nezamisafa/whisper-persian-v4
Automatic Speech Recognition • 2B • Updated
• 174 • 5
audio audioduration (s) 1 10.4 | corrected_sentence stringlengths 2 77 |
|---|---|
برای کندن زمین سفت از کلنگ استفاده میکنیم. | |
به اتهام خیانتکاری از حزب اخراج شد. | |
او دستور موکد داد که کسی را راه ندهیم. | |
برآورده کردن کلیه خواستههای کارگران | |
آنچه را که خداوند مقدر کرده است هیچ بشری نمیتواند عوض کند. | |
برای سلامتی مادرم دعا کردم. | |
اسم مرا درست بنویس! | |
برونگاه فاضلاب | |
برخی نوارهای کهنه موسیقی صدای گوشخراشی میدهند. | |
انواع ماهیها | |
خیاطی آسان | |
آیا به صداقت او اطمینان داری؟ | |
پاسخهای زیرکانه او حاضران را رودهبر کرد. | |
او را به خاطر عدم صداقت سرزنش کردم. | |
این خانهی خود من است و من مالک آن هستم. | |
تخمه کدوی نمکزده و برشته | |
آجر لق در دیوار | |
دویدن ورزش خوبی است. | |
او چندین جامه روی هم پوشیده بود. | |
پرداخت کمک مالی به یک متحد | |
استدلال او غیرمنطقی بود. | |
آنان راندند و در دل شب ناپدید شدند. | |
تجارت برده هنوز هم وجود دارد. | |
به بلندی سه متر | |
از میان لایهای از اشک به من نگاه کرد. | |
پاسخ سریع ما به اتهامات آنها | |
او دنبال پول مفت میگردد. | |
خبرنگاران سناتور را در گوشهی سرسرا گیر انداختند. | |
اگر ریشش را بتراشد خیلی جوانتر به نظر خواهد آمد. | |
از دیدن سکهها چشمانش برق زد. | |
ایستگاه رادیویی سری | |
چشمان شرارهبارش! | |
برخورد دو موشک در هوا | |
او ثروت خود را بین مؤسسات خیریه تقسیم کرد. | |
امشب مهمان دارم و به کمک بیشتری نیازمندم. | |
تشنهلبان کربلا | |
افراد دشمن را مخفیانه تعقیب کردند. | |
شعر فارسی | |
این فرش را به همهی دنیا هم نمیدهم! | |
بوی ماهی او را بیزار میکرد. | |
براقی یک سطح لعابدار | |
توافق آنان پیامد یک دوره مذاکرات طولانی بود. | |
تابع تناوبی، تابع دورهای | |
با وجود کارهای بدی که کرده بود باز میخندید. | |
اکتشاف در زیر دریا | |
با اسب الوار بردن | |
او دربارهی زمان وقوع حادثه هیچ شبههای نداشت. | |
تجارت برونمرزی | |
افسر جوان از نظر درجه به سرباز پیر ارشدیت داشت. | |
انگشتانم از شدت سرما بیحس شده بودند. | |
برای راحتی شما از هیچ کاری فروگذار نشده است. | |
از مسئولیتهای خود شانه خالی کردن | |
اعطای امتیاز | |
از این اعمال زشت دست بردار! | |
او همهی ثروت خود را صرف فعالیتهای مذهبی کرد. | |
تا گفتم پول ندارم بر سرم فریاد زد. | |
برنامهی هنری سرشار از ریزهکاری | |
این قدر پول را با خودت اینجا و آنجا نبر! | |
او چشمان خود را بر آن سوسک دوخته بود. | |
آنها جاده را طولانیتر خواهند کرد. | |
تصور میکنم مسافرت دو ساعت طول بکشد. | |
پری خانم داشت گلهای کوچکی را بر شال گردن خود گلدوزی میکرد. | |
او دیگر سن بچهدار شدن را پشت سر گذاشته است. | |
رفتار برادرش کاملاً زننده بود. | |
رأیهای له و علیه چیزی | |
اعتماد داشتن به | |
او را با سایر زندانیان در یک دسته قرار نده. | |
او رک و راست و با بیپردهگی صحبت کرد. | |
او خطر از دست دادن شغلش را بر خود هموار کرد. | |
او طناب را از دور درخت گذراند. | |
به خاطر باران مسابقه به تعویق افتاد. | |
اشتباه را جبران کردن | |
بهبودیابی خودانگیخته از بیماری | |
پاسخ حاکی از بیمیلی | |
تنها این درخت پوک است. | |
او دماغ بزرگی دارد. | |
از توچال دورنمای خیرهکننده تهران را دیدم. | |
پول هنگفت | |
او را از مدرسه اخراج کردند. | |
اکثر اوقات او تک و تنها میماند. | |
آنتن جمع شو | |
آنان فاقد نزاکت هستند. | |
تسهیلات ورزشی دیگری نیز در دسترس است. | |
چه ماهرویی شده است! | |
بخش راکد شدهی شهر | |
برای چندی مخفی ماندن | |
بیستم مرداد | |
تدبیر جدیدی برای تزیین خانه | |
اون کلیدهای لعنتی را کجا گذاشتی؟ | |
پایان هفته را در دماوند سپری کردیم. | |
زیر قابلمهای | |
به جای از خود راضی بودن باید بکوشیم از این هم موفقتر باشیم. | |
بیشتر مسائل، از نادانی ناشی میشوند. | |
او خودش آن کار را کرد. | |
او به بحث مطالب جنبی پرداخت. | |
امروز ساعت شش بامداد بیدار شدم. | |
او پرده را باز کرد. | |
خواص این دارو | |
برای من مشکل بود با علاقه به حرفهای آنها گوش بدهم. | |
سسهای خردل |