input
stringlengths
670
2.65k
در رسلمینیا ۳۱ جان سینا توانست روسف را شکست دهد و برای بار چهارم قهرمان کمربند یونایتد استیس شود و به اولین کشتی‌گیری هم تبدیل شد که روسف را در یک مسابقه در بین راستر اصلی پین کرد، شب بعد در شوی راو جان سینا اعلام کرد هر هفته از کمربند یونایتد استیس خود دفاع می‌کند و اوپن چنلج و چالش بازمی‌گذارد تا هرکس توانایی گرفتن کمربند را از او دارد کمربند را بگیرد، جان سینا هر هفته از کمربندش در مقابل کشتی گیرانی مانند دین امبروز، استارداست، بد نیوز برت، کین، سمی زین، نیول، زک رایدر، و سزارو دفاع کرد، جان سینا سپس از عنوان یونایتد استیس خودش در مقابل روسف در پی پر ویو اکستریم رولز ۲۰۱۵ در مسابقه ای زنجیر دفاع کرد و بعد در پی پر ویو پیبک ۲۰۱۵ در یک مسابقه آی کوییت موفق به شکست روسف شد و فیود روسف و جان سینا به پایان رسید.
در شوی راو بعد از پی پرویو پیبک ۲۰۱۵ قهرمان سابق ان اکس تی کوین اونز به جان سینا حمله کرد که منجر شد تا دو قهرمان در پی پر ویو المنیشن چمبر ۲۰۱۵ مقابل هم قرار بگیرند که کوین اونز پیروز آن مسابقه شد ولی جان سینا در مسابقه ریمچ درمانی این د بنک ۲۰۱۵ جان سینا پیروز شد و بعد از آن مسابقه ای سر کمربند یونایتد استیس بین جان سینا و کوین اونز در پی پر ویو بتلگراند ۲۰۱۵ برگزار شد که جان سینا باز هم پیروز مسابقه شد و این فیود به پایان رسید، جان سینا بعد آن وارد فیودی با سث رالینز قهرمان سابق دبلیودبلیوای شد، جان سینا سث رالینز را برای یک مسابقه سر کمربند دبلیودبلیوای به چالش کشید ولی رالینز قبول نکرد، در ۲۷ ژوئیه در یکی از قسمت‌های شوی راو سینا باری دیگر سث رالینز را برای کمربند دبلیودبلیوای چلنج کرد اما آتوریتی برخلاف خواسته سینا عمل کردند و جان سینا را همان شب مقابل سث رالینز در یک مسابقه سر کمربند یونایتد استیس قرار دادند، جان سینا در آن مسابقه با اینکه بینی اش می‌شکند ولی مسابقه را پیروز می‌شود، سپس مسابقه جان سینا و سث رالینز برای سامراسلم ۲۰۱۵ ثبت شد و مسابقه سر دو کمربند برگزار شد، در طول مسابقه جان استوارت میزبان سامراسلم ۲۰۱۵ با صندلی به جان سینا دور از دید داور حمله کرد و باعث باخت سینا شد و جان سینا بعد از ۱۴۷ روز کمربند خود را واگذار کرد.
جان سینا سپس در ۳۱ اوت در یکی از قسمت‌های شوی راو درخواست ریمچ کرد و ریمچ خود را در نایت اف چمپینز ۲۰۱۵ گرفت، در ریمچ خود کمربند یونایتد استیس را از رالینز پس گرفت و برای بار پنجم قهرمان یونایتد استیس شد، جان سینا شب بعد در شوی راو دوباره مقابل سث رالینز قرار گرفت و عنوان یونایتد استیس خود را حفظ کرد و سپس در لایو ایونت مدیسون اسکویر گاردن دوباره کمربند را مقابل رالینز حفظ کرد، جان سینا همین‌طور به اوپن چلنج‌های خود ادامه داد و زیویر وودز، بیگ ای و دولف زیگلر را شکست داد، سینا در پی پر ویو هل این ا سل ۲۰۱۵ در یک اوپن چلنج از آلبرتو دلریو شکست خورد و کمربند خود را واگذار کرد، جان سینا پس از تعطیلات در ۲۸ دسامبر ۲۰۱۶ در یکی از قسمت‌های شوی راو بازگشت و در یک بازی ریمچ مقابل آلبرتو دلریو قرار گرفت که با قانون دیس کوالیفیکیشن پیروز شد ولی کمربند به او نرسید، سپس در ۷ ژانویه در یکی از قسمت‌های شوی اسمکدان جان سینا به کالیستو برای شکست دادن آلبرتو دلریو کمک می‌کند و کالیستو برنده کمربند یونایتد استیس شد، در همان روز جان سینا تحت عمل جراحی گردن قرار گرفت که جان سینا را برای مدت نامشخصی از رینگ به دور نگه می‌داشت.
جان سینا در رسلمینیا ۳۲ بازگشت ولی مسابقه ای نداد و این اولین رسلمینیایی بعد رسلمینیا ۲۰ بود که جان سینا در طول کریرش در آن مسابقه ای نداشت و حضور سینا فقط برای کمک به راک بود، راک بعد از مسابقه اش مورد محاصره اعضای وایت فمیلی قرار گرفت که جان سینا به کمکش آمد، جان سینا سپس به صورت کامل در ۳۰ می‌روز یادبود آمریکا در یکی از قسمت‌های شوی راو بازگشت، جان سینا ۴ ماه از چیزی که انتظار می‌رفت زودتر خوب شد و برگشت، جان سینا در شوی راو صحبت کرد و سپس ای جی استایلز وارد شد و با ای جی برای اولین بار در رینگ مواجه شد، ای جی استایلز به جان سینا خیانت کرد و درحالی که وانمود کرده بود با سیناست ولی به او حمله کرد و دو عضو و هم تیمی سابق ای جی استایلز یعنی لوک گلور و کارل اندرسون هم به ای جی پیوستند و شروع به زدن جان سینا کردند، این حمله منجر به فیودی بین جان سینا و ای جی استایلز شد و آن‌ها در پی پر ویو مانی این د بنک ۲۰۱۶ مقابل هم قرارگرفتند که جان سینا با دخالت لوک گلوز و کارل اندرسون به استایلز باخت.
در ۱۳ دسامبر در قسمتی از شوی اسمکدان اعلام شد جان سینا در ۲۷ دسامبر در شوی اسمکدان برمیگردد، در بازگشت سینا او در مورد شایعات سال گذشته خود اظهار داشت که دوران جدید بسیار مزخرف است، جان سینا سپس پیروز مسابقه نایت اف چمپیونز یعنی ای جی استایلز را برای رویال رامبل ۲۰۱۷ سر کمربند دبلیودبلیوای به چالش کشید، در ۲۷ ژانویه در رویال رامبل ۲۰۱۷ جان سینا ای جی استایلز را در یک مسابقه زیبا شکست داد و برای شانزدهمین بار قهرمان کمربند دبلیودبلیوای شد و با رکورد ریک فلیر سر تعداد قهرمانی جهانی برابر شد، سینا پس از آن به عنوان قهرمان دبلیودبلیوای وارد مسابقه المنیشن چمبر در پی پر ویو المنیشن چمبر ۲۰۱۷ شد، او پس از آن که یک سیستر ابیگیل از بری وایت دریافت کرد به عنوان نفر چهارم حذف شد و کمربندش را از دست داد، دو شب بعد در اسمکدان لایو سینا یک مسابقه سه نفره بین خودش و وایت و ای جی سر کمربند دبلیودبلیوای مسابقه ریمچ دریافت کرد که در کسب پیروزی ناموفق بود، جان سینا سپس وارد فیودی با د میز شد، این فیود به این صورت شکل گرفت که یک بتل رویال ۱۰ نفره برای مشخص شدن حریف بری وایت در رسلمینیا ۳۳ شکل گرفت که جان سینا توانیت میز را حذف کند و میز که از مسابقه حذف شده بود وارد رینگ شد و بابت تلافی جان سینا را حذف کرد و باعث ایجاد این فیود شد.
هفته بعد در اسمکدان میز جان سینا را متهم کرد که او هالیوود را به دبلیودبلیوای ترجیح می‌دهد که سینا هم میز را متهم کرد که او میز هیچی نیست و فقط می‌تواند از حرکات دیگر کشتی‌گیرها کپی برداری کند، سپس همسر میز ماریس به جان سینا یک سیلی زد که باعث شد نیکی بلا دوست دختر جان سینا وارد سالن شود به کمک دوست پسر خود جان سینا بیاید که میز و ماریس از رینگ دور شدند و در نهایت جنرال منیجر اون روزهای اسمکدان لایو دنیل بر این مسابقه ای میکسد بین جان سینا و نیکی بلا مقابل میز و ماریس در رسلمینیا ۳۳ را به صورت رسمی ثبت کرد، جان سینا و نیکی بلا در رسلمینیا ۳۳ موفق به شکست میز و ماریس شدند و بعد از مسابقه جان سینا در میان ۷۵ هزار جمعیت از دوست دخترش نیکی بلا خواستگاری کرد و نیکی هم قبول کرد، سینا سپس به یک استراحت کوتاه مدت رفت و برای میزبانی فصل دوم مسابقات American Grit آماده شد.
در ژوئیه ۲۰۱۷ دبلیودبلیوای طی شیک آپ کشتی گیران اعلام کرد جان سینا فری ایجنت خواهد شد، یعنی کشتی‌گیری که هم در برند اسمکدان و هم در برند راو فعالیت خواهد کرد، پس از بازگشت جان سینا او به سرعت وارد یک فیود با رقیب سابق خود روسف شود، که سینا یک مسابقه پرچم با روسف بعد از آن که چالش توسط روسف پذیرفته شد انجام داد، جان سینا در بتلگراند ۲۰۱۷ روسف را شکست داد، در قسمت اول شوی اسمکدان در ماه اوت سینا در مین ایونت شب با شینسوکه ناکامورا روبرو شد که برنده جواز مسابقه سر کمربند دبلیودبلیوای مقابل جیندر ماهال در رویداد اصلی سامراسلم ۲۰۱۷ را کسب می‌کرد، شینسوکه پیروز مسابقه شد ولی او بعد آن اعتراف کرد که از آنکه جان سینا را شکست داده ناراحت است چون که او ضربه بدی به جان وارد کرد ولی جان سینا بعد از مسابقه دست او را بالا برد.
فیود و درگیری بعدی جان سینا با رومن رینز بود که این مسابقه برای نو مرسی ۲۰۱۷ ثبت شد، در هفته‌های قبل از این پی پر ویو، دو کشتی‌گیر دو پرومو مختلف با هم داشتند که جان سینا در هر دو کات پرومو خودش موفق بود و حرف‌هایی به رومن زد که از قبل برنامه‌ریزی نشده بود، همچنین دو کشتی‌گیر مجبور بودند باهم تیم شوند و حریفان خودشان مانند سامواجو و میز را شکست دادند، در نومرسی ۲۰۱۷ رومن رینز بعد از کیک اوت کردن سوپر ای ای جان سینا او را با اسپیر شکست داد، بعد از مسابقه دست رومن رینز را بالا برد و کمر خم کرد و از جمعیت تشکر کرد و خداحافظی کرد، با وجود شایعاتی مبنی بر بازنشستگی جان سینا او بازنشسته نشده بود و جان ماه بعد به اسمکدان بازگشت وقتی که شین مکمن او را به عنوان عضو نهایی تیم اسمکدان برای تیم مردان در بازی ۵ به ۵ در برابر تیم راو در سروایور سریز انتخاب کرد، در سروایور سریز ۲۰۱۷ جان سینا توسط کرت انگل حذف شد و در نهایت تیم اسمکدان هم در آخر شکست خورد.
از ژانویه تا آوریل ۲۰۱۸ سینا در یک استوری لاین وارد شد که در آن او سعی در پیدا کردن مسیر خود برای رسلمینیا ۳۴ بود، بعد از حذف شدن سینا در رویال رامبل ۲۰۱۸ توسط شینسوکه ناکامورا او برای کسب کمربند یونیورسال تلاش کرد و در پی پر ویو المنیشن چمبر شرکت کرد و در قفس المنیشن چمبر یک باخت تلخ را کسب کرد و همچنین سینا در یک مسابقه شش نفره برای کسب کمربند دبلیودبلیوای در فست لین ۲۰۱۸ تلاش کرد که باز هم ناموفق بود، سپس که سینا در این سه مورد برای راهیابی به رسلمینیا ناموفق بود او آندرتیکر را برای رسلمینیا ۳۴ چلنج کرد، سینا هفته‌ها این چلنج را تکرار کرد تا جوابی از آندرتیکر بشنود اما آندرتیکر خودش را نشان نمی‌داد، در ۱۹ ژانویه در یکی از قسمت‌های شوی راو سینا پس از فراخواندن دوباره آندرتیکر او با کین مواجه شد و برادر آندرتیکر یعنی کین به جان سینا چک‌اسلم وارد کرد و رفت که این باعث مسابقه ای هفته بعد آن بین کین و جان سینا شد که جان سینا در یک مسابقه نو دیس کوالیفیکیشن کین را شکست داد و دوباره آندرتیکر را صدا زد اما باز هم جوابی نگرفت و پس سینا تصمیم گرفت که به عنوان یک تماشاچی به رسلمینیا برود و از جایگاه تماشاگران رسلمنیا را تماشا کند که البته همان شب هم سینا قصد داشت آخرین تلاش خود را برای مسابقه با آندرتیکر انجام دهد، در رسلمینیا ۳۴ پس از آنکه سینا با الایس درگیری کوچکی داشت و الایس را از رینگ خارج کرد قصد داشت دیگر به بک استیج برود که آندرتیکر بالاخره آمد و چالش سینا را قبول کرد و فقط در چند دقیقه جان سینا را شکست داد، جان سینا سپس بعد رسلمینیا از نامزد خودش نیکی بلا جدا شد، سه هفته بعد از رسلمینیا سینا در رویال رامبل عربستان شرکت کرد و تریپل ایچ را شکست داد که بعد از مسابقه سینا میکرفون به دست گرفت و با مردم صحبت کرد و از مردم بابت حمایت‌هایشان در این دوره سخت بعد از باخت از آندرتیکر و جدایی اش از نیکی بلا تشکر کرد، سینا سپس برای مدتی از دبلیودبلیوای به سمت هالیوود و بازیگری رفت، جان سینا چندین بار در طول این سال کشتی گرفت از جمله تیم شدن با بابی لشلی علیه الایس و کوین اونز در سوپر شو دون که پیروز شدند، جان همچنین حضورش برای مسابقه ای در پی پر ویو کرول جول عربستان ثبت شد اما سینا پس از قتل روزنامه‌نگار سعودی جمال خاشقچی به دلیل مسائل سیاسی در این پی پر ویو حضور نیافت.
در ۳ دسامبر در قسمتی از شوی راو اعلام شد جان سینا توسط اسپورت الستریتد به عنوان ورزشکار نیکوکار سال ۲۰۱۸ با عنوان محمد علی کلی شده و سینا به این افتخار بزرگ دست یافت است، سینا در روز ۲۹ دسامبر در شوی اسمکدان به دبلیودبلیوای بازگشت که به دلیل سال نوی میلادی این شو زودتر فیلم‌برداری شد و در تاریخ ۱ ژانویه ۲۰۱۹ پخش شد، پس از بازگشت او در اسمکدان بکی لینج کشتی‌گیر زن در طول صحبت جان سینا وارد شد و به سینا گفت دیگر دوران تو نیست و دوران من شروع شده و به سینا توهین کرد که این منجر شد بکی و لینچ و جان سینا در یک مسابقه همان شب با هم تیم شوند و مقابل آندراد سین الماس و زلینا وگا قرار گرفتند که پیروز شدند، بعد از مسابقه سینا قصد داشت با بکی لینچ دست بدهد ولی بکی دست نداد و برای جان سینا You Can't See Me زد و رفت ولی جان سینا همان شب بکی لینچ را تأکید کرد و گفت او آینده ای در دبلیودبلیوای است، جان سینا در راو ۷ ژانویه به شوی راو برگشت و با سث رالینز و فین بلر تیم شد و در یک مسابقه سیکس من تگ مچ به مصاف دین امبروز بابی لشلی و درو مکینتایر رفت که تیم سینا پیروز آن مسابقه شد، در ۱۴ ژانویه در قسمتی از شوی راو جان سینا در یک مسابقه سه جانبه مقابل درو مکینتایر و فین بلر قرار گرفت تا جواز مسابقه سر کمربند یونیورسال در رویال رامبل ۲۰۱۹ را پیدا کند اما موفق نشد و فین بلر با پین کردن جان سینا پیروز مسابقه شد، در عوض جان سینا نامش را برای مسابقه ۳۰ نفره رویال رامبل ثبت کرد تا با پیروزی جواز مسابقه سر کمربند جهانی را در رسلمینیا ۳۵ را کسب کند اما با توجه به یک مصدومیت نمایشی مچ پا او در طول مسابقه سه نفره جان سینا در رویال رامبل شرکت نکرد.
در سال ۲۰۲۰ اعلام شد که جان سینا در شو پس از سوپرشوداون به اسمکدان بازمی‌گردد. وقتی که سینا وارد شد اول از هواداران تشکر کرد. اما سپس گفت که در رسلمنیا حضور ندارد. این حرف باعث ناراحتی هواداران شد. وقتی که سینا داشت صحنه را ترک می‌کرد، ناگهان همه چراغها خاموش شد. وقتی چراغها روشن شد، د فیند بری وایت پشت سر سینا ظاهر شد و سینارا برای رسلمنیا ۳۶ چلنج کرد و سینا هم قبول کرد. یکی از ویژگی‌های جدید بری وایت نسبت به چهره قبلی اش، دو شخصیته بودنش بود. یک شخصیت خوب و مهربان و دیگری شخصیت فیند بود که بسیار ترسناک و بی رحم بود. هفته بعد بری وایت گفت که هدفش از چلنج جان سینا،انتقام رسلمنیای ۳۰ است. (بری وایت در رسلمنیای ۳۰ باخت سنگینی از سینا داشت) سپس سینا را برای مسابقه «خانه شادی کرم شب تاب» چلنج کرد. هفته بعد سینا این چلنج را قبول کرد ناگهان چهار عروسک در گوشه‌های رینگ ظاهر شدند. سپس چراغها خاموش شد و فیند بری وایت وارد شد و با سینا رو در رو شد. اما ناگهان چهره مثبت بری وایت پشت سینا ظاهر شد و سینا را ترساند! پس از آن بلاخره رسلمنیای ۳۶ شروع شد. فرق این رسلمنیا با بقیه رسلمنیاها این بود که در دو شب برگزار شد و مسابقه سینا و وایت در شب دوم بود. مسابقه بین سینا و وایت یک مسابقه مبارزه ای نبود. هنگام مسابقه. بری وایت با نمایش‌ها و سخنانش به او ثابت کرد که نمی‌تواند قهرمان مردم باشد. در آن مسابقه شخصیت سینا به کل خراب شد و سپس فیند وارد شد و به سینا مندیبل کلاو (سابمیشن) زد و برنده شد و سینا محو شد.
جان سینا در طول کریر حرفه‌ای خود با لباس‌های خود تلاش کرد تا منحصر به فردترین مدل‌های لباس آن روزها را تغییر دهد با فرهنگ هیپ هاپ که این کرکتر سینا را می‌ساخت، سینا از لباس‌های برند throwback jerseys استفاده می‌کرد تا زمانی که دبلیودبلیوای شروع کرد و محصولات سینا را عرضه کرد و سینا شروع به پوشیدن آن‌ها کرد، در حالی که سینا عضو برند اسمکدان بود اولین تی‌شرتش تولید شد با عنوان "Ruck Fules" که یک جابجایی حروف در این تیشرت وجود داشت که هر زمان در تلویزیون ظاهر می‌شد تصویر سانسور می‌شد که این کار را شبکه انجام نمی‌داد بلکه کار خود دبلیودبلیوای بود برای اینکه تیشرت بیشتری به فروش برود و بر این اعتقاد تیشرت را سانسور می‌کردند چون معتقد بودند تیشرت برای تلویزیون مناسب نیست و هر کس آن را می‌خواهد باید آن را بخرد، جان سینا همچین قبلاً یه زنجیر داشت که یه قفل بزرگ هم رویش داشت و داخل گردنش می‌انداخت و از اون به عنوان سلاح استفاده می‌کرد تا رسلمنیا ۲۱ که بعد از آن یک زنجیر چرخنده آویزان که با الماس هم تزیین شده بود جایگزین آن کرد، این مدال چرخشی یادآور گروه موسیقی گنگستا رپ جی یونیت بود که این گردنبند چرخان مطابق با کمربند چرخشی جان سینا بود، جان سینا تا زمان رسلمینیا ۲۳ از شخصیت نظامی خودش استفاده می‌کرد ولی بعد از رسلمینیا و بعد از تمام شدن فیلم تفنگ دار دریایی کم‌کم جان سینا از شخصیت نظامی خود خارج شد و دبلیودبلیوای تی‌شرتی با طرح Chain Gang Assault Battalion برای جان سینا درست کرد و سپس بعد از آن سینا تی‌شرت‌های سینیشن خودش را پوشید با علامت تجاری خودش You Cant See Me.
