابع عربی غالباً گزارش میکنند که این ولایت زادگاه زرتشت بودهاست؛ مثلاً بلاذری و ابن خردادبه هر دو اورمیه را به این عنوان یاد میکنند و یاقوت و قزوینی از شیز یاد میکنند. آتشکدههای سابقاً پرشمار آذربایجان منابع عربی بسیاری را به این نتیجه رساند که معنای نام آن را «معبد آتش» بدانند. زیارتگاه بزرگ در شیز (شاید واقع در تخت سلیمان، در جنوب شرقی دریاچه ارومیه) مرکز معنوی محلی زرتشتی گری در زمان فتح ایران به دست اعراب بود، و حقوق جماعت زرتشتی به عنوان اهل ذمه برای دین ورزی آزادانه شان در آن زمان تضمین شده بود. ابو دلف از جهانگردان قرن چهارم هجری از موجود بودن آتشکده در آن زمان سخن میگوید، با ذکر این جزئیات که بر نوک گنبد آن یک هلال نقره ای قرار دارد که طلسم آن است. امرا و غاصبان هر دو میخواستند برش دارند ولی موفق نشدند. ولی احتمالاً مینورسکی درست میگوید که باید در صحت این روایت تردید کرد و بر این باور بود که در آن زمان تنها خرابههایش قابل رویت بودهاند. اگر زرتشتی گری در آذربایجان به عنوان یک آیین متمایز ناپدید شد، پیروان سابقش و نیز پیروان مزدکیه، احتمالاً در وضعیت خاص آذربایجان و اران در قرون اولیه اسلامی تأثیر داشتند، وضعیتی که در جنبشهای اعتراضی دینی-اجتماعی و خیزشهای انقلابی، مهمتر از همه در مورد بابک و خرمیه خود را نشان میدهد.
|
مصارف بهبود صحت در افغانستان بالغ بر ۵۲ بیلون افغانی معادل ۱۰۵۳ میلون دلار میباشد که ۱۰ درصد از تولیدات ناخالص داخلی GDR را تشکیل میدهد. مصارف صحی یک افغان در حدود ۲۱۰۰ افغانی یا ۴۲ دلار محاسبه شدهاست. مصارف صحی بودجه دولتی بالغ بر۳۱۲۹ میلون افغانی که ۶۲٬۵۸ میلون دلار میشود که ۶ درصد مجموع مصارف صحی را تشکیل میدهد. ۴ درصد از مجموعه بودجه دولتی بالای صحت مصرف میشود. پوشش صحی توسط شرکتهای خصوصی ۷۴ درصد و ۱۸ درصد از طرف حامیان خارجی پرداخته میشود. در مجموعه ۸۰ درصد نفوس تحت پوشش صحی دولت قرار دارند. مصارف ادویه دریک سال ۱۵ بلیون افغانی یا ۲۹۰ میلون دلار میباشد. مصارف ادویه یک نفر ۶۰۰ افغانی حدود ۱۱ دلار میباشد. ۲٫۸ درصد از عواید ناخالص داخلی بالای دوا مصرف میشود که ۲۸درصد از مجموعی مصارف طبی را تشکیل میدهد. مصارف ادویه دولتی یک شخص دریک سال ۳۵ افغانی یا ۰٫۷ دلار میباشد.
|
عرضه خدمات صحتی در افغانستان از گذشتههای دور تا اکنون بدو شکل یعنی دولتی و شخصی میباشد. در بیمارستانهای دولتی تمامی خدمات به شمول دوا غذا رایگان است. پس از سال ۲۰۰۱ علاوه بر کلینکهای شخصی بیمارستانهای بیشماری شخصی از طرف منصوبین صحت عامه تأسیس گردیده و فعالیت دارند. در شهرها همه امکانات مساعد بوده ولی در قریه جات عرضه خدمات خیلی ضعیفاند. در مناطق که طالبان تسلط دارند هیچ نوع خدمات صحی وجود ندارد. کنون در افغانستان عملیاتهای کمر، دماغ، قلب، کلیه، جگر و غیره صورت میگیرد. شفاخانههای غیردولتی به نسبت دولتی پیشرفت زیاد نموده و عملیاتهای موفق را اجرا مینمایند. به اساس گفته ثریا دلیل وزیر صحت عامه افغانستان یازده سال پیش، در هر ۲۷ دقیقه یک مادر جان خود را از دست میداد، اما در حال حاضر در هر دو ساعت، یک مادر جان خود را دست میدهد. از ده نوزاد در افغانستان یک نفر شان هنگام زایمان از بین میرود در حالی که این رقم یازده سال پیش، از هر سه نوزاد یک طفل بود. از هر یازده مادر افغان یکی آنان بر اثر عواملی حاملگی جان میدهد. این قضیه علتهای زیاد دارد و معمولاً در محلات دور دست بوقوع میپیوندد. دلایل عمده آن عدم دسترسی به دکتر و دوا، فقر و موانع فرهنگی برای استفاده از مراقبتهای صحی و عدم مراجعه به مراکز صحی در زمان زایمان از عوامل مرگ و میر مادران در کشور خوانده شدهاست. کنون برای هر ۱۰۰۰۰ افغان یک دکتر وجو دارد. ۲۵۰۰ پرستار قابله در کشور فعال اند که ۸۰۰ تن دیگر هم در حال آموزش هستند. در مجموع افغانستان به ۵۵۰۰ تا شش هزار پرستار قابله نیازمند است تا بتواند موفق به کاهش مرگ و میر مادران هنگام زایمان و بیماریهای مرتبط با حاملگی شود.