در ژانویه سال ۲۰۰۷ جان سینا و باتیستا و اشلی ماسارو به عنوان نمایندگان دبلیودبلیوای در یک قسمت از"Extreme Makeover: Home Edition" شرکت کردند و به بچه‌های خانوادهایی که خانه‌هایشان در حال بازسازی بود وسایل دبلیودبلیوای و ۸ بلیط رسلمینیا ۲۳ دادند، دو ماه بعد جان سینا و بابی لشلی در شوی بازی"Deal or No Deal" حضور پیدا کردند که از طرفدار قدیمی دبلیودبلیوای ریک آچبرگر کسی که همیشه در در ردیف جلو تماشاچیان دبلیودبلیوای می‌نشیند به حمایت پرداختند، در این برنامه ادج و رندی اروتون هم حضور داشتند اما به عنوان مخالف، در ۹ آوریل ۲۰۰۸ سینا به همراه دو کشتی‌گیر دیگر دبلیودبلیوای تریپل ایچ و کریس جریکو در مؤسسه خیریه"Idol Gives Back" برای جمع‌آوری پول برای کودکان بیمار حضور پیدا کردند، در مارس ۲۰۰۹ سینا به عنوان مهمان به برنامه"Saturday Night" دعوت شد، در ۷ مارس ۲۰۰۹ جان سینا به عنوان یک مهمان در برنامه پرسش سؤال "Wait Wait... Don't Tell Me!" حاضر شد و در بخش"Not My Job" شرکت کرد.
جان سینا درحالی که در فیلم خود در سال ۲۰۰۹ به اسم 12 Rounds در حال بازی بود اعلام کرد که او با دوست سابق دبیرستان خود الیزابت هوبردو نامزد کرده‌است، آن‌ها در ۱۱ ژوئیه سال ۲۰۰۹ ازدواج کردند، در ۱ مه سال ۲۰۱۲ سینا درخواست طلاق داد که در ۱۸ ژوئیه جدا شدند، در سال ۲۰۱۲ جان سینا با یک کشتی‌گیر زن به اسم نیکی بلا وارد رابطه شد، جان سینا پس از ۵ سال رابطه با نیکی بلا در ۲ آوریل ۲۰۱۷ در رویداد رسلمنیا ۳۳ از نیکی بلا خواستگاری کرد، جان و نیکی در آوریل ۲۰۱۸ به رابطه خودشان پایان دادند، آن‌ها فقط چند هفته قبل عروسی خودشان جدا شدند که قرار بود در تاریخ ۵ می ۲۰۱۸ ازدواج کنند، دلیل جدایی نیکی و سینا طبق برنامه ریالیتی شو توتال بلاز این بود که نیکی نمی‌دانست این ازدواج کار درستی است یا نه و از عروسی زده شد. حدود یک سال بعد از جدایی جان سینا و نیکی بلا، در تاریخ ۲۸ مارس ۲۰۱۹ عکسی از جان سینا با دختری ناشناخته در خیابان‌های کانادا گرفته شد و معلوم شد او دوست دختر جدید سینا است، چند هفته بعد هویت دوست دختر جدید جان سینا مشخص شد و معلوم شد نام او شهرزاد شریعت زاده‌است و متولد کانادا است و اصالتی ایرانی دارد، در تاریخ ۲۶ اکتبر جان سینا در مراسم فرش قرمز فیلم خود Playing With Fire با خانوم شهرزاد شریعت زاده وارد این مراسم شد تا رابطه آنها به صورت رسمی رو به روی دوربین اعلام شود.
نام این مهره در چاتورانگا شیوهٔ ابتدایی بازی شطرنج که در هند ابداع شده بود، "هاستی - hasti" یا "گاجا - gaja" هر دو به معنی «فیل» بود. در شطرنج تاریخی ایران هم از نام "پیل" یا معرب آن "فیل" استفاده می‌شد. با ورود شطرنج به اروپا نام این مهره هم به شکل فارسی فیل و عربی "الفیل" وارد زبان‌های اروپایی شد. از آن‌جا که در زبان‌های اروپایی این واژه بی‌معنی به‌نظر می‌رسید در برخی از زبان‌ها تغییراتی در آن داده شد. از جمله در ایتالیایی که آن «الفیره -Alfiere» به معنی «پرچم‌دار» می‌نامند یا در فرانسوی آن را ابتدا "delphino" و سپس "fou" به معنی «دلقک» و «دیوانه» نامیدند. البته علاوه برهم‌آوایی "فیل" و "فو" شباهت شیار روی سر این مهره با کلاه دلقک‌ها هم دلیل دیگری برای این تغییر نام ذکر شده‌است. در اسپانیایی اما هنوز آن را «الفیل- Alfil» می‌نامند و در روسی از "слон" به معنی فیل استفاده می‌شود. اما برخی زبان‌های دیگر همچون انگلیسی، پرتغالی و ایسلندی از واژه‌هایی به معنی «اسقف» در اشاره به این مهره استفاده می‌کنند که این به شکل ظاهری مهره مربوط می‌شود که شیار روی سر آن یادآور کلاه اسقف‌هاست در حالی‌که این شیار در واقع عاج‌های فیل را نشان می‌دهد. در برخی زبان‌های دیگر مثل چکی و اسلواکیایی از کلمه‌ای به معنی «تیرانداز» و در زبان‌هایی مانند آلمانی، سوئدی، هلندی، دانمارکی، مجاری و لهستانی از واژه‌هایی به معنی «دونده» در اشاره به این مهره استفاده می‌شود.
در حال حاضر بزرگ‌ترین سفارش دهنده انیمیشن در ایران مرکز پویانمایی صبا (وابسته به صدا و سیما) است که سالانه هزاران دقیقه انیمیشن از تهیه‌کنندگان خریداری می‌کند. سینمای انیمیشن ایران پدیده‌ای نوظهور محسوب می‌شود که تا کنون شاهد اکران چند فیلم بلند از جمله خورشید مصر (دوبعدی) به کارگردانی بهروز یغمائیان، هفت رنگ به کارگردانی مازیار محمدی نژاد، به کارگردانی محمدامین همدانی و تهیه‌کنندگی حامد جعفری (سه بعدی)، قلب سیمرغ به کارگردانی وحید نصیریان (سه بعدی)، سرزمین خواب به کارگردانی علی لطفی (سه بعدی) و افسانه گل نور به کارگردانی علی نوری اسکویی (سه بعدی) و (امین و اکوان) به کارگردانی (زحل رضوی) (دوبعدی) بوده‌است. همچنین ایران موفقیت‌های بسیار زیادی را در زمینه فیلم‌های کوتاه انیمیشن در جشنوارهای بین‌المللی کسب نموده‌است که از میان آثار کوتاه ایرانی راهیافته به جشنواره بین‌المللی، می‌توان به تونل، «نگه دار پیاده میشم» و عروسک گمشده از معین صمدی، رنگ عشق به کارگردانی علی نوری اسکویی و پوتین (پویانمایی) به کارگردانی سید محسن پورمحسنی شکیب به عنوان اولین انیمیشن تولید ایران که موفق به نامزدی در بخش دانشجویی آکادمی اسکار شد ، اشاره کرد.
از حدود ۸۰۰ پس از میلاد یورش‌های پی‌درپی وایکینگ‌ها آغاز شد. اسکاندیناویایی‌ها برای نخستین بار سال ۸۵۱ میلادی در خاک انگلستان اقامتگاه دائمی بر پا کردند. این قوم که از دانمارک هدایت می‌شدند با از میان بردن چندین حاکمیت آنگلو-ساکسون مستقل محلی از جمله پادشاهی آنگلیای شرقی، کنترل قسمت‌های پهناوری از این سرزمین را در دست گرفتند. تعدادی از فرمانروایی‌های محلی همانند برنیشا در شمال و مرسیا در مرکز، مدت بیشتری در مقابل مهاجمان دوام آوردند اما غالباً بخش زیادی از اراضی خود را از دست داده و تحت‌الحمایه دیگران گشته بودند. تنها پادشاهی وسکس که بر تمامی جنوب انگلستان سلطه داشت موفق شد کاملاً مستقل باقی بماند. این امر تنها از طریق نبردهای سنگین به رهبری آلفرد بزرگ، پادشاه این سامان حاصل گشت. آلفرد حوالی سال ۸۸۰ میلادی باقیمانده مرسیا را نیز به تصرف خود درآورد. در طول این دوره، حاکمان زیادی تلاش کردند تا پادشاهی‌های گوناگون آنگلوساکسون را که گاهی به یکدیگر نزدیک می‌شدند و گاهی تشدد بین آن‌ها حاکم می‌شد، با هم متحد کنند. این تلاش‌ها در قرن دهم میلادی منجر به ظهور پادشاهی انگلستان شد.
اثرات جانبی شایع عبارت‌اند از تهوع، استفراغ و اسهال. اثرات جانبی شدید، شامل افزایش خطر پارگی تاندون، توهم و آسیب عصبی است. در افراد مبتلا به میاستنی گراویس، ضعف عضلانی بدتر می‌شود. به‌نظر می‌رسد میزان اثرات جانبی بیشتر از برخی از گروه‌های آنتی‌بیوتیک مانند سفالوسپورین‌ها است اما کمتر از سایر گروه‌ها مانند کلیندامایسین است. پژوهش‌ها در مورد این دارو روی حیوانات دیگر، نگرانی‌هایی را در مورد استفاده از آن در هنگام بارداری ایجاد کرده‌است. با این‌حال، هیچ مشکلی در فرزندان تعداد کمی از زنانی که این دارو را هنگام بارداری مصرف کرده‌اند، شناسایی نشد. همچنین به‌نظر می‌رسد که مصرف آن در دوران شیردهی بی‌خطر باشد. این دارو یک فلوروکینولون نسل دوم و یک آنتی‌بیوتیک گسترده‌اثر است که معمولاً منجر به مرگ باکتری می‌شود. سیپروفلوکساسین در سال ۱۹۸۰ ثبت اختراع شد و در سال ۱۹۸۷ معرفی شد. این دارو در فهرست داروهای ضروری سازمان جهانی بهداشت قرار دارد. سازمان جهانی بهداشت، سیپروفلوکساسین را به‌عنوان دارویی بسیار مهم برای پزشکی انسانی طبقه‌بندی می‌کند. اکنون این دارو به‌عنوان یک داروی ژنریک در دسترس است.
زنی به نام اِولین سالت (آنجلینا جولی) که مأمور سی‌آی‌ای است در روز سالگرد ازدواجش با یک آلمانی به نام مایک (آگوست دیل) که حشره‌شناس بزرگی است برای بازجویی از یک جاسوس روسیه می‌رود. این جاسوس از برنامهٔ قتل رئیس‌جمهور روسیه که در مراسم تشییع معاون رئیس‌جمهور شرکت کرده‌است پرده برمی‌دارد و می‌گوید نام مأمور روسی که برای این کار اجیر شده‌است اِولین سالت است. سالت بلافاصله فرار می‌کند و پس از تعقیب و گریزی طولانی رئیس‌جمهور روسیه را به قتل می‌رساند و خودش را به اُرلُف که فرار کرده‌است می‌رساند. در آنجا شوهرش را در جلوی چشمانش به قتل می‌رسانند و وی اظهار ناراحتی نمی‌کند و برنامهٔ بعدی به او گفته می‌شود تا در کاخ سفید نفوذ کند تا از طریق چمدان اتمی به روسیه حمله کند و رئیس‌جمهور را به قتل برساند. وی همهٔ سرنشینان کشتی ازجمله اُرلُف را به قتل می‌رساند و خودش را هم به کاخ سفید می‌رساند تا برنامه عملی شود. سپس دیده می‌شود که همکار او در سی‌آی‌ای همهٔ نزدیکان رئیس‌جمهور را که در اتاق امن هستند به قتل می‌رساند و برنامهٔ حملهٔ اتمی به دو شهر تهران و مکه را آماده می‌کند تا با کشتار ۹ میلیون مسلمان و حمله به شهر مذهبی آن‌ها مسلمانان را خشمگین و آمریکا را دچار مشکلات جدی کند. سالت جلوی وی را می‌گیرد و او را به قتل می‌رساند و مأمور انتقال وی را نیز متقاعد می‌کند تا فرار کند و بقیهٔ کسانی را که مانند وی هستند بکشد. در اینجا فیلم پایان می‌یابد.
CAMهای سه تایی اغلب در روترهای شبکه استفاده می‌شوند، جایی که هر آدرس دارای دو قسمت است: پیشوند شبکه که بسته به پیکربندی زیر شبکه می‌تواند اندازه آن متفاوت باشد و آدرس میزبان که بیت‌های باقیمانده را اشغال می‌کند. هر زیر شبکه دارای یک ماسک شبکه است که مشخص می‌کند کدام بیت‌های آدرس پیشوند شبکه و کدام بیت‌ها آدرس میزبان هستند. مسیریابی با مشاوره با یک جدول مسیریابی که توسط روتر انجام می‌شود و شامل هر پیشوند شبکه شناخته شده مقصد، ماسک شبکه مرتبط و اطلاعات مورد نیاز برای هدایت بسته‌ها به آن مقصد است، انجام می‌شود. بدون CAM، روتر آدرس مقصد بسته را با هر ورودی در جدول مسیریابی مقایسه می‌کند، بیتی و با ماسک شبکه انجام می‌دهد و آن را با پیشوند شبکه مقایسه می‌کند. اگر برابر باشند، از اطلاعات مسیریابی مربوطه برای ارسال بسته استفاده می‌شود. استفاده از CAM سه‌گانه برای جدول مسیریابی روند جستجو را بسیار کارآمد می‌کند. آدرس‌ها با استفاده از «مهم نیست» برای قسمت میزبان آدرس ذخیره می‌شوند، بنابراین جستجوی آدرس مقصد در CAM بلافاصله ورودی مسیریابی صحیح را بازیابی می‌کند. پوشاندن و مقایسه آن توسط سخت‌افزار CAM انجام می‌شود. این در صورتی کار می‌کند که (الف) ورودی‌ها به ترتیب کاهش طول ماسک شبکه ذخیره شوند و (ب) سخت‌افزار فقط اولین ورودی منطبق را بازگرداند؛ بنابراین، مطابقت با طولانی‌ترین ماسک شبکه (طولانی‌ترین مطابقت پیشوند) استفاده می‌شود.
زمستان ۱۹۱۶ است و ارتش آلمان، درست بیرونِ دروازه‌های پاریس، مقابل نیروهای فرانسوی در سنگرهایشان، در گِل گیر کرده‌است. اگرچه تلفات بالا نیست، ولی خاکی هم تسخیر نمی‌شود. درحالی‌که فشار از سوی سیاستمدارها بالا گرفته تا به هر ترتیب، پیشرفت‌هایی در جبههٔ جنگ صورت گیرد، دو ژنرالِ خودمحورِ فرانسوی، برولار (آدولف منژو) و میرو (جرج مَکریدی) نقشهٔ حمله‌ای را طرح می‌ریزند که از همان ابتدا محکوم به شکست است. سرهنگ دَکْس (کرک داگلاس) به این فرمان اعتراض می‌کند، ولی می‌داند که اعتراضش راه به جایی نمی‌بَرَد. در شب حمله، دَکس، سروان روژه (وین موریس) را به اتفاق گروهبان پاریس (رالف میکر) و سرباز وظیفه لوژن (کن دیبس) به مأموریت شناسایی می‌فرستد. روژه که الکل مصرف کرده وحشت می‌کند و با پرتاب نارنجکی باعث مرگ لوژن می‌شود. پاریس مصمم است تا این موضوع را گزارش دهد. در روز حمله تلفات و کشتار بسیاری از آتش دفاعی دشمن اتفاق می‌افتد و نیروهای دَکس، بلافاصله پس از بیرون‌آمدن از سنگر، به مسلسل بسته می‌شوند. وقتی آخرین نفرات، گیج و آشفته به سنگرهایشان عقب‌نشینی می‌کنند، میرو آن‌ها را می‌بیند و فرمان می‌دهد تا از سوی توپخانه خودی به رویشان آتش گشوده شود. این فرمان ناشنیده گرفته می‌شود و اجرا نمی‌شود. اینجاست که میرو فرمان می‌دهد تا همهٔ نفرات یگان را به‌خاطر نافرمانی، تیرباران کنند. دَکس از این موضوع تکان خورده، اما ژنرالِ پیر را باید یک‌جوری آرام کرد. از هر لشکر، سه نفر را به‌صورت تصادفی انتخاب می‌کنند تا در دادگاه نظامی محاکمه شوند. در دادگاهی صحرایی، دَکس در جایگاه وکیل مدافع از آن‌ها در مقابل دادستانی انتقام‌جو (ریچارد اندرسون) دفاع می‌کند. حکمی که صادر می‌شود، یک مضحکه است. درحالی‌که لحظهٔ تیرباران نزدیک می‌شود، دَکس به این امید که بتواند رأی برولار را تغییر دهد، او را تهدید و ماجرای دستور میرو برای آتش توپخانه به نیروهای خودی را افشا می‌کند، ولی موفق به تغییر رای نمی‌شود. نهایتاً سربازان اعدام می‌شوند، ولی ژنرال برولار، پس از مراسم اعدام، میرو را توبیخ می‌کند و به دَکس پیشنهادِ سِمَتِ او را می‌دهد که وی قبول نمی‌کند و برولار را به فساد متهم می‌کند.
شهر انبار یا پیروز شاپور یکی از شهرهای باستانی ایران در زمان ساسانیان بود. این شهر در حال حاضر در عراق قرار دارد. این شهر در زمان فرمانروایی شاپور یکم شاه ساسانی مورد تجدید بنا و بازسازی قرار گرفت و به نام شاپور نامگذاری شد. در این شهر مخازن بزرگ اسلحه و موادغذائی برای سپاهیان ساسانی ایجاد گردید، بدین سبب آنجا را شهر انبار نیز می‌نامیدند. نام این شهر در پشت سکه‌های خسرو انوشیروان و خسرو پرویز و یزدگرد سوم آخرین شهریار ساسانی دیده می‌شود. از لحاظ سیاست جنگی ایران با روم انبار دارای اهمیت فراوان بود، گذشته از جنگ‌های عربی در جنگ‌های ایران و روم هم بارها نام آن برده شده‌است. در نوشته‌های رومی این شهر به نام پریساپور خوانده‌شده این لفظ شکل یونانی-رومی نام اصلی این شهر است که "پیروز شاپور" بوده‌است. با این حال بتدریج نام انبار بر آن غلبه یافته و بیشتر به این نام خوانده می‌شده. در مآخذ عربی هم در هر جا سخنی از این شهر رفته به همین نام انبار خوانده شده‌است. انبار گذشته از عمران و آبادی خود بر سر دو راه اصلی از راه‌های بازرگانی و نظامی دنیای قدیم قرار داشته، یکی راه زمینی که آن را از شرق به تیسفون و جادهٔ خراسان می‌پیوست، و از غرب به شهرهای روم و مغرب و دیگر راه آبی بود که از طریق فرات به آبراه دجله و از آنجا به خلیج فارس و دریای آزاد راه می‌یافت.
در زمان پادشاهی شاپور یکم جنگ با رومیان همچنان ادامه یافت تا آنکه شاپور در فرات شکست سختی به رومی‌ها وارد ساخت به نحوی که در صحنهٔ جنگ گوردین امپراتور روم بقتل رسید. این واقعه در سال ۲۴۴ میلادی اتفاق افتاد. شهری که جنگ در نزدیکی آن به وقوع پیوست، به افتخار این پیروزی، پیروز شاپور نامیده شد. این شهر در جانب چپ فرات قرار داشت. شهر و استحکامات آن مورد تجدیدبنا و بازسازی قرار گرفت و به صورت مکانی نظامی و سوق‌الجیشی درآمد و دراین شهر مخازن بزرگ اسلحه و مواد غذایی برای سپاهیان ساسانی ایجاد گردید. قابل ذکر است که اعراب دست نشانده و وفادار دولت ساسانی، مانند شاهان حیره موادغذایی را که به صورت کمک سالیانه از ساسانیان می‌گرفتند، از این شهر دریافت می‌کردند. شهر انبار در حملهٔ اعراب دچار صدمات و خرابی‌های فراوان گردید و با پرداخت مبلغی به خالد بن ولید سردار نامی مسلمانان صلح را خواستار شد. انبار همچنان در زمان عباسیان از شهرهای بزرگ عراق محسوب می‌شد و در سال ۱۳۲ هجری مرکز خلافت شد و ابوالعباس عبدالله سفاح نخستین خلیفه عباسی در نزدیک آن کاخ‌هایی بنا کرد و آن را "الهاشمیه" نامید. برادرش منصور عباسی نیز مدتی در آن شهر زندگی کرد و از آنجا به بغداد که ساختمان پایتخت جدید عباسیان در آنجا شروع شده بود، منتقل شد. اهمیت شهر انبار بدان جهت بود که در سر اولین نهر بزرگی که قابل کشتی‌رانی بود و از فرات جدا می‌شد و به دجله می‌ریخت، واقع بود. با توسعه سریع بغداد انبار اهمیت و موقعیت خود را از دست داد و به ویرانی گرائید.
در روایات آمده‌است که نخستین کسی که به عربی چیزی نوشت مردی بود بنام مُرامِر بن مُرة از مردم انبار و از انبار کتابت عربی به جاهای دیگر گسترش یافت. این مطلب از اصمعی که از علمای بنام لغت عربی است، روایت شده‌است. روایت دیگری هم در همین زمینه آمده که بدین مضمون است «از قریش پرسیدند شما کتابت را از کجا آموختید؟ گفتند از انبار.» این روایت را ابن رسته در کتاب "الاعلاق النفیسه" آورده‌است. بیهقی نیز در کتاب "امحاسن و المساوی" همین مطلب را بدین مضمون نقل کرد «نخستین کسی که به عربی چیزی نوشت" مامر بن مرة" از مردم انبار بود و از انبار در میان مردم منتشر گردید.» در روایتی از ابن‌عباس نقل شده‌است که «انباریان از مردم حیره خط آموخته‌اند و یکی از آنها خط را به "عبدالله بن جدعان" و او به "حرب بن امیه" آموخته و خط حجازی قریشیان از این راه پدید آمده‌است.» چنان‌که ملاحظه می‌شود در این روایت هم مأخذ اصلی خط حجازی قریشی همچنان انبار معرفی شده‌است.