|
استخوانشناسی رشته از طبابت است که در مورد مطالعه و تداوی استخوان بحث مینماید. جراحی استخوان در افغانستان برای بار اول در زمان بوعلی سینا صورت میگرفت. گویند بوعلی سینا جراحی سر انسان را مینمود. قبل از سلطنت امیر حبیبالله کسر پا ودست تو سط شکسته بندها به صورت غیر فنی و سنتی تطبیق میگردید. در زمان امیر حبیباله خان دو نفر دکتر هندی طی دایر نمودن چند کورس تدای کسر بدن را به تعدای از افغانها فراه داد. در سال ۱۹۱۱ بیمارستان ملکی در کابل تأسیس گردید و توسط دکتران ترک بکار انداخته شد. هکذا یک بیمارستان کوچک نظامی نیز وجود داشت که در آن هندیها کار میکردند؛ که این شفاخانهها در کابل موقعیت داشتند. در عصر سلطنت نادر شاه اعمار بیمارستانهای علیآباد، سناتوریم رفقی و تأسیس دانشکده طب یکی از دستآوردهای مهم این دوره است. همچنان تأسیس مکتب طبی معاون دکتری، مکتب کمپودری، تأسیس مکتب پرستاری و استخدام دکتران متخصص از دولت دوست ترکیه صورت گرفت. تا سال ۱۳۴۲ شفاخانههای علیآباد و مستورات یگانه شفاخانههای ملکی بودند که مریضان تراماتولوژی و ارتوپدی و سایر مریضان در همین دو بیمارستان تداوی میګردید. استادان متخصصین و دکتران زیادی در این بیمارستانها تربیه و تقدیم جامعه ګردید. پوهاند مهرمحمد اعجازی در مورد گذشته ارتوپدی در شفاخانهٔ علیآباد و فاکولته طب کابل چنین نگاشتهاست.
|
در مورد اینکه چه زمانی و به چه علتی دکتران برای یک دوره تخصصی دو ساله به ایتالیا فرستاده شدند، موصوف خاطرات خود را چنین بیان نمود: «در سال ۱۹۶۱ اعلیحضرت محمد ظاهر شاه در اثر حادثه کسر بند دست (که به گمان اغلب یک Colle’s Fructur بود) برداشت، وی را به علیآباد انتقال دادند و از پروفسور شاه آمریکایی که جراح عمومی بود و در شفاخانه ابن سینای همان وقت ایفای وظیفه مینمود دعوت نمودند تا در پروسه معالجوی وی اشتراک نماید. دکتر معالج در آنزمان پروفسور کرام الدین خان کاکر، (رئیس موسسات صحی دانشگاه) کسر دست شاه تحت نارکوز با ایتر ارجاع و پلاستر نمود. در رادیو گرافی کنترلی دیده شد که حالت بیجا شده گی تالی یا هم ارجاع ناموفق در محراق مکسوره موجود است، شاه ناخرسند از پروسه معالجوی خود جهت تداوی به کشور ایتالیا سفر نمود و توسط پروفسور معروف ارتوپدی ایتالیا پروفسور Skadettie معالجه گردید. بعد از عودت به وطن شاه از پروفسور مذکور دعوت نمود تا به افغانستان بیاید. نامبرده به افغانستان سفر نموده و دو نفر از دکتران جوان به نام دکتر احسان الله رشتیا و دکتر محمد عظیم سدوزی را جهت ترینگ به ایتالیا فرستاد. ایشان بعد از ختم دوره دو ساله ترینگ ارتوپدی دوباره به شفاخانه علیآباد آمده و یک بخش جداگانه را به نام سرویس ارتوپدی با دوازده بستر تأسیس نمودند. بعد از سقوط دولت شاهی، این پروسه بدون تکامل باقی ماند زیرا محمد عظیم سدوزی وفات نمود و دکتر احسان الله رشتیا به خارج از افغانستان سفر نمود، درین سالها یعنی بعد از سقوط ظاهر خان و جمهوری داود خان دکتر محمد عمر درمان و دکتر محمد ایوب اکبر و پوهاند لودین تحت نظر پوهاند سید محمد حسینی، واقعات تروماتولوژی و امراض ارتوپدی را در علیآباد معالجه مینمودند. تا اینکه در سال ۱۳۴۳ بیمارستان وزیر اکبر خان افتتاح و بخش ارتوپدی نه چندان تکامل یافته آن به وزیر اکبر خان انتقال داده شد.
|
ابن سینا علاوه از علوم طب در فلسفه و علوم طبیعی دست رسایی خوب داشت. در حدود یک صد رساله و کتاب به نام قانون طب تحریر کردهاست و برای شش قرن در دانشگاههای اروپا تدریس میشد. برای ابطال حس از تریاک استفاده میکرد. موصوف بعد از برداشتن تومورها بستر آن را توسط آهن داغ و حرارت بلند به منظور توقف خون ریزی می سوختاند. از پوست حیوانها کیتیر نرم میساخت و عملیاتهای جراحیهای سنگ کلیه را به خوبی اجرا مینمود. در اواخر قرن وسطی که آغاز تمدن مدرن است علم آناتومی رو به صحنه گذاشت. همین بود که سلطنت امیر حبیبالله خان دو نفر از دکتران هندی هر یک غلام نبی خان و غلام محمد خان به کابل استخدام شدند و مصروف خدمت طب به خاندان شاهی گردیدند. دو نفر موصوف عملیاتهای جراحی سنگ مثانه و عملیاتهای جراحی کترکت چشم را اجرا مینمودند. این دو نفر طبیب خواستند مردم دیگری نیز به مشوره خاندان شاهی از علم طبابت و بهره طبابت استفاده نمایند لذا تجارب خود را به حسین قلی خان که از پدر پدر وظیفه شکسته بندی داشت آموختاندند. حسین قلی خان کورس ابتدایی جراحی را مشتمل به ۴۰ نفر شاگرد افتتاح نمود.
|
یکی از امراض که در بینائی مریضان خدشه وارد مینماید ویا بینائی خود را از دست میدهند امراض چشم است. امراض چشم یکی از مشکلهای عمده صحت چشم در این کشور است. ارقام تخمینی سازمان صحی جهان و نماینده گی بینالمللی وقایه از نابینایی نشاندهنده ۱٫۵–۲٪ شیوع نابینایی در افغانستان یعنی ۴۰۰۰۰۰بیش از افراد نابینا و تقریباً ۱٫۵ میلیون نفر مشوش قوه رویت است و به صورت اوسط سالانه تقریباً ۲۵۰۰۰ نفر در افغانستان دید یک چشم خود را از دست میدهند در صورتیکه که تقریباً ۸۰ درصد این نابیناییها قابل اجتناب (وقایه یا تداوی) میباشد؛ مطالعات نشان میدهد که شیوع نابینایی در نزد خانمها بیشتر است نسبت به مردان و اکثریت افراد نابینا ساکنین مناطق روستایی اند که به سرویسهای عرضه خدمات چشم دسترسی ندارند زیرا این سرویسها در حال حاضر منحصر به شهرهای بزرگ کشور میباشد و توسط موسسات غیردولتی در بدل پول عرضه میگردد که درصدی زیادی از مردم توان پرداخت آن را ندارند و این باعث شده که تعداد زیادی از اهالی کشور از سبب امراض قابل علاج نابینا باشند.