آنتوسیانین در پرتقال خونی، گیلاس، توت فرنگی و سایر خوراکی‌های قرمز و بنفش رنگ مانند چای ترش یافت می‌شود، ممکن است میزان خطر ابتلا به عوارض قلبی و چاقی مفرط را کاهش دهد. انواع مختلفی از رژیم‌های غذایی ویژه لاغری وجود دارد که در همهٔ آنها ادعا شده رعایت آنها باعث می‌شود افراد وزن کم کنند. ماده‌ای که در این دست از خوراکی‌ها به‌طور طبیعی پیدا می‌شود آنتوسیانین به انگلیسی: (Anthocyanin)، نام دارد. این ماده در همهٔ گیاهانی که قد می‌کشند و اغلب گل‌ها و میوه‌ها دیده می‌شود. اما همچنین در برگ‌ها، ساقه‌ها و ریشه‌ها نیز پیدا می‌شود. در این قسمت‌ها، آنتوسیانین‌ها عمدتاً «در غشای خارجی سلول‌ها متمرکز است. مقدار آنتوسیانین نسبتاً» بالاست: برای مثال یک کیلوگرم تمشک حاوی حدود یک گرم و لوبیاهای قرمز و سیاه حدود ۲۰ میلی‌گرم است. رنگ آنتوسیانین‌ها بستگی به ساختار و میزان اسید مادهٔ خوراکی دارد. بسیاری از آنتوسیانین‌ها در شرایط اسیدی قرمز رنگ هستند و هر چه میزان اسیدیته کمتر شود به رنگ آبی-بنفش نزدیک تر می‌شود. این ماده همچنین در برخی ذرت‌ها یافت می‌شود. هنگامی که موش‌های آزمایشگاهی تحت رژیم غذایی قرمز و بنفش قرار می‌گیرند، آسیب به قلب این جانوران به میزان سی درصد کاهش یافته و چربی بدن آنها نیز کم شده‌است.
سروش حبیبی در ۷ خرداد ۱۳۱۲ در تهران متولد شد. تحصیلات دبیرستانی را در تهران در دبیرستان فیروز بهرام به پایان رساند. از سال ۱۳۲۹ در مدرسه عالی پست و تلگراف ادامه تحصیل داد و سپس به خدمت وزارت پست و تلگراف و تلفن درآمد. در سال ۱۳۳۹ برای ادامه تحصیل به دانشکده فنی دارمشتات در آلمان رفت و به مدت سه سال به تحصیل در رشته الکترونیک و نیز یادگیری زبان آلمانی پرداخت. در وزارت پست و تلگراف رئیس دروس دانشکده مخابرات شد و در تغییر برنامه و تبدیل آن به دانشگاه مخابرات سهم عمده‌ای داشت، و از او به عنوان مجری طرح تشکیل مرکز تحقیقات مخابرات نیز یاد می‌شود. فعالیت او در زمینه ترجمه از همکاری منظم با مجله سخن آغاز شد. در سال ۱۳۵۱ پس از ۲۰ سال خدمت از وزارت پست و تلگراف و تلفن بازنشسته شد، و در انتشارات دانشگاه صنعتی شریف با سمت سرویراستار به کار مشغول شد و به ویراستاری چند کتاب دانشگاهی از جمله فیزیک دانشگاهی پرداخت. سروش حبیبی در سال ۱۳۵۶ به آمریکا رفت و از سال ۱۳۵۸ در فرانسه اقامت دارد.
کانیه اومری وست (، زادهٔ ۸ ژوئن ۱۹۷۷؛ با نام قانونی یه ) رپر، ترانه‌سرا، تهیه‌کننده موسیقی و طراح مد آمریکایی است. وست در شیکاگو، ایلینوی بزرگ شد و نخستین بار با آهنگسازی برای ناشری به نام راک-آ-فلا و برای هنرمندانی مانند جی-زی و آلیشا کیز، در اوایل دهه ۲۰۰۰ شناخته شد. با هدف ادامهٔ فعالیت به عنوان خوانندهٔ تک، اولین آلبوم خود را به نام «انصراف از کالج» در ۲۰۰۴ منتشر کرد. این آلبوم با تحسین منتقدین و موفقیت در فروش همراه بود و به خاطر آن جایزهٔ بهترین آلبوم رپ سال را در ۴۷مین دوره جوایز گرمی برنده شد. او در آلبوم‌های بعدی‌اش یعنی ثبت‌نام دیروقت (۲۰۰۵)، «فارغ‌التحصیلی» (۲۰۰۷) و «۸۰۸ و دل‌شکستگی» (۲۰۰۸) قالب‌های مختلفی از موسیقی را امتحان کرد و برای دو آلبوم اول جایزهٔ گرمی برای بهترین آلبوم رپ را برنده شد. در سال ۲۰۱۰ پنجمین آلبوم تحسین‌شدهٔ منتقدین خود را با نام «فانتزی پیچیدهٔ تیرهٔ زیبای من» منتشر کرد. این آلبوم برای او چهارمین جایزهٔ بهترین آلبوم رپ سال را در ۵۴مین دوره جوایز گرمی به دنبال داشت. سال بعد (۲۰۱۱) او به همراه جی-زی آلبوم «تاج و تخت را بنگر» منتشر کردند. وست ششمین آلبوم خود را با نام ییزس در سال ۲۰۱۳ منتشر کرد که آن هم تحسین منتقدین را در پی داشت. هفتمین آلبوم کانیه وست با نام «زندگی پابلو» در سال ۲۰۱۶ منتشر شد. وست در سال ۲۰۱۸ آلبوم هشتم خود با نام «یه» و آلبومی به نام «بچه‌ها ارواح را می‌بینند» با همراهی کید کادی منتشر کرد.
در اواسط سال ۲۰۱۵ اعلام شد که ام. شدوز نوشتن آلبوم جدید را شروع کرده است. در ژوئیه ۲۰۱۵ اعلام شد که به جهت استفاده از خلاقیت بیشتر در آلبوم جدید آرین ایلیجی قادر به حضور در آلبوم جدید نمی‌باشد و گروه به دنبال پیدا کردن یک درامر جهت پیشبرد اهداف خود می باشد. سر انجام در ماه اکتبر بروکس واکرمن به عنوان درامر جدید گروه معرفی شد.. چندی بعد زکی ونجنس گیتاریست گروه طی مصاحبه ای اعلام کرد که نوشتن اشعار مربوط به آلبوم جدید به پایان رسیده است و ضبط آهنگ ها با درامر جدید آغاز شده است. در اوت ۲۰۱۶ اولین اجرای زنده رسمی بروکس واکرمن درامر جدید گروه در مینه‌سوتا در جلوی بیش از ۱۵۰۰ تماشاگر انجام شد. در اکتبر ۲۰۱۶ عکسی از لوگوی اونجد سون فولد که شامل یک اسکلت و بال های خفاش است توسط کریس جریکو در اینستاگرام پست شد و در متن این عکس تاریخ انتشار آلبوم منتشر شد. چندی بعد نام آلبوم جدید با نام صحنه معرفی شد و اعلام شد که این آلبوم یک آلبوم مفهومی از این گروه تلقی می شود.. ترانه صحنه از این آلبوم نامزد شصتمین مراسم جایزه گرمی در بخش بهترین ترانه راک شد.
ورز دادن آب و آرد موجب استخراج گلوتن و جایگیری آن در محیط کشسان به نام خمیر می‌شود و بدین ترتیب نشاسته نیز شسته و جدا می‌شود. گرانول‌های نشاسته در آب سرد پخش شده و نهایتاً ته‌نشین و خشک می‌شوند. اگر از سالین به جای آب استفاده شود پروتئین خالص تری به‌دست می‌آید چراکه برخی ناخالصی‌های بی‌ضرر همراه با نشاسته داخل محلول می‌مانند. اگر تولید نشاسته مد نظر باشد استفاده از آب سرد مطلوب است چراکه ناخالصی‌ها همراه با گلوتن خواهند بود. برای استخراج گلوتن در خانه یا رستوران یک گلوله خمیر آنقدر زیر جریان آب سرد ورز داده می‌شود تا نشاسته موجود در آن خارج و شسته شود. در صنعت، دوغابی از آرد گندم به شدت توسط ماشین ورز داده می‌شود تا گلوتن در داخل توده خمیر شکل بگیرد. این توده گلوتن توسط نیروی گریز از مرکز جمع‌آوری شده و پس از طی مراحلی تحت فشار قرار گرفته و گلوتن مرطوب۶۵٪ آب خود را از دست می‌دهد و آنچه که باقی‌مانده از طریق یک نازل درون اتاقک خشک کن اسپری می‌شود و در اینجا مدت کوتاهی در معرض دمای بالا قرار می‌گیرد تا بدون تغییر ساختمان شیمیایی گلوتن، آب آن بخار شود. محصول به‌دست آمده پودری آردی شکل با ۷٪رطوبت می‌باشد که در مجاورت هوا خشک شده و از سیستم پنوماتیک به محل جمع‌آوری انتقال می‌یابد. در مرحله آخر پودر مذکور آسیاب و الک می‌گردد تا محصولی یکنواخت به‌دست آید.
اثبات شده‌است که پلاسمودسماتا در انتقال پروتئین‌ها (از جمله عوامل رونویسی)، RNAهای کوچک، RNAهای پیک و ژنوم ویروسی از سلولی به سلول دیگر دخالت دارد. انتقال پروتیین MP۳۰ ویروس موزاییک تنباکو یا TMV از جمله انتقالات پروتیین‌های ویروسی است. به نظر می‌رسد MP۳۰ به ژنوم ویروس متصل می‌شود و آن را در طول پلاسمودسماتا از سلول آلوده به سلول سالم انتقال می‌دهد. انتقال هورمون فلورژن تولید شده در برگ به مریستم انتهایی نیز در طول پلاسمودسماتا صورت می‌گیرد تا فرایند رویش گل تحریک شود. پروتئین MP۳۰می‌تواند با تسریع حرکت خود در گیاه حد نهایی حجم انتقالات را از ۷۰۰ دالتون به ۹۴۰۰ دالتون برساند. مدل‌های متعددی برای انتقال فعال در پلاسمودسم وجود دارد. پیشنهاد شده‌است که این انتقالات تحت تأثیر پروتئین‌های محدود به سطح دیسموتوبول‌ها است. پیشنهاد شده‌است که این انتقالات توسط برهم کنش پروتئین‌های روی سطح دیمسموتوبول‌ها انجام می‌شود یا با استفاده از پروتیین‌های روی هم تا نخوردهٔ شاپرون. این باعث می‌شود که آن‌ها بتوانند از نواحی با عرض کم نیز عبور کنند. همچنین مکانیسم مشابهی برای انتقال نوکلوئیک اسید ویروسی درون پلاسمودسم وجود دارد.
حماسه جعلی» توصیف کرد و افزود. او یک طرح ساختگی دارد که بر اساس رمان جیمز میچنر ساخته شده‌است، بازی بدی دارد، دیالوگ‌های غیرقابل باوری دارد و کلیشه ای در کتاب‌ها دارد، از جمله پایانی با کاروانی که در مقابل غروب آفتاب ترسیم شده‌است. حتی یک بازیگر بسیار قابل اعتماد. همان‌طور که آنتونی کوئین احمق به نظر می‌رسد؛ او ماچوی خود را با غرغر و غر زدن نشان می‌دهد، و گاهی اوقات یک نگاه عجیب و غریب در چهره اش دیده می‌شود که نشان می‌دهد واقعاً در مورد این همه مزخرفات چه فکر می‌کند." تنوع مشکل اصلی «کاروان‌ها» ایرانی‌ها نیستند، هالیوود هستند. تقریباً در هر لحظه ساختگی فیلم، و تعداد زیادی از آنها، رنگ هالیوود را با پوششی سنگین پوشانده‌است. آمریکایی‌ها را بردارید. البته، و شما چنین فیلم شیکی نخواهید داشت، اما ممکن است یک فیلم صادق تر داشته باشید." راجر ایبرت از شیکاگو سان تایمز به فیلم ۲ ستاره از ۴ ستاره داد و نوشت که "آهسته و واضح است، و در پایان نسبتاً بی‌معنی"، اما "اگر با یک بعد از ظهر یکشنبه آهسته روبرو هستید. زمان زیادی قبل از انجام کباب کردن، «کاروان‌ها» می‌تواند در نوع خود سرگرم‌کننده باشد." ژن سیکل از شیکاگو تریبون۱ ستاره از ۴را به فیلم داد و آن را "یک ماجراجویی بیابانی کاملا خنده دار" نامید که رابطه بین کوین و اونیل "کوتاه کوتاه" می‌شود و فیلم فاقد "صحنه اکشن بدون هیچ ارزشی است. یک نوع نبرد وجود دارد. اما کارگردان جیمز فارگو… این صحنه‌ها را در نماهای متوسط خسته کننده می‌گیرد. آنها به قدری هیجان انگیز هستند که گویی با مدل‌هایی در جعبه شن گرفته شده‌اند." کوین توماس از لس آنجلس تایمز این فیلم را "یک حماسه عاشقانه هیجان‌انگیز در مقیاسی بزرگ که با تکه‌هایی از دیالوگ‌های واقعاً وحشتناک خدشه‌دار شده‌است. و ماجراجویی بالا، احتمالاً فقط برای کمترین تبعیض (یا بیشتر از همه) سرگرم کننده است. گری آرنولد از واشنگتن پست نوشت، "کاروان هاً خوش شانس خواهند بود اگر از آن به عنوان یک شکست گران‌قیمت یاد شود… از قضا، خلأ فیلم با تضاد بین طرح ضعیف، ضعیف و مناظر وسیع و باشکوه آن بزرگتر می‌شود. "کاروان هاً آنقدر بی اثر است که نمی‌توان با مزایای فوتوژنیک مناظر چشمگیر نجات پیدا کرد." تیم پولین از ماهنامه فیلم بولتن نوشت که "فریب دوگانه الن به‌طور قاطعانه نمایش داده نشده‌است و داستان فرعی اسلحه عمدتاً به چند اشاره مرموز به اکشن خارج از صفحه نمایش تنزل داده شده‌است؛ بنابراین فیلم به تمرینی طاقت فرسا در ضدیت تبدیل می‌شود. -به اوج رسیدن
لیسینیوس از خانواده‌ای کشاورز از اهالی داسیا بود و پس از ورود به ارتش توانست مدارج نظامی را به سرعت پیموده و به یکی از دوستان نزدیک گالریوس تبدیل شود و او را در حمله به ایران در ۲۹۷ همراهی کند. گالریوس سزار امپراتور دیوکلتیان در شرق بود و با کناره‌گیری او از قدرت در ۱ مه ۳۰۵ به امپراتوری نواحی خاوری روم رسید. ماکسیمیان، امپراتور نواحی غربی نیز همزمان با دیوکلتیان از مقام خود کناره گیری کرد و سزارش کنستانتیوس کلوروس جانشین او شد. پس از آن با دخالت گالریوس، ماکسیمینوس دایا و فلاویوس والریوس سوروس به عنوان سزارهای آنها در شرق و غرب انتخاب شدند. اما کنستانتیوس کلوروس در ۳۰۶ درگذشت و سوروس با عنوان آگوستوس جانشین او شد و کنستانتین، پسر کنستانتیوس کلوروس نیز به سزاری او رسید. این تقسیم قدرت با ناخشنودی ماکسنتیوس، پسر امپراتور مستعفی ماکسیمیان همراه بود و او در ۲۸ اکتبر ۳۰۶ در رم شورید و خود را امپراتور خواند. سوروس به فرمان گالریوس همراه با سپاهی عظیم برای سرکوب او حرکت کرد اما ماکسنتیوس با ترغیب پدرش ماکسیمیان به پیوستن به او توانست سپاهیان سوروس را که پیشتر زیر فرمان ماکسیمیان بودند به سوی خود کشیده و سوروس را مجبور به فرار به راونا سازد. ماکسیمیان آنجا را محاصره کرد و با دادن وعده‌ای سوروس را دستگیر و به عنوان گروگان به رم برد. گالریوس لیسینیوس را برای مذاکره با ماکسنتیوس به عنوان سفیر خود به رم فرستاد. این دیدار نتیجه‌ای دربر نداشت و گالریوس در ۳۰۷ به ایتالیا حمله کرد، اما مجبور به عقب‌نشینی شد و سوروس با فرمان ماکسنتیوس اعدام گردید.
مرگ ماکسنتیوس باعث قدرتمندتر شدن کنستانتین شده بود، پس ماکسیمینوس دایا با ۷۰ هزار سپاهی به سوی بیثینیا لشکرکشی کرد. او با عبور از آسیای صغیر در آوریل ۳۱۳ از بسفر گذشت و بیزانتیوم، محل استقرار نیروهای لیسینیوس را به محاصرهٔ خود درآورد. شهر در برابر او مقاومت کرد و ماکسیمینوس پس از گذشت ۱۱ روز موفق به فتح آنجا شد. لیسینیوس با لشکری کوچک برای مقابله با او حرکت کرد و دو سپاه در ۳۰ آوریل ۳۱۳ با یکدیگر درگیر شدند. باوجودی‌که سپاه ماکسیمینوس از نظر تعداد پرشمار بود اما خستگی ناشی از گذشتن از آسیای صغیر در سرمای شدید به شکست آنها انجامید. ماکسیمینوس خود را به جامهٔ بردگان درآورد و به نیکومدیا گریخت. او سپس با ایجاد استحکاماتی در گذرگاه سیلیکیان خواست تا جلوی پیشروی قوای لیسینیوس را بگیرد اما موفق نبود و به طرسوس فرار کرد. لیسینیوس او را دنبال کرد و پس از گذشتن از آسیای صغیر و رسیدن به نیکومدیا، رسماً در ژوئن ۳۱۳ فرمان میلان را تأیید کرد. او سپس قرارگاه ماکسیمینوس را از طریق زمین و دریا به محاصرهٔ خود درآورد و ماکسیمینوس که بر اثر ابتلا به بیماری یا بر اثر خوردن زهر به‌منظور خودکشی در این زمان ناخوش احوال شده بود، بینایی خود را از دست داد و با تحمل درد و رنج در ژوئیه یا اوت ۳۱۳ درهمانجا درگذشت. بدین ترتیب با مرگ ماکسیمینوس دایا قلمروهای تحت فرمان او به دست لیسینیوس افتاد.
این قیام با سردادن "الله اکبر" از سوی مردم در بام‌ها آغاز گردید. در خودجوش بودن یا نبودن این قیام صحبت‌های ضدونقیض فراوانی وجود دارد. عده‌ای معتقدند که این حرکتی کاملاً خودجوش و مردمی بوده و هیچ سازمانی در آن نقش نداشته‌است. از سویی دیگر شماری از سران گروه‌های مجاهدین این روز را وابسته به خود دانسته و این شورش را وابسته به خود می‌دانند. و عده‌ای دیگر نقش سازمان‌ها و احزاب اسلامی و ضد دولت را برای پیگیری این قیام با ارزش می‌دانند. از نظر برخی صاحب‌نظران افغان، این قیام نشان‌دهندهٔ یکپارچگی مردم افغانستان بود که ممکن است در هر حالتی دیگر نیز اتفاق بیفتد. در عین حال شماری از افراد که در قیام سوم حوت شرکت داشته‌اند ابراز دارند که "در آغاز این مردم بودند که به گونه ی خودجوش در برابر حضور نیروهای شوروی تحریک شده‌بودند اما در هر حال جریان‌های چپ‌گرا در انگیزش هرچه بیشتر مردم برای قیام سوم حوت نقش برازنده‌یی داشتند و به همین سبب افراد متعلق به تنظیم‌های جهادی پیشین راه‌اندازی این قیام را به خود نسبت می‌دهند."
ماجرای این رمان در شهری تاریخی در حوزه‌ی دریای کارائیب در سال‌های آخر سده‌ی نوزده و سال‌های ابتدایی سده‌ی بیستم میلادی در حالی که کشورهای آمریکای لاتین در آتش جنگ‌های داخلی بین احزاب نوپا پس از استقلال از امپراتوری اسپانیا می‌سوختند، رخ می‌دهد. داستان با مرگ خرمیا دوسنت آمور، عکاس قدیمی شهر، در اثر خودکشی شروع می‌شود. دکتر خوونال اوربینو، پزشک سرشناس شهر، که با دوسنت آمور رفاقت داشته و هم‌بازی شطرنج با یکدیگر بوده‌اند، ضمن انجام کارهای مربوط به صدور گواهی فوت و جواز دفن برای دوست قدیمی خود، از خلال‌ نامه‌ای که او پیش از مرگش نوشته است، پی می‌برد که خرمیا دوسنت آمور در تمام این سال‌ها معشوقه‌ای پنهان داشته است. اوربینو که مردی پیرو ضوابط و آداب اجتماعی است، از دانستن این واقعیت یکه می‌خورد؛ هرچند همسرش فرمینا داسا که همیشه به خرمیا دوسنت آمور بدبین بوده چندان از برملا شدن این رازها تعجبی نمی‌کند. سه روز بعد از وفات دوسنت آمور، دکتر اوربینو در حالی که قصد عزیمت به مراسم تشییع جنازه‌ی او را دارد، برای قاپ زدن طوطی فراری خودش از شاخه‌ی درختی بالا می‌رود، ولی سقوط کرده و جان می‌دهد. در مراسم ختم او مردی به نام فلورنتینو آریسا پس از اتمام مجلس به فرمینا داسا که بیوه شده است یادآوری می‌کند که بعد از گذشت بیش از پنجاه سال هم‌چنان به عشق او وفادار است. این گستاخی در حالی که هنوز فرمینا داغدار مرگ شوهرش است، او را سخت به خشم می‌آورد و باعث می‌شود که فلورنتینو آریسا را از خود براند.
داستان سپس با رجعت به گذشته سرنوشت هر یک از این شخصیت‌ها را در خلال زندگی آن‌ها پی می‌گیرد. فرمینا داسا شاگرد مدرسه‌ی صومعه‌ی مریم مقدس است. پدرش لورنزو داسا که در ضمن داستان مشخص می‌شود مردی شیاد و فرصت‌طلب است که دامنه‌ی جرائمش از سرقت احشام تا جعل اسکناس را در بر می‌گیرد، سال‌ها قبل شهر زادگاه خود، ریو آچا را ترک کرده و همراه خواهرش اسکولاستیکا داسا و دخترش که به نام مادر مرحومش فرمینا نامیده می‌شود به آن شهر آمده‌اند. فلورنتینو آریسا پسر نامشروع مردی سرشناس است که در شرکت کشتی‌رانی روی رودخانه سهام‌دار است. پس از آن که پدر تنها از دور مخارج او را تأمین کرده و از رابطه‌ی مستقیم با او اجتناب کرده، فلورنتینو با نام خانوادگی مادرش شناخته شده است. مادر او، ترانزیتو آریسا، زنی باکفایت است که مغازه‌‌ی خرازی دارد و در عین حال پول نزول می‌دهد. فلورنتینو زیر نظر مردی آلمانی به نام لوتار توگور که فناوری تلگراف را به آن شهر آورده در اداره‌ی تلگراف کار می‌کند و در روزی که برای دادن تلگرافی نزد لورنزو داسا می‌رود عاشق دختر او فرمینا می‌شود. عمه‌ی فرمینا از یک سو و مادر فلورنتینو از سوی دیگر مشوق این عشق نوجوانی می‌شوند و نامه‌های زیادی به‌طور مخفیانه بین عاشق و معشوق جوان رد و بدل می‌شود. پس از رسوایی پیدا شدن نامه در مدرسه، فرمینا را از مدرسه‌ی صومعه اخراج می‌کنند و لورنزو در تلاش برای این که رابطه‌ی او و فلورنتینو آریسا را قطع کند، دختر را با خود به سفری طولانی می‌برد. در تمام طول سفر رابطه‌ی مخفیانه‌ی فلورنتینو و فرمینا از طریق تلگراف ادامه پیدا می‌کند. پس از تلاش ناکام و ساده‌لوحانه‌ی فلورنتینو برای پیدا کردن گنج در دریا، برای اولین بار فرمینا در عشق خودش به او شک می‌کند و عاقبت وقتی پس از سال‌ها به همان شهر باز می‌گردد، با دیدن فلورنتینو آریسا حس می‌کند که احساسی به او ندارد و او را از خودش می‌راند.
سال‌های متمادی می‌گذرند. دکتر اوربینو پله‌های ترقی اجتماعی را بیش‌تر و بیش‌تر طی می‌کند. زندگی زناشویی او و فرمینا که از بیرون ایده‌آل و مایه‌ی رشک بسیاری از مردم است، از درون دچار چالش‌های مختلف ناشی از عدم تفاهم و تفاوت در جهان‌بینی دکتر و همسرش است. این وضعیت زمانی که فرمینا در میانسالی در حالی که صاحب دو فرزند شده است، در می‌یابد شوهرش با زنی سیاه‌پوست به نام باربارا لینچ رابطه دارد، تشدید می‌شود. در آن سو، فلورنتینو آریسا پس از مرگ عمویش وارث شرکت کشتی‌رانی روی رودخانه شده و به مرور به فردی سرشناس و ثروتمند تبدیل می‌شود. فلورنتینو بدون این که زنی بگیرد، پنهانی معشوقه‌های بسیاری دارد. مردم بی‌اطلاع از روابط او تصور می‌کنند که عدم تمایلش یه ازدواج ناشی از انحراف جنسی است. معشوقه‌های فلورنتینو اغلب برای مدتی با او هستند و بعد از زندگی او محو می‌شوند. در بخشی از داستان وقتی شوهر زنی که فلورنتینو با او رابطه دارد به خیانت زنش پی برده و او را می‌کشد، این عشق‌های پنهانی ابعادی فاجعه‌بار پیدا می‌کنند. با این همه فلورنتینو بی آن که از چیزی جز این که برملا شدن آن رویدادها آبروی او را پیش فرمینا داسا، معشوقه‌ی دوران نوجوانی‌اش، ببرد واهمه‌ای داشته باشد، بدون عذاب وجدان به زندگی خود ادامه می‌دهد.
داستان به مرور به نقطه‌ی شروع خود که مرگ دکتر اوربینو بوده بازمی‌گردد. فرمینا با وجود غیظ اولیه، به تدریج در خلال ملاقات‌ها و مکاتباتی دوباره با فلورنتینو آریسا صمیمی می‌شود. پسر فرمینا، دکتر اوربینو داسا، که نگران حال مادرش بعد از بیوه شدن است، به شرطی که رابطه‌ی فلورنتینو و فرمینا از حد متعارف معاشرت زن و مردی هفتاد و چند ساله تجاوز نکند، به رفت و آمد آن‌ها راضی است. دختر فرمینا اما فلورنتینو را لایق مصاحبت مادرش نمی‌داند. ولی فرمینا این مخالفت را با خشم پاسخ می‌دهد و در عوض به فلورنتینو نزدیک شده و با او به سفری دریایی با یکی از کشتی‌هایی که در مالکیت شرکت فلورنتینو آریسا است می‌رود. سفری که ماهیتی عاشقانه و مانند ماه عسل پیدا می‌کند. در ضمن سفر به فلورنتینو خبر می‌رسد که آخرین معشوقه‌ی او، آمریکا ویکونیا، که دختری محصل بوده که فلورنتینو قیمومیت او را به عهده داشته خودکشی کرده است. گرچه تصور همگانی بر این است که دختر در اثر اندوه ناشی از افت تحصیلی به این کار دست زده است، ولی برای فلورنتینو روشن است که این رویداد به دلیل بی‌توجهی‌های اخیر او به دختر در پی نزدیک شدنش به فرمینا داسا رخ داده است.
در انتهای سفر فرمینا از دیدن آشنایان در کشتی معذب است و به همین دلیل به پیشنهاد فلورنتینو به دروغ کشتی پرچم زرد شیوع وبا را برمی‌افرازد تا دیگر مسافری سوار نشود و مسافران فعلی نیز راه خود را با کشتی دیگری طی کنند تا فلورنتینو و فرمینا به راحتی به سفرشان ادامه دهند. داستان در حالی تمام می‌شود که عشاق کهنسال از بازگشت به خانه و دور شدن دوباره از یکدیگر وحشت دارند ولی کشتی آن‌ها به خاطر آن پرچم در آب‌های ورودی بندر مقصد متوقف می‌شود. ناخدا که می‌داند بعد از تفتیش دروغ آن‌ها مبنی بر شیوع وبا لو خواهد رفت، از فلورنتینو می‌پرسد که باید چکار کنند و فلورنتینو می‌گوید تا می‌توانند باید ادامه دهند و از مقصدی به مقصد دیگر سفر کنند. در موقعیتی نمادین در پاراگراف انتهایی داستان، وقتی ناخدا از فلورنتینو می‌پرسد که این وضع تا به کی می‌تواند ادامه داشته باشد او بی درنگ جواب می‌دهد: «تا همیشه!»
حلقه ارتباط میان پزشکی اسلامی و مکاتب دیگر را باید در مدرسه جندی شاپور جستجو کرد. جندی‌شاپور، که جایگاه آن نزدیک شهر دزفول کنونی در ایران بوده، در زمان شاهنشاهی ساسانی مرکز کسب دانش شد. در این دانشگاه، پزشکان نسطوری به آموختن پزشکی یونانی می‌پرداختند. آنان، اندیشه‌های زردشتی و پزشکی محلی ایرانی تأثیر فراوانی بر درس‌های این دانشگاه داشت. همچنین با بازگشت برزویه پزشک از هندوستان (که پیشنهاد آن را بزرگمهر به انوشیروان داده بود) به غیر از کتاب کلیله و دمنه، بسیاری از اطلاعات پزشکی هندی و چند تن از پزشکان زبردست آن سرزمین نیز به همراه او به ایران آمدند. برزویه پزشک همچنین کتابی به نام دانش هندیان نوشت که توسط مسلمانان به زبان عربی برگردان شد. در سال ۴۶۲ هجری قمری، ۱۰۷۰ میلادی توسط شمعون انطاکی از عربی به یونانی ترجمه شد. مدرسه جندی‌شاپور بدین ترتیب محل دیدار و به هم پیوستن دانش‌های پزشکی یونانی، ایرانی و هندی با یکدیگر بود. در آغاز اسلام، مدرسه جندی‌شاپور به اوج شهرت رسید و تا دوره عباسیان که پزشکانی را از آنجا به بغداد بردند ادامه یافت. در این دوران، بیمارستان جندی شاپور به‌طور رسمی دارای یک مدرسهٔ پزشکی بود. جندی شاپور همچنین نخستین بیمارستانِ دارای داروخانه و بخش داروسازی در جهانِ اسلام بوده‌است.
طب سنتی و طب‌های مکمل تا پیش از انقلاب ۱۳۵۷ ایران در نظام بهداشت و درمان ایران جایگاهی نداشتند. پس از انقلاب، نخستین بار در سال ۱۳۶۵ مؤسسه تحقیقات حجامت کار خود را آغاز کرد و سپس با برگزاری دوره‌های آموزشی و تربیت حجام کار خود را گسترش داد. پس از لغو ممنوعیت حجامت در سال ۱۳۸۳، مراکز حجامت بسیاری در ایران تأسیس شدند. طب اخلاطی (طب سنتی ایرانی) نیز از اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد خورشیدی مورد توجه قرار گرفت. در نهایت، این طب در سال ۱۳۸۷ رسماً به عنوان یک رشته دانشگاهی ثبت و وارد نظام آموزش پزشکی ایران شد. هم‌اکنون چند دانشگاه علوم پزشکی در ایران در این زمینه پژوهش کرده و متخصصانی را تربیت می‌کنند. افراد برای ورود به این دوره‌ها باید حداقل مدرک دکترای حرفه‌ای داشته باشند. با اینکه این دانشگاه‌ها رسماً عنوان طب سنتی و طب مکمل دارند اما خود را معمولاً با عنوان طب سنتی ایرانی و اسلامی توصیف می‌کنند. وزارت بهداشت ایران اعلام کرده است موضوعی به نام طب اسلامی نداریم و بر پایه قانون اساسی ایران «طبابت افراد غیرپزشک خلاف قانون است» و «بر اساس مبانی فقهی، خلاف شرع هم خواهد بود.»
در فصل چهارم مایکل به دنبال خونخواهی معشوقهٔ خود سارا می‌باشد و پس از رویارویی با عوامل کمپانی در می‌یابد که سارا زنده است. با این حال مایکل مجبور می‌شود که در ازای آزادی خود و دوستانش به عده‌ای در براندازی شرکت‌های مافیایی کمک کند. شرکت مافیایی اطلاعاتی مربوط به یک پروژهٔ عظیم در ارتباط با انرژی را روی یک وسیلهٔ دیجیتال به نام سیلا ذخیره کرده و مایکل پی می‌برد رقبای این شرکت هم به دنبال سیلا هستند. در پایان مایکل متوجه زنده بودن مادر خود می‌شود و پی می‌برد که مادرش نیز در جرگهٔ افرادی است که می‌خواهند سیلا را به دست آورند. در نهایت گروهی که از او فراری می‌شوند به کمک مایکل می‌آیند و او و تمام افرادی که با وی از فاکس ریور فرار کرده و جان سالم به در برده بودند (به جز یک نفر، تئودور بگ‌ول) به خاطر همکاری با این گروه که منجر به از هم پاشیدن شرکت مافیایی و دستگیری رئیس آن می‌شود، مورد بخشش قرار می‌گیرند. در دو قسمت پایانی سریال، مشخص می‌شود که مایکل که از بیماری مهلکی در خود آگاه بوده ... .
پستاندارانی که خواب زمستانی دارند عبارتند از: خفاش‌ها، برخی از گونه‌های سنجاب زمینی و جوندگان دیگر، لمور موشی، خارپشت سینه‌سفید، حشره خوار و جانوران کیسه‌دار می‌باشند. بسیاری از کارشناسان بر این باورند که فرایندهای مرگ کاذب روزمره و خواب زمستانی به شکل یک زنجیره هستند. برخی از گونه‌های خزندگان که گفته می‌شود خواب زمستانی را تحمل می‌کنند اما اتصال این پدیده در این حیوانات با خواب زمستانی روشن نیست. حیوانی مشهور در خواب زمستانی خرس است. هرچند خرس‌ها به‌طور واقعی خواب زمستانی حقیقی را ندارند. خرس‌ها در طول زمستان در حال خواب هستند. درجه افسردگی متابولیکی نسبت به پستانداران کوچکتر بسیار کمتر است. درجه حرارت بدن خرس نسبتاً ثابت و پایدار باقی می‌ماند از ۳۷ درجه سانتی گراد(۹۹ درجه فارنهایت) به حدود ۳۱ درجه سانتی گراد یا ۸۸ درجه فارنهایت کاهش می‌یابد. بسیاری از افراد ترجیح می‌دهند از اصطلاح رخوت زمستانی استفاده کنند. اما برخی دیگر آن را فقط به شکل‌های مختلفی از خواب زمستانی می‌دانند. خواب زمستانی سنجاب زمستانی ممکن است دمای ناحیه شکمی به پایین‌تر از صفر درجه سانتی گراد می‌رسد. حفظ درجه حرارت زیر صفرناحیه شکمی برای بیش از ۳ هفته در یک زمان انجام می‌شود هرچند درجه حرارت سر و گردن صفر درجه سانتی گراد یا بیشتر می‌باشد. قبل از ورود به خواب زمستانی اکثر گونه‌ها مقدار زیادی غذا می‌خورند و انرژی را در انباشته‌های چربی برای زنده ماندن در طول زمستان ذخیره می‌کنند. برخی از گونه‌های پستانداران خواب زمستانی دارند در حالی که حیوانات جوان آبستن که مدت کوتاهی بعد از توقف خواب زمستانی مادرشان به دنیا می‌آیند این خواب را ندارند. تا همین اواخر هیچ پستاندار اولیه‌ای و پستانداران نواحی گرمسیری که خواب زمستانی داشته باشند شناخته شده نبودند.
فوریه در سال ۱۷۷۲ در شهر بزانسون فرانسه چشم به جهان گشود و زندگی آرامی داشت. او قسمت اعظم از زندگی خود را به‌عنوان حسابدار جزء، در تجارت‌خانه‌ای در شهر لیون، به‌کار مشغول بود و با یک پس‌انداز اندک، گوشۀ عزلت اختیار کرد. فوریه گرچه بیشتر در زمینه فلسفه و جامعه‌شناسی به نظرورزی پرداخته، امّا مانند بسیاری از متفکران سده‌های هجدهم و نوزدهم به عرصه اقتصاد سیاسی نیز وارد شد. فوریه یکی از متفکران سوسیالیست مشهور بود که ارجاع و اشاره، و البته نقد او را در آثار سوسیالیست‌هایی نظیر مارکس به وفور می‌توان دید. بسیاری او را بنیان‌گذار «سوسیالیسم اتوپیایی» یا همان «سوسیالیسم آرمان‌گرایانه» می‌دانند. برخی از دیدگاه‌های اجتماعی و اخلاقی فوریه در دوران زندگی خودش رادیکال شناخته می‌شدند، که البته در جامعه مدرن امروزی به شکلی از جریان اصلی بدل شده‌اند. برای مثال امروزه بسیاری بر این ادعایند که فوریه در سال ۱۸۳۷ اصطلاح فمینیسم را ابداع کرده و جا انداخته‌است. نقطه‌نظرات و پیشنهادهای اجتماعی فوریه الهام‌بخش جنبش‌های گروهی شد. این جنبش‌ها در ایالات متحده رایج شدند؛ همچون اتوپیا، لاریونین در نزدیکی دالاس. او بر این باور بود که جامعه‌ای که در آن روحیه همکاری به خوبی وجود دارد، به سرعت ناظر بهبود در سطح بهره‌وری اقتصادی خواهد بود. در چنین جامعه‌ای به کارگران متناسب با سهمی که در تولید دارند حقوق داده می‌شود. شاهد این شکل از موفقیت در نظر فوریه جوامعی بودند که خود نام «بندانگشت» بر آن‌ها گذاشته بود و ساختار اصلی‌شان فالانسترها بودند. فالانستر به ساختمانی بسیار بزرگ گفته می‌شد که در آن چند صد تا چند هزار نفر به شکلی اشتراکی کار می‌کردند و کارهایشان به خیری عمومی می‌انجامید. در فرانسۀ آن زمان، اکثر این ساختمان‌ها به شکل مجتمع‌هایی چهار طبقه بودند که در آن‌ها ثروتمندترین فرد بالاترین آپارتمان را داشت و فقیرترین فرد نیز در طبقۀ همکف ساکن بود. معیار اصلی ثروت افراد شغلشان بود؛ این شغل نیز بر اساس علایق و مطلوب‌های فرد تخصیص داده می‌شد. به همین دلیل مشاغلی که جذابیت زیادی نداشتند، پول بیشتری به عنوان دستمزد ارائه می‌کردند. فوریه نظریه‌ای بسیار عجیب و جنجال‌برانگیز در زمینۀ تجارت ارائه کرده‌است؛ او می‌گوید تجارت خصیصۀ خاص یهودی‌هاست، منشأ شر است و پیشنهاد می‌کرد که یهودیان را مجبور کنند تا در فالانسترها به کشاورزی بپردازند. وی منشأ بی‌نظمی در جامعه را فقر می‌داسنت. به باور او، با بالا بردن دستمزدها به میزان کافی و قرار دادن حداقل دستمزد محترمانه برای افرادی که قادر به کار نیستند، می‌توان فقر را ریشه‌کن کرد. فوریه همچنین بر این نظر بود که باید تمام مشاغل و موقعیت‌ها بر اساس توانایی و به سوی زنان گشوده باشند، نه این‌که به واسطۀ جنسیت با فضای بسته مواجه شوند. وی هرگز همسر اختیار نکرد و همین وضع در روحیه و آثار او مؤثر بود. فوریه سرانجام در سال ۱۸۳۷ چشم از جهان فروبست.
روش دیگری است که اشتراک‌های زیادی با DSC دارد. در این روش نمونه و مرجع عیناً هر دو حرارت داده می‌شوند تا تغییر فاز داده شود. در این پروسه تفاوت دمایی بین مرجع و نمونه بررسی می‌شود DSCوDTAهردو اطلاع‌های مشابهی به ما می‌دهند. اساس روش آنالیز حرارتی افتراقی (DTA) بر اندازه‌گیری تفاوت دمای نمونه مجهول و نمونه شاهد طبق «برنامه گرمایش یکسان» است. نمودار حاصل از انجام آزمایش DTA رسم تغییرات دما بر حسب دما خواهد بود (formula_1). در گرماسنجی افتراقی (DSC) نمونه‌های شاهد و مجهول در یک دما نگهداری شده و «تفاوت انرژی لازم برای حفظ همدمایی» بر حسب تغییرات دما رسم می‌شود. روش DSC نسبت به روش DTA حالت کمی (مقداری) بیشتری دارد. اما از نظر عملی معمولاً بازه دمایی در روش DTA بالاتر از DSC است؛ لذا DTA برای مواد سرامیکی و پودری و DSC توسط متخصصان شیمی برای مواد پلیمری کاربرد بهتری دارند. نقل از کتاب «روشهای شناسایی و آنالیز مواد» انتشارات دانشگاه علم و صنعت ایران
دکتر برای دیدن پدر پیرش به خانه سالمندان می‌رود و بین آن‌ها برخورد تلخی صورت می‌گیرد. دکتر به ژاله می‌گوید مدتی است سرنشینان یک پیکان سفید در تعقیبش هستند و از او نشانی یک نصب‌کننده دزدگیر را می‌گیرد. مانی پسر جوان دکتر سپیدبخت پس از پانزده سال به کشور می‌آید، اما در فرودگاه به جرم حمل مواد مخدر بازداشت می‌شود. دکتر بالاخره موفق می‌شود مانی را خلاص کند، اما نیمه شب می‌فهمد پسرش در حال تزریق مواد مخدر است و تصمیم می‌گیرد او را برای ترک اعتیاد به کلینیک ببرد. پسر از کلینیک می‌گریزد و دکتر که در جستجوی پسرش به جنوب شهر رفته اتفاقی پدر ژاله را می‌بیند و متوجه می‌شود که او مدت هاست با خانواده اش ارتباطی ندارد و تنها زندگی می‌کند. ژاله با تعقیب کنندگان دکتر سپیدبخت در ارتباط است و رفت‌وآمدهای دکتر را به آن‌ها خبر می‌دهد. آن‌ها سپس سراغ نصب‌کننده دزدگیر خانه دکتر می‌روند و با ارائه کارت و مدارکی از او رمز دستگاه دزدگیر را می‌گیرند.
ناپولی در پایان فصل ۱۹۴۲، همزمان با سال‌های جنگ جهانی دوم، به سری بی سقوط کرد. آن‌ها از ورزشگاه جورجو آسکارلی به ورزشگاه آرتورو کولانا کوچیدند و تا پایان جنگ در سری بی ماندند. وقتی جنگ به پایان رسید و لیگ ایتالیا دوباره تشکیل شد، ناپولی مستقیماً به سری آ پیوست. ولی سال بعد به خاطر رسوایی و فساد مالی جریمه شد تا دو فصل دیگر را نیز در سری بی بگذراند. با آغاز دههٔ ۱۹۵۰، ناپولی مجدداً رشد کرد و به سری‌آ برگشت. این باشگاه در سال ۱۹۵۹ به ورزشگاه سن پائولو نقل‌مکان کرد. با وجود افت و خیزهای فراوان باشگاه، ناپولی در این دوره موفقیت‌هایی هم کسب کرد. آن‌ها در جام حذفی فوتبال ایتالیا در فصل ۱۹۶۲ توانستند با گلزنی جیانی کورلّی و پیرلویجی رونزون بر اسپال غلبه کنند و قهرمان این مسابقات شوند. اما در فصل بعدی، با چهارمین سقوط تیم به سری بی، جشن قهرمانی آنان ناکام ماند.