|
اسباب عمده نابینایی را در کشور امراض Cataract یا پرده چشم (بیشتر از ۶۰٪ تمام واقعات) که میتواند از طریق روش ساده در مراکز صحی تحت عمل جراحی قرار گیرد، کدر شدن قرنیه (چه از سبب تراخم و چه از سبب فقدان ویتامین ای)؛ خطاهای انکساری چشم، Glaucoma یا سیاه آب و ضربات یا جراحات چشم تشکیل میدهد. مصارف کلی اقتصادی نابینایی در کشور بیشتر از ۱۰۰ میلیون دلار سالانه تخمین زده میشود؛ و حدود دو درصد مردم افغانستان در زمان حیات خود مبتلا به بیماریهای چشم و نابینایی میشوند. پس از سال ۲۰۰۲ تا اکنون ۱۸۰۰ نفر در عملیاتهای چشم، بینایی خود را به دست آوردهاند. بیمارستان چشم را در افغانستان به نام بیمارستان نور مینامند؛ که در دارالامان کابل موقعیت دارد. دولت افغانستان به منظور جلو گبری مجبور شدهاست تا تیمها و کمپهای سیار تداوی چشم را ایجاد و به مناطق دور دست روانه دارد. تا اکنون ۲۷ کمپ را در ولایات ارسال داشتهاست که کمپ مذکور مریضان را تداوی یا عملیات و باقی را تجویز پوشیدن عینک نمودهاست.
|
طب وقایهای یا پیشگیری پزشکی به معنی جلوگیری از بروز بیماریها، کاهش پیامدهای شدیدتر بیماری و جلوگیری از بروز نقص عضو حاصله میباشد. وقایه دارای سه سطح اند وقایه اولیه (مانند تزریق واکسن، شستن دستها قبل از بروز بیماری، بسته نمودن دهن و بینی در بیمارستان، نه نوشیدن آب کثیف وغیره) وقایه ثانویه (مانند مصرف داروها هنگام بروز بیماری) و ثالثیه (مانند فیزیوتراپی، بازیابی حصه ناتوان بدن و احیا دوباره بدن پس از بیماری) است. در افغانستان زیاده مردمان که غریب و ناتوان اند مقررات صحی را مراعات نمینمایند بدین لحاظ زیاده مردم غریب مریض شده و تلف میشوند. وزرات صحت عامه افغانستان طی ۴۳ سال اخیر واکسنهای امراض خطرناک و کشنده را طور رایگان تزریق مینماید. تبلیغ و ترویج بهداشت صحت همه روزه از طریق رسانههای جمعی به نشر میرسانند تا مردم جلوگیری از مصاب شدن به امراض را خود وقایه نمایند. وزارت صحت افغانستان در چوکات دولتی معاون دارد که به نام معینت وقایهای یاد میگردد. معنیت مذکور وظیفه تهیه و تزریق واکسنها را برای حیوانات و انسانها دارد.
|
یورو لوژی عبارت است از مطالعه تشخیص و تداوی سیستم ادار و تناسلی میباشد. مبتلا شدگان امراض بولی و تناسلی در افغانستان زیاد میباشد. کنون واقعه تولید سنگ گرده در ۹۴درصد اطفال کمتر از یکسال و در ۷۳درصد اطفال بین سنین۱–۵ ساله دیده شدهاست. زیاده علت آن قلت ویتامینها و کمبود شیر میباشد. زیاده مردم افغانستان در زمستان غرض گرم نگاه داشتن از صندلی استفاده مینمایند. اکثراً اطفال در شب برای چندین بار ادرار مینمایند. بعضاً لحاف از بدن اطفال دور شده از همین سن تکالیف بولی و تناسلی را پیدا مینمایند. بعضاً اطفال که خصیههایش الی زایمان پائین نیامده در نیمه راه میماندند. مردم تصور مینمودند که اطفال شان بدون خصیه یا عقیم (ایزک) است یا آن را از بین میبردند یا بدور میانداختند. کنون تداوی این کمبود معالجه میشوند. یکی از تکالیف شدید گرده ناشی از تکالیف گلو است. اکثراً اطفال غریب به امراض گلو مبتلا میشوند که بعضاً این مرض ناشی از سترپتوکاکس است. زیاده این اطفال نزد دکتر مراجعه ننموده به امراض روماتیسم قلبی ویا تکالیف گرده مبتلا میشوند که تقریباً هیچ تداوی ندارد. اینگونه اطفال تمامی عمر را برنج سپری مینمایند. تکالیف پروستاد یکی از امراض بزرگ سالان است که ناشی از همان عدم توجه مادر در سن کوچکی میباشد. عملیات پروستاد از قدیم در افغانستان مروج بوده اکثراً نتیجه مثبت داده مریضان تا اخیر عمر زنده باقی ماندهاست. در بسا حالات پروستاد مریضان مبتلا به سرطان پروستاد را بیرون میکشند. غدوات پروستاد موجب باز شدن و بسته شدن ادرار، انرهال شدن، و رابطه با باز شدن و بسته شدن معقد دارد.
|
امراض جلدی نوع امراض است که جلد را مصاب میسازد. بعضی از امراض جلدی در تمام افغانستان معمول بوده و بعضی آنها صرف منطقهای میباشد. امراض جلدی معمول درین کشور عبارتند از جوانی دانه، لکه روی، اکزیما، پسوریازس، ریزش مو، پیس، آب چیچک، سالدانه، سبوسک، جوانی دانه، بخار، حساسیت جلدی یا پت، بوی بد بدن، خال خدایی، شکستن ناخن، پیری جلد، زخهای جلدی، سرخی روی و بدن، پسوریازیس یا سرخی خارش جلد، هما لکه دار، جزام، آفتاب گرفتگی و غیره میباشد. بعض از امراض جلدی مانند آب چیچک (قولطه) کلی سر پیس وسال دانه موقف اجتماعی مبتلا شدگان را تنزیل میدهد. در ولایتهای گرمسیر شمال افغانستان پیسی نام بد داشته مردم از مبتلایان دوری میکنند. مردم تصور مینمایند که پیسی ناشی از ادرار نمودن چلپاسه بالای جلد بدن میباشد. و امراض که در بالا ذکر گردیدهاست اکثر نفوس این کشوررا در طول عمر مبتلا مینماید. اکنون شفاخانه دولتی به نام میوند و شفاخانههای شخصی به نام روز، آروین، غزنه سیتی، امید کارا و زیتون مریضان جلدی را تداوی مینمایند.
|
یکی از امراض حاد در افغانستان میباشد. این مرض در روستاهای که خانه گلی و خامه دارند بیشتر میباشد. در کهن سالان و زنان بیشتر دیده میشود. روماتیسم میتواند بهشکل حاد ویا مزمن بروز نماید. این مرض زیاده در مفصلها جای میگیرد. اعراض و علایم این مرض تورم و درد مفاصل بوده و عامل این مرض میتواند یک ویروس یا استریوسکوپ باشد. این بیماری بیشتر از ۲۸۴ نوع مختلف داشته که بعضی شان خوب کنترل میگردند، بعضی شان توسط دوا صحت یاب نمیشود. تعداد از این مرض خطرناک هماند. یکی از جمله انواع این بیماری که در اثر رطوبت زیاد هوا دچار افراد میگردد و مفاصل شان را تغیر شکل میدهد به نام روماتیسم حاد مفصلی یاد میشود. عامل روماتیسم حاد مفصلی ویروس بوده با بروز تب و درد مفاصل ظاهر گردیده و تا چندین ماه طول میکشد. این مرض در جریان ۵ تا ۱۵ سالگی بروز کرده و تا چندین سال امکان بازگشت آن وجود دارد بنابرین یک عارضه ایست که خود به تغیر شکل مفصلها میپردازد ولی انواع دیگر این مرض نیز هستند که خصوصیات فوق را ندارند اما کارهای دیگر را میکنند مثلاً بیماری روماتیسم قلبی (Heart Rheumatoid) روماتیسم است که در آن دریچههای قلب توسط تب روماتیسمی آسیب میبیند این عارضه بین سنین ۲ تا ۵۲ سالگی اتفاق میافتد و این افراد کسانی هستند که عفونت در گلوی شان، حلق یا ریهشان به دلیل داشتن مکروب استریوسکوپ (Streptococcal) مبتلا میگردد. اگر معالجه درست نشوند مکروب در بدن باقیمانده و ترشحات را ایجاد میکند که به تدریج بالای قلب، گردهها یا بالای هردوی آنها اثر خراب میکند. نوع این مرض که در اثر کار زیاد، بارداری زیاد زنان، و رطوبت زیاد پیدا میشود که در افغانستان زیاده دیده میشود. در زمستان و بهار در محلات که مردم صندلی غرض گرم کردن بدن استفاده مینمایند. وقوع این مرض و درد این مرض ازدیاد مییابد. آفتاب و رطوبت خشک از درد و موجودیت این مرض میکاهد. در هوای گرم مرطوب شدت درد این مرض زیاد میشود.
|
Subsets and Splits
No community queries yet
The top public SQL queries from the community will appear here once available.