فصل بعد ناپولی رشد ویژه‌ای داشت و در لیگ دوم شد. آن‌ها در حالی در ۲۵ آوریل ۲۰۱۶، از رم باختند که یوونتوس توانسته بود با برد رقیبش، صدرنشین شود و با ادامهٔ روند بردهایش در سه هفتهٔ باقی مانده، قهرمان آن فصل سری آ شود. فصل بعد، ناپولی در لیگ قهرمانان از گروه خود صعود کرد و در یک-هشتم نهایی بازی را به رئال مادرید واگذار کرد. آن‌ها لیگ ۲۰۱۶–۱۷ را هم با ۸۶ امتیاز و مقام سوم، پس از یوونتوس و رم، تمام کردند. در سری آ ۲۰۱۷–۱۸، ناپولی بار دیگر در جدال برای قهرمانی، با یوونتوس رقابت کرد ولی باز هم ناکام بود. ناپولی بازی پلی آف برابر نیس را برد ولی در مرحلهٔ گروهی لیگ قهرمانان سوم شد و اینچنین راهی لیگ اروپا شد. اما آنجا هم در یک-شانزدهم توسط لایپزیگ حذف شد. در پایان این فصل، مائوریتسیو ساری به تیم چلسی رفت و کارلو آنچلوتی جایگزین او شد. در حضور آنچلوتی هم بار دیگر در رقابت با یوونتوس، ناپولی دوم شد؛ اختلاف ناپولی با تیم اول ۱۱ امتیاز و با تیم سوم ۱۰ امتیاز بود. فصل ۲۰۱۹–۲۰ برای ناپولی خوب آغاز نشد؛ نتایج ضعیفِ به دست آمده موجب شد آنچلوتی در ۱۰ دسامبر ۲۰۱۹ از باشگاه اخراج شود؛ آخرین بازی به مربیگری او با برد ۴–۰ مقابل باشگاه فوتبال خنک در لیگ قهرمانان بود. جنارو گتوزو روز بعد به عنوان سرمربی جدید باشگاه معرفی شد. گتوزو توانست ناپولی را پس از شش سال، موفق به قهرمانی در جام حذفی کند و در فینال این مسابقات با پنالتی‌کشی بر یوونتوس غلبه کرد.
به این تولیدات هنری غنی، اغلب با نام کلی هنر فلاندری اشاره می‌شود که به تدریج در طی نیمه دوم قرن هفدهم رو به افول نهاد. با این حال در قرون ۱۹و ۲۰، هنرمندان اصیل زیادی حضور یافتند. در موسیقی، ادولف ساکس ساکسیفون را در سال ۱۸۴۶ اختراع نمود. هنری ویوتمپز، یوجین سای و ارتور گرومیو جزء ویولونیست‌های مهم قرن ۱۹ و ۲۰ به‌شمار می‌آیند. شاید مشهورترین آهنگ ساز بلژیکی این دوره سزار فرنک بود. اولین خواننده بلژیکی که توانست با موفقیت حرفه خود را تا مطرح شدن در حیطه بین‌المللی ادامه بدهد و به عنوان جلودار سبک موسیقی پاپ شناخته شود بوبین شوپن بود. Toots Thielemans، موسیقیدان جاز در جهان مشهور است و همچنین ژاک برل خواننده. در موسیقی راک فرانت ۲۴۲ و dEUS مشهورند. در معماری ویکتور هورتا آغازکننده مهم سبک هنر جدید بود. بلژیک نقاشان سبک رومنتیسم، اکسپرسیونیم و سورئالیسم بسیاری را پدید آورد که شامل چارلز گوستاو واپر، جیمز انسور، کنستات پارمک و رنه ماگریت می‌شود.
سرانجام تریستان تصمیم به قطع همیشگی روابطش با ایزولد می‌گیرد و در حالی که آن دو مشغول خداحافظی با یکدیگر بودند، توسط پادشاهان بریتانیا از جمله مارک دیده می‌شوند. پادشاهان تصمیم به طرد مارک می‌گیرند و اتحاد میانشان از بین می‌رود. مارک در ابتدا از هر دوی آنها به شدت عصبانی بود ولی پس از شنیدن از زبان ایزولد که آن دو از زمانی عاشق هم بودند که همه تصور کرده بودند که تریستان مرده و اینکه او اسم واقعی اش را به تریستان نگفته و تریستان پس از برنده شدن در مسابقه متوجه می‌شود که ایزولد دختر شاه ایرلند بوده ولی چون از طرف مارک رفته بود، چاره‌ای جز این نداشته که او را به عقد مارک درآورد، پشیمان شد و به آن دو پیشنهاد داد که پنهانی فرار کنند ولی تریستان به ایزولد توضیح می‌دهد که در صورتی که با هم فرار کنندِ، تاریخ همیشه آنها را با این جمله به یاد خواهد آورد:"عشقی که یک حکومت را سرنگون کرد". او تصمیم می‌گیرد در بریتانیا بماند و از پادشاهش در برابر دشمن محافظت کند.
مری و پی‌پین با راهپیمایی انت‌ها به سمت آیزنگارد همراه شدند و انت‌ها بازماندهٔ اورک‌ها را در آنجا کشتند و حلقهٔ آیزنگارد را با آب پر کردند و سارومان را در برجش گروگان نگه داشتند. هنگامی که مری و پی‌پین بین "غنائم جنگی" نشسته بودند گندالف، آراگورن، لگولاس و گیملی را دوباره ملاقات کردند و با آن‌ها همراه شدند و پیپ و غذایشان را با آن‌ها سهیم شدند. در حین مواجهٔ گندالف با سارومان، گریما پلانتیر آیزنگارد را به سمت گندالف پرت کرد و پی‌پین نیز آن را از روز زمین برداشت تا به گندالف بدهد. ولی کنجکاوی پی‌پین بر او غلبه کرد و پلانتیر را هنگامی که گندالف خواب بود از او دزدید تا به درونش نگاهی بیندازد. هنگامی که پی‌پین به درون پلانتیر نگاه می‌کرد با چشم سائورون درگیر شد و سائورون او را مجبور به جواب دادن سوال‌هایش کرد چرا که سائورون به اشتباه فکر می‌کرد که سارومان حامل حلقه را دستگیر کرده‌است. گندالف تصمیم گرفت که پی‌پین را همراه با خود به میناس‌تریت ببرد چرا که جان پی‌پین در خطر بود.
کیفیت جوش ایجاد شده توسط این روش فوق‌العاده بالا است. تغییر شکل خمیری وسیع ماده باعث شکل‌گیری ریزساختار دانه ریز، بدون هیچ گونه ناخالصی اکسیدی یا تخلخل گازی می‌شود. استحکام، شکل‌پذیری، عمر خستگی، و چقرمگی همگی کاملاً خوب هستند. جوش‌های ایجاد شده در بدنه هواپیما ۳۰ تا ۵۰٪ قوی تر از جوش‌های ایجاد شده توسط جوشکاری قوسی است. از آنجایی که در این روش هیچ ماده ای ذوب نمی‌شود، می‌توان از آن هم برای آلیاژهای ساختگی (wrought alloys) و هم آلیاژهای ریخته شده استفاده کرد و حتی آنها را به هم اتصال داد. به هیچگونه فیلر یا گاز محافظی نیاز نبوده و فرایند جوشکاری کاملاً فاقد آلودگی است. (بدون دود، پاشش ماده یا برق نور می‌باشد) به دلیل راندمان انرژی بالا، مقدار گرمای تولیدی کل کم بوده و در نتیجه عیوب مرتبط با آن از قبیل تغییرشکل قطعه یا انقباض کمینه است. آماده‌سازی لبه قطعات در حداقل بوده و نیازی به پاکسازی اکسیدهای شکل گرفته ندارد. جوشکاری در هر حالتی ممکن بوده و برای جوشکاری فقط دسترسی به یک سمت کافی است. جوش‌هایی با عمق ۰٫۵ تا ۶۵ میلیمتر امکان‌پذیر است. شکاف‌هایی تا حداکثر ۱۰٪ ضخامت مواد را می‌توان بدون کاهش کیفیت جوش یا عملکرد جبران کرد.
مؤسسه جوشکاری انگلستان در سال ۱۹۹۱ میلادی، را ابداع کرد که اولین بار این روش برای آلیاژهای آلومینیوم مورد استفاده قرار گرفته و یک روش جوشکاری حالت جامد می‌باشد. روش کار بدین صورت است که یک ابزار غیر مصرفی دوار استوانه‌ای شکل متشکل از دو قسمت پین و شانه و با دارا بودن سرعت دورانی و پیشروی مناسب، وارد درز اتصال گردیده و در اثر حرارت تولید شده ناشی از اصطکاک بین ابزار و قطعه کار، بدون ذوب ماده سبب اتصال می‌شود. در نتیجه، این فرایند نسبت به جوشکاری ذوبی، انرژی کمتری مصرف نموده و نیاز به استفاده از ماده پرکننده در آن نمی‌باشد. با انجام جوشکاری هم‌زن اصطکاکی، دما در منطقه جوش در اثر اصطکاک بین ابزار و قطعه افزایش پیدا می‌کند و با رخ دادن تبلور مجدد دینامیکی، دانه‌های ریز هم محور در ناحیه اغتشاش یافته تشکیل می‌شوند و در ناحیه اغتشاش یافته چگالی نابجایی‌ها به‌طور قابل‌توجهی کاهش پیدا می‌کنند.
در انجام عملیات جوشکاری هم‌زن اصطکاکی، دو پارامتر سرعت دورانی ابزار و سرعت پیشروی ابزار جزو مهم‌ترین و اصلی‌ترین متغییرهای فرایند محسوب می‌شوند. هر دو عملکرد اصلی ابزار جوشکاری هم‌زن اصطکاکی یعنی ایجاد اصطکاک (نرم کردن ماده) و اختلاط مواد، به‌طور محسوسی به مقادیر سرعت دورانی ابزار و سرعت پیشروی ابزار وابسته هستند. دوران ابزار باعث ایجاد گرما در داخل ناحیهٔ میان جوش می‌شود؛ بنابراین هر چه مقدار این پارامتر افزایش یابد گرمای تولید شده بیشتر خواهد شد. با زیاد شدن سرعت دورانی ابزار، امکان مخلوط شدن مواد پلاستیک شده در ناحیه جوش افزایش خواهد یافت که این یک پارامتر مثبت محسوب می‌شود. از طرفی با افزایش سرعت دوران پین، سرعت دوران شولدر روی ابزار نیز افزایش پیدا می‌کند. این افزایش باعث ایجاد گرمای بیشتر در ناحیهٔ بالای سطح جوشکاری خواهد شد. جهت انجام جوشکاری، این ورق‌ها به صورت جفت و هم سطح بر روی میز دستگاه فرز قرار گرفته و توسط فیکسچرهایی ثابت شدند. در مجموع می‌توان گفت که میزان گرمای تولید شده بر اثر دوران ابزار یک حالت بهینه دارد. یعنی اگر گرمای تولید شده بر اثر دوران ابزار به اندازهٔ کافی نباشد امکان تولید اتصال جوشی مناسب به علت کم بودن دمای مواد جریان پیدا کرده کم خواهد شد؛ بنابراین جوش ایجاد شده از نظر خواص استحکامی افت می‌کند. با افزایش سرعت پیشروی میزان انتقال حرارت ناحیه جوش به قطعه کار کاهش یافته، بنابراین اثر فرایند جوشکاری در ناحیه کوچکتری از کناره‌های جوش مشاهده خواهد شد. از طرف دیگرسرعت فرایند بالا رفته و اعوجاج ایجاد شده کاهش خواهد یافت.
در میان ویژگی‌های هندسی مختلف یک ابزار جوشکاری هم‌زن اصطکاکی، قطر شولدر ابزار از مهم‌ترین پارامترهای ابزار می‌باشد. بخش عمده حرارت تولید شده در جوشکاری هم‌زن اصطکاکی توسط شولدر ابزار تولید می‌شود. پیشانی ابزار باعث القای سیلان مواد پلاستیک شده می‌شود و از فرار مواد پلاستیک شده از قطعه کار در حین جوشکاری جلوگیری می‌کند. هر چه قطعه کار استحکام بیشتری داشته باشد، شولدر ابزار بزرگتری برای تولید حرارت به منظور نرم شدن کافی قطعه کار و سهولت سیلان ماده در اطراف پین ابزار نیازمند است. همچنین قطر شولدر بزرگتر نیازمند توان دستگاه بالاتر است. به منظور دستیابی به عمر طولانی ابزار، شولدر ابزار باید باعث نرم شوندگی کافی شود و سیلان مواد قطعه کار را درحالی‌که نیازمند توان و گشتاور پایینی است، تسهیل کند. عمر ابزار به وسیلهٔ تنش سیلان و دمای تغییر شکل ماده در نزدیک ابزار تحت تأثیر قرار می‌گیرد. قطر شولدر بهینه با افزایش سرعت دورانی ابزار کاهش می‌یابد. برای سرعت‌های دورانی بالاتر، قطر شولدر کوچکتری برای تأمین حرارت کافی به منظور نرم کردن ماده و سیلان کافی مورد نیاز است. اما می‌توان از قطر شولدر بزرگتری (برای همان منظور) در سرعت‌های دورانی پایین‌تر استفاده کرد. هرچه قطر شولدر ابزار در مقایسه با قطر شولدر بهینه افزایش می‌یابد، سرعت نسبی ابزار و قطعه کار افزایش می‌یابد، که منجر به لغزش بیشتر می‌شود. با افزایش لغزش، چسبندگی بین ابزار و قطعه کار کمتر می‌شود. توان لازم برای انجام دادن جوشکاری هم‌زن اصطکاکی با افزایش قطر شولدر ابزار به علت افزایش در مقدار کار اصطکاکی لغزشی، افزایش می‌یابد.
شکرلو از روستاهای تاریخی و مهم منطقه مغان محسوب می‌شود. قدمت روستای شکرلو به دوران اشکانی و قرون اولیه اسلام برمی گردد. شکرلو تپه‌های باستانی مهم آقامال تپه سی و مطلب تپه سی را در خود جای داده که در فهرست آثار تاریخی ایران ثبت گردیده‌است. این تپه‌ها در حاشیه شرقی رودخانه تولون چای قرار دارند و از دامنه‌های شرقی آنها عموماً به عنوان گورستان استفاده می‌شده که اجساد مردگان در داخل خمره‌هایی قرار گرفته و در دامنه ای که رو به محل طلوع خورشید است دفن می‌شده که موید آیین مهرپرستی در این منطقه می‌باشد. علاوه بر تپه‌های متعدد باستانی آثار بسیار دیگری در بخش‌هایی که خانه‌های اهالی روی آن احداث شده، بدست آمده‌است که موید قدمت تاریخی روستا می‌باشد. نام این روستا در دفاتر قدیمی ثبت اسناد قاسم کندی به ثبت رسیده‌است. آنچه مسلم است دوره جدید و تجدید حیات روستادر حدود ۱۵۰ سال پیش با مهاجرت ۵ برادر به نام‌های آبیش-قاسم-موسی-شوکور و شاه علی (فرزندان شاه گلدی که خود از نوادگان مدد است) به این روستا آغاز شده که این ۵ برادر به همراه مادر خود پری ننه در آن جا ساکن شده اندو مالکان و بنیانگذاران اصلی روستا می باشندو از طرف خان نمین به آنها سندی اعطا شده که اصل سند همچنان موجود است. بعداً عده ای نیز از روستاهای دور و نزدیک به آنجا مهاجرت کرده و ساکن شده‌اند که به آنها غیر مالک هامپا گفته می‌شود که روی زمین‌های مالکان اصلی کار می‌کردند. البته بعد از قانون اصلاحات اراضی زمین‌هایی که روی آنها کار می‌کردند به آنها واگذار شد. نام‌های شکرلو و قاسم کندی از اسامی دو تن از این برادران گرفته شده‌است.
نخستین نقش برجسته مراسم قربانی را نشان می‌دهد و در ارتفاع ۶ متری از دامنه کوه قرار دارد. پهنای صفحه یک متر و هفتاد سانتیمتر دریک متر است. در آن شاه هانی یکی از حاکمان مستقل آیاپیر که هم‌زمان با شوتروک نهونته دوم پادشاه ایلام در سال ۲۷۰۰ پ م بوده در حال قربانی کردن نشان داده شده‌است. در این تصاویر شاه کلاه گردی بر سر دارد و دو نفر او را همراهی می‌کنند که یکی از آن‌ها شوترورو وزیر شاه است. جلوی شاه سه نوازنده با دو ساز چنگ و یک دف در حرکت هستند. در زیر نوازندگان تصویر یک شکارچی و یک بز کوهی وجود دارد. در زیر شکارچی سه کاهن ایستاده‌اند و دو گاو نر و یک بز کوهی را هدایت می‌کنند. پیش از این سه قوچ قربانی شده‌اند که سر آن‌ها از بدن جدا شده‌است. سنگ نبشته ۲۴ سطری افراد حاضر را با خط ایلامی نام برده‌است. قسمتی از آن به این شرح است: من هانی پسر تاهی هی حاکم آیاپیر هستم. من مجسمه‌ام را در این‌جا بر پا داشته‌ام پس از آنکه رب‌النوع سراپا مسلح تیروتور خدای منطقه سیل هیته حمایتش را بر من ارزانی کرده بود.
نقش برجسته دیگری بر روی یک سنگ چهار گوشه بزرگی حجاری شده‌است. بلندی سنگ دو متر و هشتاد سانت است و در چهار سمت آن تصاویری به چشم می‌خورد. موضوع این طرح حمل مجسمه یکی از خدایان ایلامی بر دوش چهار مرد است و شاه با عده زیادی از همراهان آن‌ها را دنبال می‌کنند. مجسمه این خدا بر روی تختی به صورت ایستاده قرار دارد ودستان خود را به کمر زده و لباسی بلندبر تن دارد. در پشت مجسمه ۶۷ نفر در چهار صف قرار دارند و دو نفر اول در بالا که از قد بلندتری برخوردارند افراد مهمتری هستند. در قسمت غربی سنگ چهار صف دیگر قرار دارد و ۴۹ نفر دیگر دنباله روی صفهای جبهه جنوبی هستند. در جبهه شمالی ۴۵ نفر دنباله روی شخصی هستند که دست بر سینه ایستاده‌است. در قسمت شرقی هم صحنه قربانی دیده می‌شود و ۳۶ غزال و سه گاو بزرگ به سمت راست در حرکتند. ۷ مرد کوچک دیگر نیز دیده می‌شوند و از آنجا که لخت هستند احتمالاً اسیران جنگی هستند. در گوشه دیگر شمالی ۹ نفر دیگر به سوی شاه می‌روند. سنگ دیگری در شمال سنگ اصلی افتاده‌است و احتمال می‌رود قربانگاه بوده باشد.
"بخت کور" در مورد زندگی یک دانشجوی پزشکی به نام ویتک در لهستان مدرن است. او در کودکی از دوستانش جدا شده و به خواست پدرش در حال تحصیل رشته پزشکی است. پدر در هنگام مرگ، آزادی را به او هدیه می‌دهد. او به ایستگاه قطار می‌رود تا به ورشو برود. این سکانسی است که به عنوان پیش فرض داستان سه بار تکرار می‌شود و هر بار احتمالی را برای زندگی ویتک پس از تلاش برای رسیدن به قطار به نمایش می‌گذارد. در داستان اول ویتک به قطار می‌رسد و با یک کمونیست وفادار آشنا می‌شود و تبدیل به یک عضو فعال کمونیست می‌شود که شور پاک سیاسی‌اش باعث خیانتش به دوستانش می‌شود. در داستان دوم هنگامی که می‌خواهد به قطار برسد توسط پلیس دستگیر می‌شود و با فردی مخالف حکومت آشنا می‌شود و به عضویت گروه مخالفان دولت در می‌آید. و در داستان آخر او در ایستگاه، همکلاسش را می‌بیند. عاشق او می‌شود، ازدواج می‌کند و یک زندگی آرام را برمی‌گزیند که هیچ کاری به سیاست ندارد. در واقع کیشلوفسکی با ظرافت تمام طرح‌های ذهنیش را در خدمت هر چه بهتر نظریاتش و نمایش خط باریک بین هریک از این سرگذشت‌ها به کار می‌گیرد و در قالبی ساده سه احتمال را برای آینده سیاسی لهستان و عواقب آن پیش‌بینی می‌کند. البته "بخت کور" قادر به پیش‌بینی یک احتمال یا داستان چهارم نبود و آن ساقط شدن حزب کمونیست در لهستان بود. نتیجه داستان آخر یک دنیای پراز عشق و البته زندگی به مفهوم زندگی‌ست. ویتک قطار را از دست می‌دهد و در عوض با دختر جذابی آشنا می‌شود و از همه تراژیک‌تر هم همین داستان است؛ چرا که در پایان او به یک مأموریت می‌رود اما در فضای سیاسی آن دوران لهستان و فرانسه و به نوعی جهان، خشونت و نفرت حاکم است. در دوره سوم زندگی‌اش، اما او به عشق توجه دارد. به بیماران کمک می‌کند، دغدغه ی زندگی دارد و به قول کیشلوفسکی «زندگی‌اش همه چیز اوست». او خطاهایی نیز دارد اما در پایان می‌بینیم که شاید می‌توانست جاهایی تصمیمات دیگری بگیرد همچون صحنه ایستگاه قطار که با استادش صحبت می‌کند و او می‌گوید شاید درست این می‌بود که امضا می‌کرد.
بهاءالله به نویسندگان بهائی توصیه میکند که به روشی بنویسند که جذاب قلوب باشد؛ در نامه ای به یکی از بهائیان وی عموم پیروانش را انذار می کند که چیزی را که باعث اختلاف و اعتراض  بهائی‌ستیزان میشود مندرج نکنند. بهاءالله همچنین توصیه میکند که هر آنچه نوشته می شود نباید از مرزهای ادب، درایت و خرد عدول کند  ؛ «باید حکیم دانا اول به کلمه ای که خاصیت شیر در او باشد تکلم نماید تا اطفال روزگار تربیت شوند و به غایت قصوای وجود انسانی که مقام ادراک و بزرگی است فائز گردند.» در جایی دیگر وی بهاییان را به حکمت هدایت میکند و میگوید که یک کلمه میتواند به مثابه نسیم بهار دلها را تازه و خرم کند، در حالی که دیگری مانند آفتی شکوفه ها و گلها را بخشکاند، و به نویسندگان بهایی توصیه می کند به گونه ای بنویسند که مورد قبول افراد منصف باشد، و موجب خرده گیری مردمان نشود.
نیاز به بازبینی آثار بهایی  برای نخستین بار توسط عبدالبهاء مطرح شد. همان‌طور که شوقی افندی نقل می کند؛ عبدالبهاء پس از اینکه به شخصه ترجمه عربی اشراقات (یکی از نوشته‌های فارسی بهاءالله) توسط شیخ فرج را تصحیح کرد، از او خواست  که ترجمه یادشده را به محفل  قاهره ارسال کند، تا پیش از انتشار به تایید آنها برساند. وی برای جلوگیری از سردرگمی و بی نظمی، رسمیت ترجمه آثار بهایی را مشروط به تایید محافل  کرد. شوقی افندی تاکید می کند که بنابر خواسته عبدالبهاء هیچ نوشته‌ای نباید شخصاً از جانب بهائیان در اختیار عموم قرار گیرد، مگر اینکه ابتدا  توسط محفل  محلی یا ملی خود (بنابر اهمیت و دامنه موضوع) کاملاً مورد تایید قرار گرفته باشد. به گفته او به دلیل طفولیت امر بهائی، صحت اطلاعات ارائه شده در مورد آن نیاز به تایید دارد زیرا یک اظهار نظر نادرست می تواند صدمات زیادی به آن وارد کند. به عقیده او: «آنها [اعضای محافل محلی] باید در این دوران که امر[بهائی] هنوز در مرحله طفولیت  است، بر تمامی انتشارات و ترجمه های بهائی نظارت کنند، و به طور کلی ارائه و توزیع موقر و دقیقی از آثار بهائی را برای عموم فراهم کنند.»
لیژیا نام داستان کوتاهی از ادگار آلن پو، نویسندهٔ آمریکایی است که در سبک وحشت و گوتیک عاشقانه نگاشته شده و نخستین بار در سپتامبر ۱۸۳۸ در آمریکا به چاپ رسیده‌است. این داستان زندگی مردی را بازگو می‌کند که همسری زیبا، فرهیخته و موسیاه به نام لیژیا دارد که در بستر بیماری می‌افتد و کمی پیش از مرگش شعری را با عنوان «کرم فاتح» (یکی از اشعار پو) می‌سراید که حکایت از فانی بودن انسان و اجتناب ناپذیر بودن مرگ دارد ولی درعین‌حال سخنی منسوب به جوزف گلنویل را نقل می‌کند که زندگی پایدار تنها با قدرت اراده به دست می‌آید. پس از مرگ لیژیا، راوی داستان با بانو روونا ازدواج می‌کند اما او نیز بیمار شده و می‌میرد. راوی که دچار پریشانی شده تمام شب را در کنار جسد او می‌ماند و می‌بیند که روونا به زندگی باز می‌گردد اما تبدیل به لیژیا شده‌است. از آنجا که احتمالاً راوی داستان تحت تأثیر توهمات ناشی از مصرف مواد مخدر دچار چنین تصوری شده‌است این بحث وجود دارد که شاید این داستان هجونامهای باشد بر ادبیات گوتیک.
نلسون ماوس (کیانو ریوز) در قسمت تبلیغات کار می‌کند و تمام عمر خود را صرف موفقیت در این حرفه کرده‌است. وی به‌طور اتفاقی در امتحان تمدید گواهی‌نامهٔ خود با زنی به نام سارا دیور (شارلیز ترون) برخورد می‌کند که با تمام زن‌هایی که تاکنون دیده‌است، تفاوت دارد. در این امتحان، نلسون باعث می‌شود تا سارا نتواند مدرک خود را بگیرد و تلاش می‌کند تا خسارتی را که به سارا زده‌است از طریق پرداخت وجه نقد جبران کند. اما سارا از نلسون می‌خواهد تا ۱ ماه (نوامبر) در کنار هم زندگی کنند تا وی بتواند زندگی نلسون را متحول کند؛ اما نلسون قبول نمی‌کند، اما پس از آنکه می‌بیند دوست‌دخترش او را ترک کرده و خودش هم از کار اخراج شده است بعد از چند روز قبول می‌کند و به واسطه همین یک ماه عشقی میان آن دو شعله‌ور می‌شود. با گذشت یک ماه، نلسون به سارا پیشنهاد ازدواج می‌دهد، اما او قبول نمی‌کند؛ نلسون می‌فهمد که سارا به بیماری سختی مبتلاست. با فرارسیدن سال نو، نلسون برمی‌گردد و می‌گوید به‌هیچ‌وجه برایش مهم نیست که او به سرطان مبتلاست، و می‌خواهد فقط در کنارِ او زندگی کند. در پایان، سارا چشمان نلسون را می‌بندد و در همین لحظه از پیشش می‌رود.
کلیمن شخصیت اصلی و قابل کنترل داستان است. او شبیه به موجودی انسان‌نما از جنس خمیر است که لوله‌ای کوتاه و قهوه‌ای رنگ بر روی سرش دارد. او لباسی قرمز رنگ دارد که ۳ دکمه بر رویش قرار دارد و با فشردن کلیدهای چپ یا راست، در کوچکی بر روی شکمش باز می‌شود که به عنوان محفظه‌ای برای ذخیره ی اقلام استفاده شده در بازی به کار برده می‌شود. بازی او را با عنوان "نورهود" در میان معماها و فرار از موقعیت‌های دشوار و پیچیده برای کشف رازها قرار می‌دهد. او فردی کنجکاو و شاد است. او با کمک آفریدگار نورهود (هوبورگ)، یا "نورهود" را از خواب عمیق و نقشه‌های پلید Klogg نجات می‌دهد یا اینکه با انتخاب بازی کننده در تصمیم‌گیری آخر، تاج را به نجات نورهود ترجیح داده و آن را بر روی سر خود می‌گذارد. کلیمن تا قبل از اینکه هوبورگ را از خواب و طلسم Klogg بیدار و خود را به او معرفی کند، در طول بازی هیچ سخنی نمی‌گوید.
وی در روستای دولت‌آباد روانسر از خانواده ای اهل علم و عرفان متولد شد. در شعر «طاهر» تخلص می‌کرد. او فرزند سید قیدار هاشمی معروف به سید الدوله ابن سید شیخ قادر ابن سید شیخ رسول سوله‌ای برزنجی و اختر خانم دختر فتاح بیگ سردار اکرم ولدبیگی است. خاندان وی از سلسله سادات سوله‌ای از خاندان سادات برزنجی است. جدش سید شیخ رسول سوله‌ای برزنجی در حدود سال ۱۲۴۷ ه.ق از ولایت بابان در کردستان عثمانی به ایران آمده، ابتدا در ازگله و سرقلعه و جیران ذهاب توطن و سپس از سال ۱۲۷۱ قمری تا پایان عمر در دولت‌آباد روانسر اقامت نمود و تکیه و مدرسۀ علوم دینی دولت‌آباد را بنیاد نهاد. سید طاهر ابتدا نزد خاتون مریم همسر سید عارف لونی شروع به تحصیل و ختم قرآن نمود همچنین نزد ملا محمد رحیم روحانی سنندجی مدرس دولت‌آباد –سید شریف کردستانی– استاد بدیع الزمان مهی فرهی سنندجی – و نیز عالم شهیر کردستان علامه شیخ حبیب‌الله روحانی کاشتری پدر بابا مردوخ روحانی و نیز والدش سیدالدوله تلمذ و به تعلیم علوم معقول و منقول پرداخت. پس از فوت پدر در سال ۱۳۲۳ شمسی، مسئولیت اداره و سرپرستی مدرسه علمیه و تکیه دولت‌آباد را به عهده گرفت. او اشعار و مقالات خود را برای چاپ در مجلۀ کردی «گلاویژ» با امضای "طاهر کرمانشاهی" ارسال می‌کرد. مدتی با بخش کردی رادیو ایران و رادیو کردی کرمانشاه همکاری می‌کرد و برنامه‌های ادبی و تاریخی کُردی و فارسی من‌جمله گلزار ادب، هه‌وارگه‌ی دڵان، مردان و زنان نامی کُرد و فارسی‌سرایان کُرد و ... را می‌نوشت و اجرا می‌نمود. سید محمد طاهر هاشمی در علوم اسلامی، ادبیات فارسی، کُردی و عربی، تاریخ ایران و اسلام، تصوف و فرق مختلف صوفیه و همچنین علم نسب‌شناسی، جداول وفقی و جفر از علوم غریبه، تذهیب، خطاطی و خوشنویسی صاحب‌نظر و دارای سبک بودند. در خط نسخ سبک عثمانی تخصص داشت. ایشان قرآن کریم، صحیفه سجادیه، دلایل الخیرات و آثار متعدد دیگری را با خط نسخ و نستعلیق کتابت نموده‌اند. وی بیش از پانزده هزار بیت شعر به زبان‌های کردی و فارسی سروده‌اند که اشعار کُردی عرفانی وی به صورت موسیقی عرفانی در تکایای قادری کردستان استفاده می‌شود.
در سال ۲۰۰۱ و در رویداد ونجنس، جریکو توانست دِ راک و استون کلد استیو آستین را در یک شب شکست دهد و هر دو کمربند جهانی را بدست آورد. او اولین قهرمان همزمان کمربند WWF و کمربند مسابقات جهانی سنگین وزن WCW ( که پس از آن به عنوان قهرمانی جهان نامیده شد) می باشد. او توانسته است در مدت حضور خود در کمپانی دبلیودبلیوئی ۶ بار قهرمانی جهان و همینطور رکورد ۹ بار قهرمانی کمربند بین قاره‌ای را بدست آورد. او همچنین، دو بار قهرمان کمربند یونایتد استیس نیز شده است. او همچنین به همراه کسانی مانند اج، کریستین و کریس بنوا، کمربندهای تگ تیم را به دست آورده است. او در کل، صاحب ۳۱ قهرمانی شده که با این رکورد، تنها کشتی‌گیر مردی است که در دهه اخیر تمامی کمربند های ممکن را بدست آورده است. جریکو در حال حاضر در کمپانی اِی ای‌دبلیو (AEW) مشغول به کار است و اولین قهرمان کمربند جهانی این کمپانی نیز می باشد.
در زمستان سال ۹۲ به مکزیک رفت و با نام‌های لئون دِ اُرُ و کروزان دِ لئون، کشتی گرفت و برای کمپانی های کوچک از جمله CMLL کار کرد. به گفته خود او، این تجربه‌ای خوب برای او در کار کردن میان مردم بود. او همینطور به مدت ۶ هفته، به آلمان رفت، خود او آن ۶ هفته را به تحصیل شباهت می‌دهد: «هر شب، یک مکان یک گروه تماشاگر… و این مثل تحصیل کردن بود و به خاطر تغییراتی که هر بار باید تو بازی‌ها به وجود میاوردیم، خیلی تجربه به دست آوردم». پس از آن، او دوباره مدتی به ژاپن رفت و اولین قهرمانی تگ تیم خود را بدست آورد. در سال ۱۹۹۴ او دوباره به دوست خود استورم در گروهی به نام جویندگان در ایالت تنسی آمریکا هیجان ملحق شد و تا سال ۹۵ به کار خود در کنار او ادامه داد. او باری دیگر به ژاپن رفت و آنجا کار کرد، ولی این بار به ژاپن رفتن، باعث پیشرفت او شد.
جریکو کار خود را در WCW به عنوان یک شخصیت منفور یا HEEL شروع کرد، مدت زیادی طول نکشید تا جریکو برای بار سوم این قهرمانی را با یک پیروزی در برابر ری می‌ستریو در پی پر ویو "سولد آوت" بدست آورد بعد ار این که او را مجبور به تسلیم شدن در برابر حرکت معروف خود "لاین تیمر" که بعداً به "والز آو جریکو" معروف شد کرد. بعد از بازی جریکو به میستریو حمله کرد و به زانوی او با یک جعبه ابزار آسیب زد و میستریو را به حالت داستانی ۶ ماه از کشتی دور کرد. بعد از آن جریکو مدت کوتاهی به رقابت با یوونتد گورِرا پرداخت. در این مدت گوررا دفعات بیشمار جریکو را دعوت به مبارزه بر سر قهرمانی او کرد ولی جریکو پیشنهاد او را رد می‌کرد. نهایتاً او را در "سوپر براول ۷ " در یک بازی ماسک در برابر قهرمانی شکست داد و برای همیشه ماسک را از او گرفت. بعد از آن جریکو به یک کلکسیونر شبیه شد و از هر کدام از حریفان خود وسیله‌ای می‌گرفت، مانند هدبند دیسکو اینفرنو.
کریس جریکو بعد از مدت کوتاهی کار در یک کمپانی ژاپنی در سال ۱۹۹۹به کمپانی wwf پیوست و لقب y2j را برای خود انتخاب کرد. وی در ابتدا با راک درگیر شد. وی در آرماگدون ۲۰۰۰ موفق به شکست کین در یک مسابقه لست من استندینگ شد. از مهم‌ترین افتخارات وی می‌توان به کسب هر دو کمربند در ونجنس ۲۰۰۱ اشاره کرد که در یک شب راک و استون کلد را شکست داد و در رویال رامبل ۲۰۰۲ از کمربند خود در برابر راک دفاع کرد در نو وی اوت ۲۰۰۲ از قهرمانی خود برابر استیو استین دفاع کرد اما تایتل‌های خود را در رسلمنیا ۱۸ به تریپل اچ باخت. بعد از این جریکو وارد درگیری با شان مایکلز شد. در رویال رامبل زمانی که مایکلز به عنوان نفر اول وارد شد و بعد از او جریکو از پشت وارد شد و با صندلی شان را زد و او را حذف کرد و در اواسط مبارزه‌شان مایکلز دخالت کرد و جریکو حذف شد تا نهایتاً این دو در سال ۲۰۰۳ و در رسلمنیا ۱۹ در مقابل هم قرار گرفتند که جریکو شکست خورد و بعد از مسابقه با مایکلز دست داد این آغازی بود بر فیس شدن جریکو بود. جریکو مدتی نیز با کریسچن درگیر بود این دو در رسلمنیا ۲۰ به مصاف هم رفتند که کریس شکست خورد اما در ماه بعد یعنی در پی پی وی بکلش کریس انتقام خود را از وی گرفت. یکبار دیگر در آنفورگیون در مسابقه لدر مچ کریس جریکو و کریسچن بر سر کمربند بین قاره‌ای به مصاف هم فتند که جریکو پیروز شد از مهم‌ترین درگیری‌های وی می‌توان به بازی با جان سینا اشاره کرد که در سامراسلم سال ۲۰۰۵ این دو به مصاف هم رفتند که بازنده باید کمپانی را ترک می‌کرد که جریکو شکست خورد و از کمپانی خارج شد.
کریس جریکو بعد از یک سال و نیم غیبت در سال ۲۰۰۷ و در یکی از اجراها به مسابقات بازگشت و با رندی اورتن درگیر شد تا بتواند تایتل قهرمانی دبلیودبلیوئی را از آن خود کند این دو در پی پی وی آرماگدون به مصاف هم رفتند و جریکو در حالی که در آستانه پیروزی قرار داشت با دخالت جی بی ال با دیسکوالیفای پیروز شد اما کمربند نزد اورتن باقی‌ماند. بعد از این این دو در رویال رامبل ۲۰۰۸ به مصاف هم رفتند که جریکو در آن مسابقه با صندلی ضربه‌ای به جی بی ال زد و جی بی ال با دیسکالیفه پیروز مسابقه شد. جریکو پس از درگیری با جی بی ال به سراغ جف هاردی رفت و موفق شد با شکست هاردی قهرمان کمربند بین قاره‌ای شود. جریکو سپس بعد از مدتی کمربند خود را در پی پی وی نایت اف چمپیونز به کوفی کینگستون باخت. سپس جریکو در پی پی وی آنفورگین توانست قهرمان سنگین وزن جهان شود اما در ماه بعد تایتل خود را به باتیستا در پی پی وی سایبر ساندی باخت ولی در راء شب بعد در یک مسابقه استیل کیج مچ موفق شد کمربند را از باتیستا پس بگیرد اما در ماه بعد و در پی پی وی سوروایر سریز تایتل را به جان سینا باخت و در پی پی وی آرماگدون هم در پس گرفتن تایتل ناموفق بود. جریکو در این سال موفق شد عنوان بهترین سوپر استار سال را از آن خود کند.
کریس جریکو بعد از یک سال دوری از مسابقات، در راو 30 می‌به رینگ بازگشت و با میز که درون رینگ بود درگیر شد بعد که در این هنگام وایت فامیلی به درون رینگ امدند و به جریکو حمله کردند در اسمکدان همان هفته در حالی که جریکو درون رینگ بود وایت فامیلی به او حمله کردند در راو هفته بعد جریکو برابر میز قرار گرفت و پیروز شد جریکو در راو بعد در برابر لوک هارپر قرار گرفت و به پیروزی رسید درگیری جریکو و بری وایت نهایتاً به پی پی وی بتل گرند رسید و جریکو موفق به پیروزی شد در پی پی وی سامراسلم یک بار دیگر جریکو و بری وایت در یک مسابقه فالز اف کانی ور در برابر یکدیگر قرار گرفتند که اینبار بری وایت به پیروزی رسید در راو بعد جریکو در یک مسابقه استیل کیج در برابر بری وایت قرار گرفت و شکست خورد بعد از این جریکو با اورتن درگیر شد و این دو در مسابقهای در پی پی وی نایت اف چمپیونز برابر هم قرار گرفتند و جریکو شکست خورد. چند ماه بعد دوباره به کمپانی بازگشت و د میز را زد در این هنگام خانواده وایتدخالت کردند و او را مورد ضرب و شتم قرار دادند. پس از این جریکو مصدوم شد.
پدر ایروین، بنام تد بازیکن سابق لیگ هاکی است. ایروین از همسرش جسیکا سه بچه دارد: پسری بنام اش ادوارد ایروین که متولد ۲۴ سپتامبر ۲۰۰۳ است. و دخترانی دوقلو بنام‌های سیرا لورتا ایروین و چین لی ایروین که در ۱۸ ژوئیه ۲۰۰۶ متولد شدند. ایروین ۴ خالکوبی دارد که دوتای آن‌ها روی دست چپش است. اولی نام همسرش است (جسیکا) که روی انگشت حلقه اش خالکوبی شده. دیگری حرف "F" به نمایندگی از نام گروه موسیقیش فوزی است که در پشت دستش است و درژوئن ۲۰۱۱ خالکوبی کرده. در ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۲ او خالکوبی سومش را انجام داد و نماد هنری نام آلبوم موسیقی پنجمش بنام "گناه و استخوان" را روی بازوی چپش خالکوبی کرد. خالکوبی چهارم را هم در ۲۸ سپتامبر ۲۰۱۲ انجام داد که شکل یک کدوی نورانی بود. گروه "ام. شدو" خواننده گروه "اونجد سونفولد" که در آهنگ "سمباده" با فوزی همکاری کرد هم خالکوبی مثل این را روی بدنش انجام داد.
مافی‌ها ابتدا قبل از تسلط والیان بر قسمت‌های پارس نشینان طبرسی از جمله الشتر (طبق گفته مستوفی قرن ۷۴۰ ه‍.ق الشتر یکی از نواحی اصلی کردنشین و مردم نهاوند را کرد دانسته‌است) نور آباد و نهاوند بودند و لرها در جنوب خرم‌آباد نواحی مانرود (حمداله مستوفی نزهت القلوب) سکنی داشتند و هنگام غلبه شاه عباس برشاهوردی خان اتابک لر در مانرود دزفول تیره دیگر از وابستگان شاهوردی خان را بر مانرود حاکم کرد و نواحی کردنشین شمال لرستان فعلی را ضمیمه مانرود کرد و والی‌ها همواره با رعایای خود درگیر و باعث مهاجرت تیره‌های از ایلات دلفان و سلسله و نیز ایل بزرگ مافی به نواحی مختلف شدند در نواحی بزرگان و سران و بسیاری از افراد با سواد و صاحب منصب ایل مافی در خود شهر قزوین ساکن شدند ولی عمده جمعیت ایل مافی در اطراف قزوین و عموماً در روستاهای زاغه، حلال آباد، تازه آباد، میانکوه، کوندج، قزانچال، باقراباد کرد، مالی آباد و بهرام آباد که بیشتر نزدیک به آبیک می‌باشد ساکن هستند؛ ولی بخش بزرگی از این ایل هم در دشت قزوین در روستاهای پاپلی که به دو روستای پاپلی وسطی و علیا که الان در پاپلی وسطی ساکن هستند و بقیه در روستاهای نزدیک به پاپلی بنام‌های شیشه قلعه (حاجی‌آباد)، تتنک، بزمگرد، زرین آباد، قشلاق مرانلو و ککین ساکن هستند و عده ای از افراد ایل هم در شهر ارداق سکونت دارند که نسل جدید آن‌ها به زبان ترکی تکلم می‌کنند. اما یک بخش عمده هم در دو روستای اسماعیل‌آباد و حسن‌آباد که در شمال شهر قزوین و نزدیک به شهر هستند ساکن می‌باشند این دو روستا هم از روستاهای بسیار قدیمی بخش مرکزی یا اقبال قزوین هستند، روستای حسن‌آباد کاملاً مافی‌نشین هستند ولی روستای اسماعیل‌آباد حدود ۸۰ یا ۹۰ سال قبل عده ای از ایل باجلان و باجلوند به آنجا کوچ کرده‌اند و محل به دو بخش بالا محله و پائین محله تقسیم شده‌است که مافی‌ها در پایین محله ساکن هستند. گروهی نیز به روستاهای همجوار مهاجرت کرده و بنا به اقتضای شغلی و غیره در آنجا با اقوام ترک و دیگر اقوام زندگی می‌کنند که از ان جمله می‌توان به روستاهای حاجی تپه، اسلام‌آباد خاکشان، دارالسرور و غیره اشاره کرد. شاخه‌ای از کردهای مافی میانکوه به حسین‌آباد کرد، مهاجرت کرده و تعدادی نیز با حضور دکتر مصدق در زمین‌های شخصی ایشان در احمدآباد در قسمتی که در حوزهٔ استحفاظی استان البرز کنونی است، مهاجرت کردند و این روستا را بنیان نهادند. خانواده‌های مافی در احمدآباد در حال حاضر، مافی کرد یا مافی زاغه هستند. لازم است ذکر شود گروه دیگری از طوایف کرد نیز همراه با طوایف مافی به احمدآباد مهاجرت کردند که جز ساکنان اولیهٔ احمداباد هستند. طوایف مافی به همراه این خانواده‌ها را می‌توان ساکنان اولیهٔ احمدآباد دانست. باید متذکر شد عده‌ای از افراد ایل مافی در شهر کوهین نیز ساکن هستند ولی این گروه هم در معاشرت و مجالست با مردم ترک‌نشین این منطقه بالاجبار به ترکی تکلم می‌کنند و فقط نسل قدیمی آن‌ها به کردی تکلم می‌کنند.
اولین موفقیت مور بازی در نقش قهرمان همنام، سر ویلفرد از ایوانهو، در سریال 1958-1959 آیوانهو بود، اقتباسی آزاد از رمان عاشقانه سال 1819 توسط سر والتر اسکات که در قرن دوازدهم در دوران ریچارد شیردل و در کاوش در آیوانهو اتفاق می‌افتد. درگیری با شاهزاده جان فیلمبرداری این سریال عمدتاً در انگلستان در استودیو الستری و باکینگهامشایر انجام شده است، برخی از این نمایش نیز به دلیل مشارکت با Screen Gems استودیو کلمبیا در کالیفرنیا فیلمبرداری شده است. این خلبان با هدف مخاطبان جوان تر، رنگی فیلمبرداری شد، که بازتابی از بودجه نسبتاً بالای آن برای یک سریال ماجراجویی کودکان بریتانیایی در آن دوره بود، اما قسمت های بعدی سیاه و سفید فیلمبرداری شدند.[17] کریستوفر لی و جان شلزینگر از جمله ستارگان مهمان این سریال بودند و از جمله رابرت براون (که در دهه 1980 نقش ام را در چندین فیلم جیمز باند بازی کرد) در نقش گارث، پیتر گیلمور در نقش والدو ایوانهو، اندرو کیر در نقش شاهزاده جان شرور و بروس ستون در نقش شاه ریچارد. مور در حین اجرای برخی از بدلکاری های خود در فیلمبرداری فصلی 39 قسمتی نیم ساعته دچار شکستگی دنده ها و ضربه تبر جنگی به کلاه خود شد.
اولین حضور مور در نقش بو ماوریک در قسمت اول فصل چهارم 1960–1961، "بسته ای از بریتانیا"، یکی از چهار قسمتی که در آن او با پسر عموی بارت (جک کلی) در صفحه نمایش به اشتراک گذاشته شد، رخ داد. رابرت آلتمن «بولت از آبی» را نوشت و کارگردانی کرد، اپیزودی که ویل هاچینز به عنوان یک وکیل مرزی شبیه شخصیت او در سریال Sugarfoot بود، و «سگ سرخ» بو را با دزدان شرور بانک، لی وان کلیف و جان کارادین پیدا کرد. کاتلین کراولی بانوی اصلی مور در دو قسمت ("گلوله برای معلم" و "کیز") بود و سایرین شامل مالا پاورز، رکسان برارد، فی اسپین، مری آندرس، آندرا مارتین و جین کوپر بودند. مور پس از ترک سریال، کاهش کیفیت فیلمنامه از دوران گارنر را به عنوان عامل کلیدی در تصمیم خود برای جدایی ذکر کرد. رتبه بندی برای نمایش نیز کاهش یافته بود.[22] در ابتدا قرار بود مور با جک کلی و رابرت کولبر در سریال ظاهر شود، اما زمانی که کولبر در قسمت اول خود بازی کرد، مور قبلا سریال را ترک کرده بود. با این حال، عکس‌های تبلیغاتی متعددی از کلی، مور و کولبر در کنار هم وجود دارد.
راجر مور به دلیل تعهدش به چندین برنامه تلویزیونی، به ویژه The Saint، برای مدت قابل توجهی برای فیلم های جیمز باند در دسترس نبود. حضور او در The Saint به عنوان بازیگر، تهیه کننده و کارگردان بود و در ساخت سریال The Persuaders! نیز مشارکت داشت. در سال 1964، او به عنوان جیمز باند مهمان در سریال کمدی Mainly Millicent ظاهر شد. مور در زندگی‌نامه‌اش My Word Is My Bond (2008) اظهار داشت که نه برای ایفای این شخصیت در دکتر No به او نزدیک شده بود و نه او احساس می‌کرد که هرگز مورد توجه قرار گرفته است. تنها پس از اینکه شان کانری در سال 1966 اعلام کرد که دیگر نقش باند را بازی نخواهد کرد، مور متوجه شد که او ممکن است یک مدعی برای این نقش باشد. پس از اینکه جورج لازنبی در سال 1969 در خدمت سرویس مخفی ملکه انتخاب شد و کانری دوباره برای بازی در نقش باند برای الماس ها همیشه هستند (1971) فریفته شد، مور این احتمال را در نظر نگرفت تا زمانی که به نظر واضح به نظر می رسید که کانری برای همیشه از نقش باند کناره گیری کرده است. . در آن زمان، مور مورد نظر قرار گرفت و او پیشنهاد تهیه کننده آلبرت بروکلی را در آگوست 1972 پذیرفت. مور در زندگی نامه خود می نویسد که برای این نقش مجبور بود موهایش را کوتاه کند و وزن کم کند. اگرچه او از انجام این تغییرات ناراحت بود، اما در نهایت برای نقش جیمز باند در Live and Let Die (1973) انتخاب شد.
نمایش عروسکی طنز بریتانیایی Spitting Image طرحی داشت که در آن شباهت لاتکس مور، زمانی که یک کارگردان خارج از صفحه از او خواسته بود احساسات را به نمایش بگذارد، کاری جز بالا انداختن ابرو نداشت. مور خود اظهار داشت که فکر می‌کند این طرح خنده‌دار است و آن را با طنز گرفته است. در واقع، او همیشه از صمیم قلب در آغوش گرفته بود و به طعنه گفت که «تنها سه حالت به عنوان باند داشت: ابروی راست بالا انداخته، ابروی چپ بالا انداخته شده، و ابروهای متقاطع زمانی که آرواره ها را می گیرند». اسپیتینگ ایمج به شوخی ادامه داد و یک فیلم جعلی باند به نام مردی با تحویل چوبی را به نمایش گذاشت و عروسک خیمه شب بازی مور از مارگارت تاچر دستور کشتن میخائیل گورباچف ​​را دریافت کرد. دیگر برنامه های کمدی در آن زمان بازی مور را به سخره گرفتند، روری برمنر یک بار ادعا کرد که یکی از طرفداران خشمگین خود را به دنبال یکی از روال های معمول تهدید به مرگ کرده است.
در طول رابطه طوفانی خود اسکوایرز یک گیتار را روی سر او کوبید و مور پس از اطلاع از رابطه خود با بازیگر ایتالیایی لوئیزا ماتیولی که همسر سوم مور مور شد، گفت: "او آجری را از پنجره من پرت کرد. از شیشه دراز کرد و گرفت. پیراهن من و دستانش را برید... پلیس آمد و گفت: "خانم، شما خونریزی دارید" و او گفت: "این قلب من است که خونریزی می کند." و قصد داشت آنها را در زندگینامه خود بگنجاند، اما این زوج در سال 1977 بر علیه این نشریه حکم صادر کردند، که باعث شد اسکوایرز به دلیل از دست دادن درآمد از آنها شکایت کند پرونده های حقوقی متعددی که توسط اسکوایرز راه اندازی شد باعث شد که او در سال 1987 به عنوان یک دعوای مزاحم اعلام شود. مور پس از درمان سرطان اسکوایرز در سال 1996 قبض های بیمارستان را پرداخت کرد. او در سال 1998 درگذشت.
در سال 1961، هنگام فیلمبرداری تجاوز به زنان سابین در ایتالیا، مور اسکوایرز را برای بازیگر ایتالیایی لوئیزا ماتیولی ترک کرد. اسکوایرز از پذیرش جدایی آنها امتناع کرد و از مور به دلیل از دست دادن حقوق زناشویی شکایت کرد، اما مور دستور دادگاه را برای بازگشت به اسکوایرز در 28 روز رد کرد. Squires همچنین پنجره‌های خانه‌ای در فرانسه را شکستند که مور و ماتیولی در آن زندگی می‌کردند، و ناموفق از کنت مور به دلیل افترا شکایت کردند، زیرا کنت مور مور و ماتیولی را در یک رویداد خیریه به عنوان "آقای راجر مور و همسرش" معرفی کرده بود. مور و ماتیولی تا سال 1969 با هم زندگی کردند، زمانی که اسکوایرز سرانجام پس از هفت سال جدایی، طلاق او را صادر کرد. در مراسم ازدواج مور و ماتیولی در آوریل 1969 در تالار کاکستون در وست مینستر لندن، جمعیتی متشکل از 600 نفر بیرون بودند و زنان نام او را فریاد می زدند.
مور در مورد طلاق خود از ماتیولی سکوت کرد و بعداً گفت که او نمی‌خواست با "درگیر شدن در جنگ لفظی" به فرزندانش آسیب برساند. فرزندان مور برای مدتی پس از طلاق از صحبت با او خودداری کردند، اما بعداً با پدرشان آشتی کردند. ماتیولی تا سال 2000 از دادن طلاق به مور امتناع کرد، زمانی که توافقنامه 10 میلیون پوندی به توافق رسید. مور متعاقباً در سال 2002 با تولستروپ ازدواج کرد. مور گفت که او تولستروپ را دوست دارد زیرا او "سازمان یافته"، "آرام"، "دوست داشتنی" و "آرام" بود و گفت: "زندگی سختی دارم. من کاملا به کریستینا متکی هستم. وقتی برای کارم به سفر می رویم، او کسی است که بسته بندی می کند. کریستینا از همه اینها مراقبت می کند». مور همچنین گفت که ازدواج او با تولستروپ "یک رابطه آرام بود، هیچ بحثی وجود ندارد". تولستراپ یک دختر به نام کریستینا نادسن از رابطه قبلی داشت. نادسن ناپدری خود را به عنوان یک تأثیر مثبت توصیف کرد و گفت: "من در روابط دشواری بودم اما همه چیز تغییر کرد" وقتی مادرش با مور آشنا شد. کریستینا نادسن در 25 جولای 2016 در سن 47 سالگی بر اثر سرطان درگذشت. مور در توییتر پست کرد، "ما دل شکسته ایم" و "ما همه با او بودیم، در پایان او را با عشق احاطه کردیم".
فانتزی برام جالب نیست واقعیت انجام می دهد. هر کسی که با بچه ها در تماس است می داند چه اتفاقی می افتد، حال و هوا را می داند. موسیقی پاپ را تماشا کنید و یاد بگیرید که چه اتفاقی قرار است بیفتد. اکثر فیلمسازان تماشا نمی کنند و در تماس نیستند. مردم به فیلم نمی روند زیرا فیلمسازان فیلم هایی را منتشر می کنند که مردم دوست ندارند ببینند. در مورد به اصطلاح «فیلم‌های فردا»، آن‌ها فقط فیلم‌های فردا هستند با کارگردان‌های دیروز... بازیگران آنقدرها هم مهم نیستند. کارگردانان هستند. من به شدت تحت تاثیر دنیس هاپر هستم. من می خواهم برای او کار کنم. من آرتور پن، جان شلزینگر و پیتر یتس را نیز دوست دارم... کاری که قرار است انجام دهم این است که اول به دنبال یک کارگردان عالی باشم، در مرحله دوم یک فیلمنامه خوب. در همین حال، دیگر باند نیست. من از تبلیغات تجاری درآمد بهتری به دست می‌آورم.
لازنبی چندین بار در طول سال‌ها جیمز باند را در نقش‌های تقلید و غیررسمی 007 به تصویر کشیده است، به‌ویژه فیلم تلویزیونی بازگشت مرد از U.N.C.L.E در سال 1983. (که در آن شخصیت او فقط با حروف اول J.B مشخص می شود)، بازی ویدیویی فاکس هانت 1996و یک قسمت از The New Alfred Hitchcock Presents ، با عنوان "الماس ها برای همیشه نیستند". در سال 2012، لازنبی به عنوان مهمان در سریال کمدی کانادایی این ساعت 22 دقیقه حضور پیدا کرد، و سریال 007 را در طرحی به نام "کمک کن، من آسمانی شده ام و نمی توانم بلند شوم" را جعل کرد.لازنبی در سالهای بعد از فیلم تمام شده تعریف کرد. "در گذشته به خوبی انجام شد. نمی توانم بگویم ریچارد برتون بودم یا بازیگر بزرگی در آن بودم زیرا اولین تجربه بازیگری من بود، اما من این نقش را انجام دادم. اجرای نقش بعد از شان کانری سخت بود زیرا او خوب بود. من او را دوست داشتم. شما باید بفهمید که داستان خوب بود، و محتوایی داشت، در حالی که بیشتر آنها، من از گفتن آن متنفرم.»
آدامز در دبیرستان شهرستان داگلاس شرکت کرد. او تمایلی به تحصیل نداشت، بلکه به هنرهای نوآورانه علاقه‌مند بود و در میان هم‌سرایان مدرسه آواز می‌خواند. او در ورزش‌های دو و میدانی و ژیمناستیک شرکت کرد، آرزوی بالرین شدن داشت و به‌عنوان کارآموز در کمپانی محلی رقص دیوید تیلور آموزش دید. او از دبیرستان متنفر بود و اکثراً با دیگر افراد معاشرت نداشت. او پس از فارغ‌التحصیلی به‌همراه مادرش به آتلانتا رفت. او به کالج نرفت و بعداً از ادامه‌ندادن تحصیلات عالی ابراز پشیمانی کرد. آدامز در ۱۸ سالگی فهمید که استعداد کافی برای تبدیل به بالرین حرفه‌ای را ندارد و تئاتر موزیکال را بیشتر مطابق با سلیقه خود دانست. یکی از اولین نقش‌های او در اجرای تئاتر اجتماعی "آنی" بود که به صورت داوطلبانه این نقش را ایفا کرد. او برای تأمین مخارج به‌عنوان خوش‌آمدگو در یکی از فروشگاه‌های گپ کار می‌کرد. آدامز پیشخدمت یکی از شعبه‌های هوترس نیز بود، اما این شغل را بعد از اینکه پس‌اندازش برای خرید ماشین دست دوم تأمین شد، رها کرد.
آدامز فعالیت حرفه‌ای خود را به‌عنوان رقصنده در تولیدات تئاتر دینر در سال ۱۹۹۴ از نمایش "ردیف هم‌سرایان" در بولدر، کلرادو آغاز کرد. برای این اجرا لازم بود که قبل از برخاستن برای رفتن به روی صحنه، در غذاخوری پیشخدمتی بکند. او از آواز خواندن و رقصیدن لذت می‌برد اما علاقه‌ای به پیشخدمتی نداشت و هنگامی که یکی از رقصندگان همکار (که آدامز او را دوست خود می‌دانست) اتهامات نادرستی درباره‌اش به کارگردان گفت، باعث شد که به مشکل برخورد. آدامز گفت «واقعاً هیچ‌وقت نمی‌دانستم این دروغ‌ها چی بود. فقط می‌دانستم که مدام با من تماس می‌گیرند و دربارهٔ فقدان در حرفه‌ای بودنم سخنرانی می‌کردند.» او این کار را از دست داد اما به اجرا در تئاتر دینر واقع در سالن موسیقی هریتیج اسکوئر دنور و خانهٔ تئاتر دینر کانتری ادامه داد. در طول اجرای نمایش "هرچیزی ممکن است" واقع در خانهٔ تئاتر دینر کانتری در سال ۱۹۹۵، مایکل بریندیزی، رئیس و کارگردان هنری تئاتر دینر چنهسن واقع در مینیاپولیس آدامز را دید و به او پیشنهاد کار در چنهسن را داد. آدامز به چنهسن، مینه‌سوتا رفت که در آن‌جا برای سه سال بعد در تئاتر اجرا کرد. او عاشق «اطمینان و برنامه‌ریزی» این کار بود و گفته‌است که از آن چیزهای چشمگیری آموخت. اما کار طاقت‌فرسا اثرات بدی بر او گذاشته بود: «من مقدار زیادی صدمات مکرر داشتم—بورسیت در زانوهایم، عضلات تحلیل‌رفته در کشالهٔ رانم، عضلهٔ دورکننده و نزدیک‌کننده. بدنم فرسوده شده بود.»
طی مدت زمانی که آدامز در چنهسن بود، او در نخستین فیلم خود—فیلم طنز کوتاه سیاه‌وسفید که "د کرومیوم هوک" نام داشت، ایفای نقش کرد. بلافاصله پس از آن، در حالی که او برای مراقبت از عضلهٔ صدمه دیده‌اش مرخصی گرفته بود، در مصاحبهٔ بازیگری که به‌صورت محلی برای فیلم طنز هالیوودی "آخر خوشگل‌ها" (۱۹۹۹) دربارهٔ جشنوارهٔ دختران زیبا با بازی کیرستن دانست، الن بارکین و کرستی الی برگزار شد بود، شرکت کرد. آدامز برای بازی در نقش مکمل یک هلهله‌چی بی‌بندوبار انتخاب شد. او احساس می‌کرد که شخصیت کاراکترش از شخصیت خود بسیار متفاوت بود و نگران این بود که چطور مردم او را درک خواهند کرد. این پروژه به‌صورت محلی فیلم‌برداری شد و این گونه آدامز توانست در کنار حضور در صحنه‌های فیلمبرداری، در نمایش "بریگادون" هم به روی صحنه رود. دل‌گرمی کرستی الی، آدامز را ترغیب کرد که فعالیت حرفه‌ای خود را با جدیت در سینما دنبال کند و او در ژانویهٔ ۱۹۹۹ به لس آنجلس نقل مکان کرد. او تجربهٔ اولیهٔ خود را در این شهر «تاریک» و «ناخوشایند» توصیف کرد و برای زندگی گذشته‌اش در چنهسن دلتنگ شده بود.
آدامز در لس آنجلس برای هر نقش که پیدا می‌کرد تست بازیگری می‌داد اما اکثراً به او نقش‌های «دختر بدجنس» داده می‌شد. نخستین نقش او، یک هفته پس از نقل مکانش، در مجموعهٔ تلویزیونی "منچستر پرپ" از شبکهٔ فاکس به دست آمد. این مجموعه اسپین‌آف فیلم "مقاصد بی‌رحمانه" است و او در نقش اصلی کاترین مرتویول (با بازی سارا میشل گلر در فیلم) ظاهر شد. این مجموعه به‌دنبال بازنویسی‌های متعدد فیلم‌نامه و دو بار تعطیلی در مراحل ساخت لغو شد. آدامز بعداً گفت صحنه‌ای بحث‌برانگیز که در آن کاراکترش دختری را به خودارضایی بر روی اسب تشویق می‌کند، اساساً دلیل اصلی لغو آن بود. سه قسمت فیلم‌برداری‌شده مجدداً تدوین و در سال ۲۰۰۰ در فیلم "مقاصد بی‌رحمانه ۲" منتشر شدند. به رغم اینکه این فیلم نقدهای منفی داشت، ناتان رابین از "ای. وی. کلاب" نوشت آدامز نقش سلطه‌گر خود را با «شادی خبیثانه‌ای» ایفا می‌کند که تا حد زیادی در نقش‌آفرینی بی‌تاثیر سارا میشل گلر از این شخصیت وجود ندارد.
به‌دنبال نقش‌های کوتاه در سه محصول سال ۲۰۰۲—"قانون کشتار"، "کدو تنبل" و "در خدمت سارا"—که مخاطبان بالایی نداشتند، آدامز نخستین نقش جلب‌توجه‌کنندهٔ خود را در کمدی-درام "اگه می‌تونی منو بگیر" ساختهٔ استیون اسپیلبرگ به دست آورد. او در این فیلم نقش پرستاری برندا استرانگ را ایفا کرد که فرانک ابگنیل جونیور (با بازی لئوناردو دی‌کاپریو) عاشقش می‌شود. این فیلم اعتماد به نفس او را افزایش داد. علی‌رغم موفقیت فیلم و ستایش تاد مک‌کارتی، منتقد "ورایتی"، برای «حضور گرم» او در آن، این فیلم نتوانست به حرفهٔ او ترقی دهد. آدامز تا یک سال بعد از اکران این فیلم هیچ تجربهٔ کاری نداشت و باعث شد تقریباً بازیگری در سینما را کنار بگذارد. او در عوض در کلاس‌های بازیگری ثبت‌نام کرد و پی برد که چیزهای بسیاری وجود دارد که او هنوز آن‌ها را نیاموخته‌است. چشم‌انداز شغلی او ظاهراً در یک سال بعد به‌دلیل دریافت پیشنهاد سودآوری برای بازی در درام تلویزیونی "دکتر وگاس" از شبکهٔ سی‌بی‌اس بهبود یافت اما او بعد از پخش چند قسمت کنار گذاشته شد. در عرصهٔ سینما، او فقط در فیلم "فرار آخر" (۲۰۰۴) با بازی فرد سویج نقشی کوتاهی داشت.
آدامز ۳۰ ساله پس از اخراج از مجموعهٔ "دکتر وگاس" سرخورده شده بود و پس از تکمیل کار بر روی کمدی-درام مستقل "جون‌باگ" که بودجهٔ ساخت آن کمتر از یک میلیون دلار بود، به این فکر افتاد که به‌طور کلی بازیگری را کنار بگذارد. این فیلم به کارگردانی فیل موریسون، او را در نقش اشلی جانستن، زن باردار پرحرف و چابکی به تصویر می‌کشد. موریسون تحت تأثیر توانایی آدامز در زیر سؤال نبردن انگیزه‌های ذاتاً خوب کاراکترش قرار گرفت. ایمی با ایمان جانستن به خدا ارتباط برقرار کرد و مدتی را با موریسون در محل فیلم‌برداری پروژه در وینستون-سیلم، کارولینای شمالی گذراند و در کلیسا شرکت کرد. آدامز ساخت این فیلم را «تابستانی که رشد کردم و تبدیل شدم به خودم» توصیف کرد و پس از اینکه موهایش را برای این نقش قرمز کرد، تصمیم گرفت به رنگ بلوند طبیعی خود برنگردد. "جونباگ" در جشنوارهٔ فیلم ساندنس ۲۰۰۵ به نمایش درآمد که آدامز در آن‌جا برندهٔ جایزه ویژه هیئت داوران شد. تیم رابی از "دیلی تلگراف" این فیلم را «معجزهٔ کوچکِ آرام» نامید و نوشت آدامز «یکی از بامزه‌ترین و دلخراش‌ترین نقش‌آفرینی‌هایی که تاکنون نقد آن باعث افتخار من بوده» را ارائه داده‌است. ان هورنادی از "واشینگتن پست" عقیده داشت که «ایفاگری درخشان» او منعکس‌کنندهٔ «سرشت عمیقاً انسان‌گرایانه» فیلم است. آدامز جوایز ایندیپندنت اسپیریت و سینمایی انتخاب منتقدان در رشتهٔ بهترین بازیگر نقش مکمل زن را کسب کرد و در همین رشته نامزد جایزهٔ اسکار شد.
پس از صداپیشگی فیلم کمدی پویانمایی از شرکت والت دیزنی پیکچرز، با عنوان "آندرداگ" (۲۰۰۷)، آدامز نقش شخصیتی بسیار خوش‌بین و مسرور به نام جیزل (که بر اساس اعضای فرنچایز پرنسس دیزنی ساخته شد) را در کمدی عاشقانهٔ موزیکال "افسون‌شده" ایفا کرد. پاتریک دمپسی و جیمز مارسدن نقش معشوقه‌هایش را ایفا می‌کنند. او در میان ۲۵۰ بازیگر زنی بود که برای این نقش مطرح تست بازیگری دادند؛ استودیو می‌خواست ستاره‌ای مشهورتر را برای این نقش برگزیند، اما کارگردان کوین لیما به دلیل وفاداری آدامز به نقشش و خودداری از قضاوت دربارهٔ شخصیت جیزل، بر انتخاب او اصرار داشت. لباس عروسی که او باید برای این فیلم می‌پوشید ۴۵ پوند (۲۰ کیلوگرم) وزن داشت و او چند بار به خاطر سنگینی لباس زمین خورد. او سه ترانه برای موسیقی متن فیلم خواند—«بوسه عشق واقعی»، «آهنگ کار مبارک» و «اینگونه می‌دانید». راجر ایبرت، منتقد سینما، از آدامز بابت «تازه‌نفس و دلکش‌» بودن در نقشی که «مطلقاً به دوست‌داشتنی‌بودن بی‌دردسر بستگی دارد» تقدیر کرد، و وسلی موریس از "بوستون گلوب" او را برای «به نمایش گذاشتن نبوغ ایفاکننده‌ای واقعی برای کمیک تایمینگ و سخن‌پردازی جسمانی» اعتبار داد. تاد مک‌کارتی، منتقد سینما، این فیلم را نقش برجستۀ او دانست و به شهرت رسیدنش را به جولی اندروز تشبیه کرد. "افسون‌شده" موفقیتی تجاری بود که بیش از ۳۴۰ میلیون دلار در سراسر جهان فروش داشت و آدامز نامزد دریافت جایزهٔ گلدن گلوب شد.
جشنواره فیلم ساندنس ۲۰۰۸ شاهد اکران "آفتاب تمیز کردن" بود؛ کمدی-درامی دربارهٔ دو خواهر (با بازی آدامز و امیلی بلانت) که تجارت پاکسازی صحنهٔ جرم را راه‌اندازی می‌کنند. آدامز مجذوب ایدهٔ بازی در نقش شخصی شد که مدام سعی می‌کند خودش را بهتر کند. میک لاسال از "سان فرانسیسکو کرونیکل" آدامز را «جادویی» دانست و افزود که او «پرتره‌ای از ولع خشمناکی را تحت ظاهری فریبنده، همراه با عدم اعتماد به نفس ظاهری، به ما می‌دهد». در کمدی اسکروبال "خانم پتیگرو برای یک روز زندگی می‌کند" که داستان آن در سال ۱۹۳۹ جریان دارد، آدامز نقش اصلی بازیگر آمریکایی مشتاقی در لندن را ایفا کرد که با دایهٔ میان‌سالی (با بازی فرانسیس مک‌دورمند) سر و کار دارد. استیون هولدن از "نیویورک تایمز" شباهت‌هایی از او به نقشش در "افسون‌شده" یافت و نوشت «جادوی روی پردهٔ سینما» که او در چنین نقش‌های قابل ستایشی نشان می‌دهد «از زمان دورهٔ موفقیت جین آرتور به این شدت نبوده‌است».
آدامز سپس در "تردید" که اقتباسی از نمایش‌نامهٔ اثر جان پاتریک شنلی بود، بازی کرد. این فیلم داستان رئیس مدرسهٔ کاتولیک (با بازی مریل استریپ) را روایت می‌کند که کشیشی با بازی فیلیپ سیمور هافمن را به پدوفیلی متهم می‌کند؛ او نقش راهبهٔ بی‌گناه را ایفا کرد که گرفتار این کشمکش شده‌است. شنلی برای این نقش در ابتدا به‌دنبال ناتالی پورتمن بود اما پس از یافتن شخصیت معصوم و در عین حال باهوش مشابهٔ شخصیت اینگرید برگمن، آن را به آدامز پیشنهاد داد. آدامز با توانایی شخصیت خود در یافتن بهترین‌ها در میان مردم همذات‌پنداری کرد و همکاری با استریپ و هافمن را نوعی «کلاس پیشرفته» در بازیگری توصیف کرد. امی بیانکولی از "هیوستون کرونیکل" نوشت که آدامز «با دلسوزی پریشان می‌درخشد» و ان هورنادی عقیده داشت که او بی‌گناهی نقشش را به‌طور دقیق از خود نشان می‌دهد. او برای این نقش نامزد دریافت جوایز اسکار، گلدن گلوب و بفتا در رشتهٔ بهترین بازیگر نقش مکمل زن شد.
فیلم ماجراجویی و فانتزی سال ۲۰۰۹، "" با بازی بن استیلر شامل حضور آدامز در نقش هوانورد آملیا ارهارت بود. این نخستین فیلمی بود که درون موزه ملی هوافضای اسمیتسونین در واشینگتن فیلم‌برداری شد. کارگردان شاون لوی گفت که این نقش به آدامز اجازه داد تا طیف بازیگری خود را به نمایش بگذارد. آدامز معتقد بود این اولین باری است که به او اجازه داده شد شخصیتی مورد اعتماد را روی پردهٔ سینما ایفا کند. با وجود نقدهای ضد و نقیض فیلم، نقش‌آفرینی آدامز مورد تحسین قرار گرفت. مایکل فیلیپس از "شیکاگو تریبون" که حضور او را «درخشان» نامید، نوشت این فیلم «هر زمان که ایمی آدامز پدیدار می‌شود، به‌طور اساسی بهبود می‌یابد». در همان سال، آدامز در کمدی-درام "جولی و جولیا" نقش جولی پاول، منشی دولتی ناراضی را بازی کرد که تصمیم می‌گیرد در مورد دستور العمل‌های کتاب آشپزی جولیا چایلد به‌نام "تسلط بر هنر آشپزی فرانسوی" وبلاگ بنویسد؛ در خط داستانی مشابه، مریل استریپ چایلد را به تصویر می‌کشد. او به‌منظور آماده‌سازی برای این نقش در مؤسسهٔ آموزش آشپزی ثبت نام کرد. کری ریکی از "فیلادلفیا اینکوایرر" عقیده داشت که این فیلم «به خوش‌طعمی آشپزی فرانسوی» است و آدامز را «در جذاب‌ترین» حالت خود دانست. هر دو فیلم "شب در موزه" و "جولی و جولیا" با موفقیت‌های تجاری همراه بودند و فیلم اول بیش از ۴۰۰ میلیون دلار فروش داشت.
آدامز دههٔ جدید را با نقش اصلی در مقابل متیو گود در کمدی رمانتیک "سال کبیسه" (۲۰۱۰) آغاز کرد که منتقد ریچارد روپر عقیده داشت این فیلم با حضور آدامز از «وضعیت واقعاً وحشتناک» نجات یافته‌است. اکران بعدی او در این سال درام "مشت‌زن" بود که با استقال بسیار بهتری روبه‌برو شد. این فیلم به کارگردانی دیوید او. راسل، داستان برادران ناتنی بوکسور میکی وارد و دیکی اکلوند (با بازی مارک والبرگ و کریستین بیل) را روایت می‌کند؛ ملیسا لیو نقش مادرشان و آدامز نقش دوست دختر پرخاشگر وارد، یعنی خدمتکاری به‌نام شارلین فلمینگ را ایفا کرد. در حالی که راسل شخصیت او را یک «سلیطهٔ خشنِ سکسی» توصیف می‌کرد، او آدامز را برای بازی در چنین نقش متفاوتی برگزید تا از وجههٔ دختر همسایه‌ای او متمایز باشد. این نقش، تغییر سبک قابل توجهی برای آدامز بود و او بنا به اصرار راسل برای یافتن قدرت شخصیتش در سکون به چالش کشیده شد. او از سوی مربی شیلا کلی عضو کلاس رقص شکم شد تا اروتیسیزم شخصیت خود را پیدا کند. جو مورگنسترن از "وال‌استریت جورنال" در توصیف آدامز گفت به اندازهٔ «اثیری و دل‌پذیری» او در "افسون‌زده" «سخت، لطیف، زیرک و بامزه» بود. او برای این نقش نامزد دریافت جوایز اسکار، گلدن گلوب و بفتا در رشتهٔ بهترین بازیگر نقش مکمل زن شد که دو جایزهٔ اول را ملیسا لیو کسب کرد. او ابراز تمایل کرد که در آینده نقش‌های دراماتیک‌تری بازی کند.
موزیکال دیزنی، یعنی "ماپت‌ها" (۲۰۱۱) با بازی عروسک نمایشی به همین نام شامل حضور آدامز و جیسون سیگل در نقش‌های لایو-اکشن می‌شد. او هفت ترانه برای موسیقی متن این فیلم خواند. لیزا شوارتزبام از "انترتینمنت ویکلی" اشاره داشت که این نقش نشانهٔ بازگشت آدامز به شخصیت «کمدین-دوست‌داشتنی» خود بوده‌است. سال بعد، آدامز پس از نوسازی و بازگشایی سالن تئاتر پابلیک تییتر، در بخشی از جشنوارهٔ شکسپیر در پارک که در تئاتر روباز دلاکورت برگزار می‌شد، شرکت کرد و در اجرای موزیکال "به‌سوی جنگل" اثر استیون سوندهایم، نقش همسر نانوا را به روی صحنه برد. این نخستین حضور او در تئاتر نیویورک و نخستین حضور او بعد از ۱۳ سال دوری از تئاتر بود. او اجرای یک‌ماهۀ این نمایش را پذیرفت تا «چالشی که غیرقابل حل به نظر می‌رسید را انجام دهد»، گرچه که به‌وسیلهٔ این کار آشفته و وحشت‌زده شده بود. آدامز به‌وسیلۀ مربی آواز خصوصی برای این نقش آماده شد اما برنامه‌ریزی پروژه‌های سینمایی منجر به این شد که فقط چهار هفته تمرین کند. بن برنتلی، منتقد تئاتر "نیویورک تایمز"، «اجرا با صدای رسا و آواز خوب آدامز» را تحسین کرد، اما از او به‌دلیل فقدان «بی‌قراری عصبی» و نداشتن خشنودی در نقشش انتقاد کرد.
آدامز نقش «زن خشمگین» دیگری را در درام روان‌شناختی "استاد" (۲۰۱۲) ساختهٔ پل توماس اندرسن گرفت. او در این فیلم نقش پگی داد، همسر بی‌رحم و سوءاستفاده‌گر رهبر یک فرقه (با بازی فیلیپ سیمور هافمن) را ایفا کرد. این سومین و آخرین همکاری‌اش با هافمن بود که آدامز او را عمیقاً تحسین می‌کرد. هافمن دو سال بعد از این فیلم درگذشت. سازمانی که در این فیلم به تصویر کشیده شده از سوی روزنامه‌نگاران مبتنی بر ساینتولوژی فرض شده‌است؛ آدامز این مقایسه را گمراه‌کننده دانست اما از توجهی که به فیلم جلب کرد خشنود بود. اگرچه آدامز بازیگر متد نبود، او عقیده داشت که این نقش سخت او را در زندگی شخصی‌اش دچار آشفتگی کرده‌است. جاستین چنگ، منتقد سینما، شخصیت او را با لیدی مکبث مقایسه کرد و دونالد کلارک از "آیریش تایمز" او را به‌خاطر ایفای این نقش با «تهدید مختص به خود» تحسین کرد. جان پترسون از "گاردین" خاطرنشان کرد در صحنه‌ای که شخصیت او شوهرش را در حال انجام خودارضایی تنبیه می‌کند، یکی از مهم‌ترین سکانس‌های فیلم بود. آدامز بار دیگر نامزد دریافت جوایز اسکار، گلدن گلوب و بفتای نقش مکمل شد.
پس از عدم موفقیت در کسب نقش لوئیس لین در دو فیلم قبلی دربارهٔ سوپرمن، آدامز این نقش را در بازسازی ۲۰۱۳ زک اسنایدر تحت عنوان "مرد پولادین" با بازی هنری کویل در نقش اصلی، به دست آورد. او لین را با ترکیبی از سرسختی و آسیب‌پذیری ایفا کرد، اما پیتر بردشاو این شخصیت را «به طرزی ناقص خلق‌شده» توصیف و از عدم جاذبهٔ عاطفی آدامز با کویل انتقاد کرد. این فیلم بیش از ۶۶۰ میلیون دلار فروش داشت و به یکی از پرمخاطب‌ترین فیلم‌های او در گیشه تبدیل شد. آدامز سپس در "او" حضور یافت. این فیلم درامی از نویسنده-کارگردان اسپایک جونز در مورد مردی تنها با بازی واکین فینیکس بود که عاشق نوعی هوش مصنوعی (با صدای اسکارلت جوهانسون) می‌شود؛ آدامز در فیلم نقش دوست صمیمی مرد را ایفا کرد. آدامز برای فیلم سال ۲۰۰۹ "جایی که موجودات وحشی هستند" ساختهٔ جونز مصاحبهٔ بازیگری داد که ناموفق بود. پس از اینکه جونز نوارهای مصاحبهٔ بازیگری او را بازنگری می‌کرد، تصمیم گرفت آدامز را برای حضور در "او" انتخاب کند. آدامز مجذوب ایدهٔ به تصویر کشیدن دوستی افلاطونی بین یک مرد و زن شده بود و عقیده داشت چنین دوستی در این فیلم کمیاب وجود دارد.
آدامز با حضور در فیلم جناییِ کمدی سیاه "حقه‌بازی آمریکایی" ساختهٔ دیوید او. راسل، با حضور گروهی از بازیگران شامل کریستین بیل، بردلی کوپر و جنیفر لارنس به موفقیت‌های دیگری دست یافت. این فیلم با الهام از رسوایی ابسکم در دههٔ ۱۹۷۰ ساخته شد و آدامز در فیلم نقش شیادی اغواگر را به تصویر کشید. او آن نقش را طوری ایفا کرد که «همه‌چیز موجه احساس شد و به نظر نمی‌رسید که او فقط یک بیمار اجتماعی سکسی باشد». آدامز و بیل برای شکل‌دادن به شخصیت‌هایشان همکاری تنگاتنگی داشتند و در پشت صحنه پیشنهادهایی به راسل داد؛ شامل صحنه‌ای که همسر معشوقه‌اش (با بازی لارنس) در آن لب‌هایش را به‌صورت پرخاشگرانه می‌بوسد. این کار برای آدامز طاقت‌فرسا بود و بعداً گزارش‌هایی مبنی بر اینکه راسل به او سخت گرفته بود و او را مرتباً به گریه انداخت را تأیید کرد؛ او گفت که از آوردن چنین تجربهٔ منفی به خانه برای دخترش می‌ترسد. "حقه‌بازی آمریکایی" مورد تحسین منتقدان قرار گرفت؛ منولا دارگیس از "نیویورک تایمز" عقیده داشت که آدامز «در اینجا عمیق‌تر از آنچه تا به حال به او اجازه داده شده پیش می‌رود» و افزود که او با موفقیت «شخصیتی غیرقابل پیش‌بینی را به شخص بسیار متلاطم تبدیل کرده‌است.» او جایزهٔ گلدن گلوب بهترین بازیگر زن کمدی یا موزیکال را کسب کرد و برای پنجمین بار نامزد دریافت جایزهٔ اسکار شد (نخستین بار در رشتهٔ بهترین بازیگر زن). "او" و "حقه‌بازی آمریکایی" هر دو از سوی منتقدان به عنوان یکی از بهترین فیلم‌های سال ۲۰۱۳ معرفی شدند و هر دو نامزد جایزهٔ اسکار بهترین فیلم بودند.
به‌دنبال حضور در فیلم درام "لالایی" که با نقدهای ضعیفی همراه بود، آدامز در فیلم "چشمان بزرگ" (۲۰۱۴) نقش اصلی را ایفا کرد. این فیلم درمورد هنرمند مشکل‌دار مارگارت کین است که نقاشی‌های «بچه سرراهی چشم درشت» او به‌وسیلهٔ همسرش والتر کین سرقت ادبی شد. هنگامی که برای نخستین بار این نقش به او پیشنهاد شد، آدامز برای جلوگیری از ایفای نقش یک زن ساده‌لوح دیگر، آن را رد کرد. تولد دخترش در سال ۲۰۱۰ آدامز را ترغیب کرد تا در این شخصیت منفعل توانایی پیدا کند. او از تجربیات زندگی واقعی‌اش که در آن هیچ دفاع جسورانه‌ای از خود نداشت کمک گرفت. او در حین آماده‌سازی نقاشی‌کردن را تمرین و روش کار کین را مطالعه کرد. کین نقش‌آفرینی آدامز از خودش را پسندید، و مارک کرمد از "آبزرور" نقش‌آفرینی او را نوعی «آمیزهٔ نیرومند از حرارت پویا و آسیب‌پذیری احساسی» نامید. او برای دومین بار متوالی جایزهٔ گلدن گلوب بهترین بازیگر زن کمدی یا موزیکال را کسب کرد و نامزد دریافت جایزهٔ بفتای بهترین بازیگر زن شد.
پس از غیبتی یک‌ساله از سینما، سه فیلم با حضور آدامز در سال ۲۰۱۶ اکران شد. او نخست نقش لوئیس لین را "" بازآفرینی کرد که پس از "مرد پولادین" دومین قسمت از دنیای توسعه‌یافتهٔ دی‌سی به‌شمار می‌رفت. علی‌رغم نظرات منفی منتقدان در خصوص روایت منسجم، این فیلم بیش از ۸۷۰ میلیون دلار در گیشه کسب کرد و پرفروش‌ترین فیلم آدامز تا به امروز شد. در دو اکران بعدی—درام علمی تخیلی "ورود" و تریلر روان‌شناختی "حیوانات شب‌زی"—آدامز نقش زنان «از لحاظ احساسی محتاط و به‌شدت خردمند» را ایفا کرد که مورد تحسین قرار گرفت. "حیوانات شب‌زی" ساختهٔ تام فورد که بر اساس رمان "تونی و سوزان" نوشتهٔ آستین رایت ساخته شد، داستان دلال هنری متأهل غمگین به نام سوزان (آدامز) را روایت می‌کند که هنگام مطالعهٔ رمان خشونت‌آمیز همسر سابقش (با بازی جیک جیلنهال)، ضربه روحی می‌بیند. او مقدار ناچیزی شباهت میان خود و سوزانِ «خون‌سرد» و «منزوی» پیدا کرد و شخصیت این کاراکتر را از شخصیت تام فورد مدل‌سازی کرد. استفانی زاکارک از مجلهٔ "تایم" این فیلم را از لحاظ بصری جذاب اما از لحاظ موضوعی ضعیف پنداشت، اما آدامز و جیلنهال را بابت خالصانه جلوه دادن درد شخصیت‌هایشان ستود.